اولين تجربه بعنوان مربي تئاتر

همون اولاي اومدنم به ويرگول بود که يهو زنگ زدن بهم که يکي از مدارس خيلي معروف و با پرستيژ اردبيل مربي تئاتر ميخواد و ما اسمت و داديم. بعد باهام تماس گرفتن و دعوت به مصاحبه شدم و از همون اولين ديدار درگيريم با دمپايي تا خدا شاهده همين الان که ديگه بعنوان يه مربي کار بلد شناخته شدم و علاوه بر سه تا کلاس پيش دبستاني و آمادگي مدرسه، کلا مدرسه ي تئاترشون و سپردن بهم و اگه تنبلي نکنم و انقد اه و ناله از خستگي و بي نظمي بچه ها، ميتونم براي خودم امپراطوري برقرار کنم.


وسط نوشت : بالاخره تونستم مشکل دمپايي رو با يه پاپوش حل کنم و انقدر اونجا تونستم خودم و حرفه اي نشون بدم که کسي جرات نميکنه بهم بگي پاپوشت فلان 😂


اولين کاري که کردم اين بود که به توصيه ي کامنت ها ي زير پستم همينجا رفتم و مقاله ها رو از اينجا خوندم. تمام دانشم از ۵ سال سابقه ي تئاتريم رو هم با فشار اوردن به مغزم ريختم رو کاغذ و يه جزوه ي حسابي برا خودم دراوردم. تمرين ها و بازي ها رو کم کم با شناخت بچه ها، تغيير دادم و مناسب و مورد علاقه ي بچه ها کردم و ميتونم بگم ۷۰ درصد موفق بودم. اون ۳۰ درصدم ميذارم به پاي اينکه اولين تجربه م بود و يه خرده هم کم بودن اعتماد بنفس و همينطور نداشتن برنامه ي منسجم و قدرت نه گفتن و وسايل کمک آموزشي. ميپرسين چطور؟
چند نکته که باعث ميشه در اولين تجربه تون بعنوان مربي تئاتر براي بچه ها شکست بخورين:


۱ تجربه نداشته باشين و در برابر يادگيري و جستجو و کنکاش مقاومت نشون بدين.
من مطمئنم اگر سرچ نميکردم و مقالات رو نميخوندم تنها با داشتن تجربه هاي خودم بعنوان يک فرد بالغ ، تمرين هام به هيچ وجه به درد بچه ها نميخورد و همون هفته اول يا پرت ميشدم بيرون يا انقدر کم مياوردم که خودم خودم و پرت ميکردم بيرون. پس سرچ کنين. بخونين. بپرسين. و متاسفانه اندکي هم فضول باشين. البته من خيلي فضولي نکردم و به لطف خود بچه ها و خانوم کمک کار مدرسه تونستم بفهمم مربي قبل من که از همکار ها و ميشه گفت دوستان من هست خيلي مورد قبول مدرسه نبوده و تنها بواسطه ي اجرايي که زده با بچه هاي مدرسه تونسته محبوب بشه. که اين کارش، کار منو سخت تر کرد و مجبورم هي به همه توضيح بدم قبل از آموزش نميشه بچه ها رو فرستاد روي سن و بهشون نبايد فشار اورد.


۲ عدم انعطاف در انجام بازي ها و تمرين ها
که خودمم که خيلي موفق نيستم توي اين مورد. گاهي وقتا بچه ها دوست دارن قوانين و عوض کنن. گاهي اوقات هم بايد قوانين رو عوض کنين تا بچه ها رو بتونين راضي کنين که بازي و تمرين رو انجام بدن. خب البته که اجازه ي بيش از حد دادن به بچه ها کلا کلاس و ميبره رو هوا. بچه ه هميشه دوست دارن حرف بزنن و چرت و پرت بگن😂


۳ نداشتن برنامه کلي
من چون يهويي رفتم و مشغول به کار شدم و هيچ تصور و ايده اي نداشتم، بي برنامه بودم و پدرم دراومد و همچنان تحت فشارم. يه برنامه کلي داشته باشين که مثلا چند جلسه اول تمرين بدن داريم فقط بعدش بيان اضافه شه بعد بازي هاي فيزيکي بعد فکري و اينا و اگر قراره اجرا بزنين زود دست بکار بشين و متن و ايده و تمرين ها رو شروع کنين. من آخر آذر رفتم و آخر دي بدون اينکه ازم نمايش بخوان گفتم براي عيد آماده ميشم. تصور کنين نه بچه ها رو درست و حسابي ميشناختم نه متني دستم بود نه تا حالا با بچه ها کار کرده بودم نه تجربه ي کارگرداني داشتم هيچي. بعد حالا بيا خر بيار و بقيه ي ماجزا . نتيجه خيلي هم بد نشد يه متن آماده کردم خيلي کوتاه آما بدک نبود البته بهم بودجه ندادن تا يه تنبک نواز بيارم و خيلي خشک بنظر مي اومد. گفتن خودشون گروه موسيقي دارن که اونا هم درست همکاري نکردن. يکي از بچه ها هم خنديد و اون يکي دوستشم خندوند و يکي از بچه ها هم حواسش پرت شد دير رفت پرده رو باز کنه اما در کل بنظر براي اينکه ترسمون بريزه بد نبود. من راضي بودم آقا


۴ نداشتن قدرت نه گفتن
من خودم بقدر کافي بي برنامه بودم بعد مدير هم يهو مياد ميگه دو روز ديگه برنامه داريم شمام بچه ها رو آماده کنين منم ميگم چشم. خب لعنتي چرا چشم؟ مگه ممکنه آخه؟ همين يهويي ها از برنامه خودمونم عقبمون ميذاره و بچه ها واقعا گيج ميشن. از يه طرفي هم کل کلاسا پشت سر هم افتاده و من آخرين کلاس و يه سگ هارم که ميتونم کله ي بچه هاي ملتو با دندونم بکنم و بندازم جلو پاي اوليا.دو روز در هفته از ساعت ۹ونيم صبح تا ۶ونيم عصر من کلاس دارم. اگه بلد بودم بگم نه نميتونيم برا دو روز ديگه آماده شيم، نه نميتونم با اين بچه نمايش آماده کنم چون تواناييش رو نداره، نه نميتونم اين ساعت کلاس و بيام خيلي با انرژتر بودم مطمئنن.


۵ عدم رضايت از دستمزد
همکار نه چندان محترم اومده گفته شهريه صد تومن براي بيست جلسه کلاس ملتم ثبت نام کردن اونوقت گذاشته رفته. کلاساش و من برداشتم يعني مجبور بودم که بردارم اونوقت با اون شهريه ي به درد نخور و خيلي کم. بعدشم خودش رفته کلاس گذاشته جاي ديگه بيست ساعت دويست و هفتاد ههزار تومن. حالا نسترن بدبخت بيا بخاطر 800 تومن بيست ساعت بدو و داد بزن و ياد بده و تحمل کن.


۶نداشتن وسايل کمک آموزشي
ماسک و کتاب و عروسک و نمايشنامه و يک سري وسايل کوچيک ديگه که من نياز داشتم بذاي آموزشم نبود و پروسه ي درخواست تا اومدن اون وسايل يک هفته زمان ميخواست. تمرين ها هم به طوري هست که يهو بچه ها اخم ميکنن و مجبوري درجا برنامه رو عوض کني گاها و حالا بيا درخواست کتاب بده مثلا ، يه هفته ديگه ميرسه دستت. البته تقصير مدرسه نيست اين هم. مربي قبلي بلد نبوده نخواسته ندادن خودشونم که نميدونن و از کجا بدونن . پس من بايد اينا رو آماده کنم براي دوره هاي بعد. بايد طوري باشه که يهو ايده ي تمرين به ذهنت زد بري وسايل و برداري بياي ، شروع کني.


