ویرگول
ورودثبت نام
NAZANIN,407
NAZANIN,407در سکوت گوش خرابان خیابان، پیرمردی جوان، قدم زنان ایستاده بود...
NAZANIN,407
NAZANIN,407
خواندن ۱ دقیقه·۴ سال پیش

گرمای روز‌های سرد

شعله‌های آتش در ردیفی منظّم بالا و پایین می‌روند...

حوصله‌ام آنقدری سر رفته است که حتی به بخاری بی‌نوا هم رحمی ندارم و پیوسته در حال کم و زیاد کردنش هستم.

امّا خب شما بگویید مگر حق با من نیست؟

چرا بخاری‌های گازی را جایگزین کرسی‌های زیبامان کردیم؟ از همان کرسی‌هایی که خانه‌ی مادربزرگ‌هایمان بود، آن‌هایی که پاهایمان را زیر پتو قایم می‌کردیم و دنبال اندکی جای بیشتر می‌گشتیم. همان‌هایی که بهانه‌ای برای دور هم جمع شدن اعضای خانواده و فامیل می‌شدند...

کرسی‌های روز‌های سرد بوی زندگی و امّید داشت به طوری که وجودت را گرم و آرام می‌ساخت. حال این بخاری‌های گازی تنها خانه‌را با گرمایی تقلّبی گرم می‌کنند. نه خبری از حال و هوای دل‌انگیز است و نه هیچ شوقی برای زیر پتو رفتن...

من به کنار شما از اینا نمی‌خواین؟
من به کنار شما از اینا نمی‌خواین؟


#نازنینم_نوشت

1400/8/27

پنج‌شنبه.

وضعیت: نشسته شده در کنار گرمای قلابی بخاری

۱۱
۸
NAZANIN,407
NAZANIN,407
در سکوت گوش خرابان خیابان، پیرمردی جوان، قدم زنان ایستاده بود...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید