اگر یکنیم نگاه به جدول پرفروشترین فیلمهای تمام تاریخ بیاندازیم، پر تکرار ترین سبک فیلم در میان چنین لیستی را قطعا ابرقهرمانها پوشش میدهند؛ ابرقهرمان یا سوپرهیروها به قدری محبوب هستند که حتی اگر یک فیلم ابرقهرمانی ندیده باشید قطعا آنها را به اسم میشناسید چرا که امروزه همهجا هستند، اما چطور ابرقهرمانها در زندگی روزمرهما وارد شدند، و تاریخچه این مفهوم را تا کجا بایست پی گرفت؛ پاسخ به این دست سوالات برای فهم این شخصیتها چه در سینما و تلویزیون و چه در فرهنگ امروز جامعه، ضروری است، پس با ما همراه باشید تا این پدیده دوست داشتنی را بیشتر واکاویی کنیم...

آپیتموس پرایم از مجموعه تبدیلشوندگان که یک ربات فضایی قهرمان است و به صورت کلی تمام ویژگیهای ابرقهرمان را دارند، با این حال این شخصیت به صورت فنی ابرقهرمان نیست و در مقابل شخصیتهایی را داریم که خود در ژانر ابرقهرمانی جا دادهاند ولی ابرقهرمان به نظر نمیرسند، مثل پانیشر، شخصیت مارول که صرفا یک مزدور آدمکش عادی است، ابهام در تشخیص ژانر ابرقهرمانی و این سوال به تعریف ما از ژانر ابرقهرمانی باز میگردد، ژانر ابرقهرمانی را معمولا اینطور تعریف میکند که ژانریست حول و محور شخصیتهایی که دارای نیروی فرابشری هستند، اما این تعریف درست به نظر نمیرسد چرا که هر تعریف میبایست تمام مصادیق عنوانش را شامل شود و تمام مصادیقی که در عنوانش نیست را دور کند، یا به اصطلاح «جامع افراد» و «مانع اغیار» باشد، با این حال این تعریف رایج از ژانر ابرقهرمانی و ابرقهرمانها، شامل برخی مصادیق ابرقهرمانان نمیشود، پس دقیقا تعریف درست ابرقهرمان چیست؛ برای پاسخ به این سوال بایست مصادیق ابرقهرمان را بررسی کرد، به صورت دقیق ابرقهرمانان از حیث قدرت سه نوع هستند:
ابرقهرمانانی که ذاتا نیروی فرابشری دارند مثل سوپرمن و کثیری از ابرقهرمانان دیسی
ابرقهرمانانی که حصولا نیروی فرابشری به دست آورند مثل اسپایدرمن و کثیری از ابرقهرمانان مارول
ابرقهرمانانی که اصلا نیروی فرابشری ندارند مثل بتمن، پانیشر و یا حتی دردویل...

پس با این حساب ابرقهرمان بودن منوط به داشتن نیروی فرابشری نیست، چرا که عده قابل توجه ابرقهرمانها هیچ نیروی فرابشری را ندارد، پس ابرقهرمان را نباید در قدرت فرابشری خلاصه کرد و قدرتهایشان میتواند مهارت و توانایی باشد، ولی این تعریف دوم نیز خیلی افراد دور از این ژانر را در بر میگیرد و تقریبا تمام پروتناگونیستها در فیلمهای اکشن شامل تعریف دوک هستند، پس میبایست قیدی به قیود تعریف افزود تا دایره شمول آن را تنگتر ساخت.
شرکتهای دیسی و مارول که امروزه از سران پولساز صنعت سرگرمی به حساب میآیند، معروفترین تولیدکنندگان داستانهای ابرقهرمانی هستند، ساز و کار این شرکتها از ابتدای خلقشان تا کنون چیزی علاوه بر سینماست، ابرقهرمانها در سالن سینما کشف نشدند بلکه محبوبیت این شخصیتها به دوران کامیک بوک باز میگردد، بتمن، اسپایدرمن یا هر ابرقهرمانی که تصورش را کنید روزی در کامیک چشم به جهان گشوده، پس با این نگاه به تاریخچه ابرقهرمانان دقیقترین تعریف را به دست میآوریم:
ابرقهرمانی، ژانریست حول و محور شخصیتهای «وام گرفته از کامیکبوک» که دارای نیروی فرابشری یا مهارتها و تواناییهای خارقالعاده هستند و معمولا از این نیرو در راه خیر استفاده میکنند.
همین تعریف باعث شده هر چیزی که مارول یا دیسی بسازد زیر مجموعه ژانر ابرقهرمانی برود چرا که تمام محصولات این دو شرکت اقتباس از کامیکبوکهایی با همین رویکرد است و همین باعث شده یک شخصیت صرفا اکشن مثل پانیشر ابرقهرمان به حساب بیاید ولی شخصیتی چون آپیتموس پرایم که قدرت فرابشری دارد و فضایی هم هست زیر چتر ژانر ابرقهرمانی قرار نگیرد.

