ما به عنوان یک کِیسِ خاص

چه چیزی زجر آور تر از یک کیس خاص بودن

گفت که شاید من معنای عشق رمانتیک و عشق به معنای دوست داشتن خانواده ( کسی مثل خواهر یا مادر) رو نمیدونم .

از اول همه چیز رو به جزییات شرح میدادیم ؛ من بیشتر حرف میزدم و هر دو نگاهم میکردن و گه گداری هم هر کدوم مسائلی که به نظرشون جالب میرسید رو دوباره برام تکرار میکردن !

آقای مشاور نسبتا باهوش گفت که باید قضیه دوباره بررسی شه و راجع بهش باز هم فکر بشه تا ببینه متوجه مشکل میشه یا نه ؟

آخر مشاوره گفت : که این شیوه ی زندگی یعنی شما دو تا دوست خوب و صمیمی برای هم هستید و صرفا داره بهتون خوش میگذره مثل دو تا همخونه اما برای هم به معنای زن و شوهر نیستید .

این چیزی بود که چند هفته ی پیش همسرم خواسته بود تغییرش بده و این کار رو کرده بود ؛!

از مطب که بیرون اومدیم گفت سردرد شدیدی داره ، (از اینجای داستان مربوط به همین چند ساعت پیش میشه) رسیدیم خونه رفت تو تخت و پتو رو کشید روی صورتش و گفت که از خونه بیرون نرم !

هیچ وقت این حرف رو بهم نزده بود ؛ اولش بهم برخورد و گفتم که میخوام برم بیرون ولی نرفتم

براش قرص بردم و فکر کردم میخواد بخوابه

بعد از نیم ساعت رفتم بهش سر بزنم که دیدم باز هم کلی گریه کرده و هرچی پرسیدم چی شده و به خاطر چی بوده جواب نداد و گفت گریه نکردم میخوام بخوابم .

نخوابید ، نیم ساعت بعددوباره رفتم تو اتاق و دستشو گرفتم اوردمش تو سالن ! گفتم بشینه کنارم و فیلم ببینیم که شاید حالش بهتر شه !

میدونستم یک کیس خاص محسوب شدن براش سنگین بوده و آزارش داده

میدونم که آدما هیچ وقت نباید برای هیچ دکتر و روانشناسی یک کیس خاص محسوب بشن !

میدونم که ترس از دست دادن از خود از دست دادن زجر آور تره !

از امشب تا همیشه از خدا میخوام که ما رو عاشق نگه داره و حالا که روی این کاناپه تنها نشستم و سیگار دود میکنم و اشک گوشه ی چشمم رو با پشت دستم پاک میکنم یک آرزو دارم .

که حالا که یک کیس خاص محسوب شدیم ، یک معجزه ی خاص هم نصیبمون بشه !

که پایان داستان عاشقانه هامون مثل پایان فیلمای ایرانی نشه ! مثل انیمیشن های دیزنی لند بشه ! مثل سیندرلا ، زیبای خفته ، دیو و دلبر ؛ سفیدبرفی ! مثل یک افسانه ی شیرین.

زمان روحمون با زمان واقعیتمون کوک بشه !

بعضی وقتا موقع رانندگی کردنم برام میخوند ؛ آرزو میکنم که همیشه برام بخونه :

" گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر

آن مهر بر که افکنم و آن دل کجا کنم "