ویرگول
ورودثبت نام
*NastaraN*
*NastaraN******
*NastaraN*
*NastaraN*
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

دوست داشتنت

کاش می‌توانستم با دوست‌ داشتنت کاری کنم. این همه دوست‌داشتن و ناتوانی باهم جور درنمی‌آید. هر روز در زیر بار این دوست‌داشتنِ عظیم دفن می‌شوم و نفس کشیدن برایم سخت می‌شود. کاش می‌شد دوست داشتنت را خرج کارهای مهم‌تری می‌کردم. آن را در جایی سرمایه‌گذاری می‌کردم و سودش را در جیب‌‌های متین و خالی واریز می‌کردم . دوست‌داشتنت را تسلیم می‌کردم و بلاتکلیفی این‌روزها و جنگ و نزاع فرسایشی را پایان می‌دادم. دوست داشتنت را به تمام بچه‌های تنها و گرسنه‌ی شهر می‌بخشیدم و برای‌شان مادری می‌کردم و سرپناهی امن و روشن می‌ساختم. قلب‌های شکسته را با حوصله وصله میزدم و دل‌های تنگ و پر‌درد را التیام می‌بخشیدم.

کاش می‌شد دوست داشتنت را داد و زندگی خرید برای بیمارانی که می‌دانند هر نفس ممکن است آخرین باشد یا دست‌کم آرامش و شهامت رویارویی با مرگ را به آن‌ها هدیه می‌دادم. کاش می‌توانستم دوست‌داشتنت را خرج تنِ ترک‌خورده‌ی رودخانه‌ها و دریاچه‌ها، خرج رویش دوباره‌ی درختان خشکیده و غمزده، خرج نگاه‌های خشک و حسرت‌زده می‌کردم. دوست‌‌ داشتنت را در گرو‌ی آسمان می‌گذاشتم تا شاید راضی شود باز هم بر سرمان ببارد.

کاش دوست داشتنت اینگونه هدر نمی‌رفت. این همه دوست داشتن و بی‌فایده بودن، این همه دوست داشتن و بی‌نتیجه ماندن دلسرد‌کننده است. کاش این نیروی عشق عقیم شده، دست معجزه‌گری بر سر زندگی می‌کشید لااقل اینطور دوست داشتنت تلف نمی‌شد...

۳
۰
*NastaraN*
*NastaraN*
*****
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید