ویرگول
ورودثبت نام
نوید مازندرانی
نوید مازندرانی
نوید مازندرانی
نوید مازندرانی
خواندن ۱ دقیقه·۲۱ ساعت پیش

یادداشتی بر «بیگانه» از آلبر کامو

برای دومین بار «بیگانه» رو خوندم و این دفعه با این بیگانگی کمتر بیگانه بودم. مورسو (Meursault) دیگر برای من یه انسان عجیب نبود؛ یه فکر و یه اندیشه‌ی درک‌شدنی بود.

ما از خصلت "پوچ" موقعیت‌هایمان رنج نمی‌کشیم زیرا "زنجیر حرکات و اطوار روزانه"، ما را به زندگی‌های مصنوعی‌مان بسته است. ولی لحظه‌هایی پیش می‌آیند که در آن‌ها "دکورها فرو می‌ریزد"، هنگامی که بی‌معنایی کارهای عادی روزانه‌مان ناگهان ما را فرا می‌گیرد. در چنان لحظه‌هاست که به "مورسوها" مبدل می‌گردیم: یعنی، "بیگانگان"ی با زندگی‌های خودمان، گرفتار وسواس "پوچی"، دچار وسوسۀ هیچ‌انگاری.


نقدها و تحلیل‌های این رمان رو که میخوندم، دیدم هرچی که احساس کردم و درک کردم، قبلا گفته شده. پیشنهاد میکنم این رمان رو نخونین، حسش کنین.

نقل از کامو (در "دریا از نزدیک‌ترین جا"):

من همیشه این احساس را داشته‌ام که بر پهنۀ دریا زندگی می‌کنم، و در دلِ سعادتی شکوهمندْ دستخوش تهدیدم


بار اول ترجمه‌ی خشایار دیهیمی (نشر ماهی) رو خوندم و دومین بار ترجمه‌ی امیر جلال‌الدین اعلم (انتشارات نیلوفر). جفت ترجمه‌هارو دوست داشتم، فقط اینکه به‌دلیل قدیمی‌تر بودن، واژه‌های اعلم امروزی نیستن. انتشارات نیلوفر یه مقدمه خیلی خوبی هم داشت که به درک این رمان کمک میکرد.

بیگانه از آلبر کامو
بیگانه از آلبر کامو
آلبر کاموبیگانهپوچیابزوردادبیات فرانسه
۱
۰
نوید مازندرانی
نوید مازندرانی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید