هیهات که حماقت بشر پایان ندارد.

حالا قهر کردیم .

قهر به نظر واژه ی کوتاه و مختصری میاد ولی در عمق آتش به جان میزنه !

یه موضوع کوچک ، یک لجبازی بزرگ و بووومب ، رخداد یک فاجعه !

چیزی که مشخص داره میشه براتون ، اینه که داستان های زندگی ما تمومی نداره ! ماشالله یکی رو پشت سر میذاریم اون یکی سبز میشه !

فردا مهمون داریم خونمون و الان تو روی هم نگاه نمیکنیم ، البته ناگفته نماند که من یه زیر چشمی نگاش کردم ؛ موهاشو فر کرده ، خیلی هم بهش میاد !

ولی به روم نیاوردم ، الان هم باهم تو خونه ی یکی از آشنایان نشستیم ؛ منتها اون یه طرف دیگه نشسته و دور از من !

تو راه بهش گفتم ، ناراحتی بگو و حرف بزن ، چرا قهر میکنی ؟ یه سری تکون داد و جوابمو نداد !

تو دلم خالی شد !

منم تیپ زده بودم ، نگامم نکرد ! ظهرم که قهر کرد نه ناهار خورد ، نه موهای خیسشو خشک کرد !

با یه دست لباس تابستونی رفت تو اون اتاق سردا خوابید ؛ فکر کنم سرما خورده!

حالا فردا مهمون داری ، سرماخوردگی ، قهررر !

هیهات که حماقت بشر پایان ندارد ! اگه چارتا کلمه درست و درمون از ذهنم مینشست رو زبونم و اینهمه چرت و پرت نمیگفتم ! الان یلدا بود و حافظ و انار و محفل گرم و صمیمی !