پاشنه آشیل زندگی .

"دوست داشتن آدم ها را ضعیف میکند"

منتظر زنگ ساعت ۲ بعد از ظهرش نشستم و به گوشیم زل زدم ! بیشتر بهش فکر میکنم چون در تلاشم به قانون جذب کائنات ایمان بیارم .

تحمل انتظار درد کشیدن، از تحمل درد سخت تره !

در مسیر خونه بودیم که بهش گفتم چیکار کنم که بفهمی دوست دارم ؟

با هیجانی که ناشی از خشم بود گفت هرکاری که از دستت برمیاد !

چراغ سبز شد و منم گازشو گرفتم و رفتم خونه !

این تمام کاری بود که اون لحظه از دستم برمیومد ؛ عجیب بود ولی مغزم ارور میداد و چشمام زل زده بودن به ثانیه شمار چراغ قرمز !

خندم گرفته بود و نمیتونستم کلمه ها رو درست توی یک جمله منسجم بچینم ؛ هی میگفتم عجیبه ، واقعا عجیبه !

و این کار واقعا عصبانی ترش میکرد!

آدمهایی مثل من در ضرورت که قرار بگیرند احمقانه ترین راه حل ممکن به ذهنشون میرسه !

برای اثبات عشق : گازشو بگیر برو خونه .

جالبه حالا که موضوع فکر میکنم ده ها راه پیش روم بود ؛ ولی من آدم آروم و به ظاهر منطقی ای به نظر میرسیدم و اون لحظه خودم رو ضعیف ترین آدم کره ی زمین میدیدم !