اولين کار رسمي يه دختر ۲۶ ساله

خب يادتونه که در باره مصاحبه م بهتون گفتم.
روز دوشنبه نه و نيم صبح اولين کلاسم رو رفتم.
وارد مدرسه که شدم بهم گفتن کلاس تئاتر توي زيرزمينه. يه فضاي بزرگ قابل قبولي بود البته اگر که اون دوتا ستون و از وسط بشه برداشت.
يه ديوار شيشه اي هم اون ته کشيدن که ميز غذاي بچه ها رو گذاشتن و وقتي من وارد شدم زنگ تفريحشون بود و داشتن اونجا خوراکي مي خوردن. 3 تا هم مربي بالاي سرشون بودن که هي داشتن سر بچه ها داد ميزدن که آروم باشن و خوراکي هاشون و تموم کنن. اولش بهم برخورد که انقد دارن داد و بيداد ميکنن ولي بعد که نوبت خودم شد تا مديريتشون کنم يه کم بهشون حق دادم.
کلاس اولم 5 تا بچه بودن که يکيشون از اين پسرايي بود که دوست داره همه رو گاز بگيره. يهو وسط تمرين شروع به دويدن ميکرد و پشت سرش بقيه بچه ها هم مي دويدن و برگردوندنشون به تمرين خودش ماجرايي بود.
اما بنظر خودم تونستم خوب باهاشون کنار بيام. 1 ساعت تموم شد و من حواسم نبود و وقت کم اوردم. کلاس بعدي 8 نفر بودن و همه شون خيلي حرف ميزدن. مستخدمي که روز اولم اونجا بود و کلي سوال پيچم کرده بود هي وسط کلاسام ميومد مي گفت انقد به اينا رو نده، داد بزن سرشون. يا مثلا وسط تمرين تمرکز يهو در و با صدا باز مي کرد و تقريبا از اول تا آخر کلاسام اون گوشه نشسته بود يا داشت ميزا رو تميز ميکرد.
کلاس آخرمم 5 تا شيطون بودن که خدا رو هيچ رقمه بنده نبودن. کلاس دوميم با اينکه تعدادشون زياد بود و زياد حرف ميزدن ولي به نظرم بهتر از دو تاي ديگه بود.

اين يه شرح کلي بود کم کم از ادا و اطوار و شيطنتشون مفصل بهتون ميگم.
خب واقعيتش خيلي بهم سخت گذشت ولي خوبيش اين بود که کلاسا خيلي زود تموم ميشد و من تمرينام نصفه ميموند. قبل از کلاسا خيلي استرس داشتم که شايد نتونم سر بچه ها رو گرم کنم و بيکار بمونيم. اما خب خدا رو شکر هر بار کلاسام با خواهش و تمناي مستخدم مهد تموم ميشد که توروخدا بسه ديگه ولشون کن.
بچه هاي دو تا کلاس اول و آخري با اينکه خيلي اذيتم کردن و تمرينارو انجام نميدادن اما آخر کلاس بهم گفتن خيلي بهشون خوش گذشته. داشتم بال درمياوردم.
اينم از روز اول کارم بعنوان مربي تئاتر بچه ها.
فکر نميکردم روز اول انقد موفق باشم.
اولين کلاسمم که تموم شد انقد جوگير و خوشحال بودم برداشتم کيفم و برم از اونجا که وسط پله ها يادم افتاد دو تا کلاس ديگه هم دارم😂
شلوغ کردن و به هم زدن تمرين و دوييدن يهويي و از دستم فرار کردن بچه ها انقدري اذيتم نکرد که اون گوشه نشستن خانم مستخدمه و هي بهم تذکر دادنش که اينکارو بکن اونکارو نکن.
توي يکي از کلاسامم متوجه شدم نشسته و داره تمرينايي که مي دم و يادداشت ميکنه. آخرشم اومد گفت جلسه بعد تمرينارو برام بنويس و بنويس که به چه دردي ميخورن و اگه اين کارو ميکنن معنيش چيه و اينا. منم چون تحت تاثير خوشحالي از موفقيتم بودم بهش يه کم توضيح دادم و قبول کردم ولي خب الان خيلي پشيمونم.
حالا نميدونم دفعه بعد بهش چي بگم. 😐 آخه اينم شد معضل اولين روز کاري آخه؟؟؟
خلاصه که خدارو شکر ميکنم و راضي ام در کل.
و قراره روز دوشنبه قرار داد امضا کنيم.
اين ميشه اولين کار رسمي يه دختر 26 ساله که تا قبل از اين يا مفتي کار کرده يا با دستمزد خيلي کم .
يادم باشه براتون از دستمزد 5 هزارتومنيم بگم.

طولاني شدااا 😟