۷ بخاطر راضي کردن مدير ، رضايت بچه ها رو از دست ندين
من اعتراف ميکنم که اوايل بخاطر اينکه مدير که اتاقش دقيقا بالاي سالن ماست و همين فاصله اي هم نيست بينمون فکر نکنه بيکاريم به بچه ها استراحت نميدادم. بعد کم کم متوجه شدم اينا بچه ان بابا بچه. خسته ميشن زود... يک ساعت تمام ازشون کار ميکشيدم... لعنت به من
الا ميدونم از اين يک ساعت کلاس نيم ساعتش کافيه مفيد باشه


۸ براي هر دقيقه ي کلاستون برنامه بريزين.
من براي پيش دبستاني هام يک ربع تمرين بدن دارم بعد بلافاصله تمرکز دارم نهايتا ۷ دقيقه که خيلي دوست دارن بعدش يه کم حرف ميزنيم استراحت ۵دقيقه اي بعد آماده ميشيم براي بازي انجامش که داديم ميتونن بدو بدو کنن يا يه بازي تکراري که محبوب جمع هست و انجام ميديم.


۹ نداشتن موسيقي مناسب
موسيقي آقا موسيقي. معجزه ميکنه. براي تمرين بدن موسيقي پر انرژي بذاي تمرکز موسيقي آرامشبخش حلال تمام مشکلات خواهد بود.


۱۰ باشه حالا نبودم يه کاريش ميکنم
اين جمله ممنوع. اگه چيزي لازمه بخواين و اگر ندادن بازم بخواين اگر ندادن باز هم درخواست بدين. صرفا بخاطر اينکه دستگاه پخششون کار نميکنه مجبورم بجاي فلش هر جلسه لپ تاپ ببرم. خودش کافيه تا اعصابم خورد شه. پس بهشون ياد بدين که کارشون و درست انجام بدن تا شما هم کارتون و درست انجام بدين. تازه اينجوري حرفهدي ترم هست و ازتون حساب ميبرن


۱۱ نداشتن فرم هاي مخصوص
اين فرم ها رو با سليقه ي خودتون آماده کنين و مطمئن باشين به درد ميخورن و کيفيت کارتون و ميبرن بالا
فرم ثبت نام ، من اين يکي و داشتم و با سليقه خودم هم آماده کرده بودم خيلي با مزه بود بنظرم. همه ي جمله ها همينطوري خودموني بودن و کامل توضيح داده بودم قراره چيکار کنم تو کلاسا. البته اين فرم براي کلاس هاي آزاد بود نه مدرسه
فرم حضور غياب با جزئيات ، اين بچه توي اين بازي چطور عمل کرد و نظر کلي کلاس چي بود نسبت به بازي. براي اين جزئيات کادر مخصوص بذارين حتما حتما چون در نهايت هم هنرجو رو خوب ميتونين بشناسين هم اوليا رو ميتونين متوجه شرايط بکنين هم اينکه محبوب ترين بازي رو بدونين چيه که توي اوقات بدقلقي بچه ها باهاشون بازي کنين که کوتاه بيان
فرم روز امتحان
کارنامه کلي که يه خلاصه اي از کل کلاس باشه
حتما هم براي خودتون رتبه بندي خاص داشته باشين
و هر فرمي که خودتون صلاح ميدونين 😄

۱۲ جدي نگرفتن

اگه ميخواين جدي بگيرنتون قوانين وضع کنين و کوتاه نياين. لباس مناسب. شروع سر ساعت. نظم. موسيقي. و بقيه ي چيزايي که مخصوص کلاس خودتونه


فعلا اينا يادمه بازم مينويسم اگر دوست داشتين
الانم داريم براي جشن آخر سال نمايش آماده ميکنيم. استرس دارم ولي کلاساي آزاد بعد از ظهرم تموم شد ديروز و تکليفم با گروه هايي که تو جشن پايان تحصيلي نمايش ندارن روشنه. براشون توضيح دادم که همه ي بچه ها نميتونن تو نمايش باشن و ۶ تا از بهترين ها رو دارم آماده ميکنم. انرژي مثبت بفرستين. گفتم حتما حتما موسيقي بايد باشه و کوتاه نميام. 💪

پي نوشت اينکه هر چيزي هم که ندارين يه جزوه ي خوب داشته باشين و هميشه همراهتون ببرين. چون هر چقدرم برنامه داشته باشين يهو يه بچه پيدا ميشه که بزنه به هم همه چي رو و مجبور باشين زود و تند و سريع يه بازي ديگه جور کنين. به روز باشين.