نمیتوان رابطه بین اساطیر و ابرقهرمانان را کتمان کرد، ابرقهرمانان فیالواقع ظاهر مدرن و تکامل یافته اساطیر هستند، درگذشته اساطیر و قهرمانها پلی بودند میان آنچه درک میشود اما توضیحی برایش وجود ندارد. مثلاً رومیها و یونانیان باستان زلزلههای زیادی را تجربه میکردند. آنها میفهمیدند زمین لرزیده اما نمیدانستند علت آن حرکت صفحات تکنوتیکی است؛ بنابراین برای توجیه ماجرا افسانهها و اساطیر را وارد ماجرا میکردند، این تماما درست است که سعی در یافتن علت چیزی کنیم و بدیهیست که هیچ معلولی بدون علت نیست ولی نداشتن درک قدیمیان از خدای عزوجل و یکتا، باعث به وجود آمدن خدایان افسانهای شد که شخصیتهای تخیلی شبیه به ابرقهرمانان امروزی را ساخته، به عنوان مثال «پوزئیدون» خدای دریاها هنگام عصبانیت نیزه سه شاخهاش را به سمت زمین پرت میکند و زلزله میآید، همان نیزه سه شاخه را امروز در دست آکوامن میبینیم.
پیشتر ابرقهرمانان به سه دسته تقسیم آورده شد، که دو دسته اول دارای قدرت فرابشری بودند یکی ذاتی و دومی اکتسابی، دسته اول کلاسیکترین حالت ابرقهرمانان هستند و دقیقا همان ساز و کار که داستان اساطیری داشتند را پی میگیرند، حتی گاهی این شخصیتها دقیقا همان نام را به دوش میکشند مثل ثور که رسما نام اسطوره اسکاندیناویی است، اساطیر قبلا رسما به عنوان بت و خدایان شناخته میشدند ولی با پیشرفت جامعه امروزه کمتر کسی است که به زئوس باور داشته باشد چرا باور به زئوس فرقی با باور به واندروومن ندارد، امروزه ساز و کار داستانهای اساطیری مثل ادیسه هومر یا حماسه گیلمش و یا حتی اساطیر شاهنامه، نسخه کهن از ژانر ابرقهرمانی است، کریستوفر نولان در مصاحبهای درباره فیلم ادیسه میگوید:
حتی فرهنگ کمیکبوک، چه درباره مارول صحبت کنید چه دیسی، بخش زیادی از آن مستقیماً از حماسههای هومری میآید. نکته جالب درباره هومر این است که کسی نمیداند واقعاً یک شخص بوده یا نه. به نوعی، هومر مارول زمانه خودش بوده است، این میل مستقیم انسانهاست که باور کنند خدایان میان ما راه میروند؛ و کتاب کمیک مدرن نوعی شکل امروزی از همین باور است.
اما این بیشتر در خصوص دسته اول و کلاسیک ابرقهرمانان صادق است، با مرور زمان طرفداران این ژانر نیز نیاز به تنوع بیشتری دارند، و البته سخت میشود با ابرقهرمانان کلاسیک همزادپنداری کرد، همین باعث شد که نوع دوم قهرمانها متولد شوند؛ امروزه محبوبترین ابرقهرمان کل تاریخ بر اساس آمار مرد عنکبوتی یا اسپایدرمن است که واضحا مصداق دقیق نوع دوم از تقسیم ما از ابرقهرمان هاست، خوانندگان کامیک یا تماشگران فیلمهای اقتباسی از آن معمولا جوانان و نوجوان هستند و این میل به همزادپنداری با شخصیت برای درک و لذت بیشتر از داستان برایشان کاملا طبیعیست، این کاریست که استنلی با اسپایدرمن کرده، هر کسی میتواند اسپایدرمن باشند چون لازمه آن به دنیا آمدن در جزیره تمسیکرا یا قلمرو آزگارد نیست، بلکه او یکیست از میان ما، این امر در دسته سوم اما تماما تکمیل میشود، اگر برای اسپایدرمن بودن باید یک عنکبوت رادیواکتیو شما را نیش بزند برای بتمن بودن همان هم نیاز نیست فقط سعی کنید به دنبال خیر بروید.

همه میدانیم ابرقهرمان یعنی چه، اما واقعاً چرا این همه دربارهشان حرف میزنیم؟ چرا وقتی یک فیلم ابرقهرمانی در سینما میآید، همه برای برای خرید بلیتش صف میبستند؟
دلیل اول خیلی ساده است، ما عاشق دنبال کردن داستانها هستیم. این که شخصیتها در یک دنیای مشترک زندگی میکنند، باعث میشود ما احساس کنیم بخشی از آن دنیای بزرگ هستیم. ما فقط یک فیلم نمیبینیم، ما داریم یک ماجراجوییِ طولانی را دنبال میکنیم که هر قسمت، قطعهای از یک پازل بزرگتر است، دلیل دوم جادوی افسانههاست. ابرقهرمانها از آن دسته شخصیتهایی هستند که هیچوقت قدیمی نمیشوند؛ آنها مثل داستانهای قدیمی که برای نسلهای مختلف تعریف میشود، همیشه تازه و هیجانانگیز باقی میمانند؛ چون آنها فراتر از زندگی روزمرهی ما هستند و اما مهمترین دلیل «میل ما به پیروزیِ خیر بر شر» ما در زندگی واقعی گاهی در برابر مشکلات احساس درماندگی میکنیم، اما وقتی قهرمانی را میبینیم که با تمام قدرت برای انجام کار درست میجنگد، در واقع داریم با آرزوهای خودمان روبرو میشویم. دیدنِ پیروزیِ خیر، به ما امید میدهد و این همان چیزی است که هر انسانی در اعماق قلبش تشنهی آن است.

بعد از دوران طلایی ابرقهرمانها که با اندگیم به پایان رسید، ژانر ابرقهرمانی تغییرات گستردهای به خود نشان داده دنیای سینمایی مارول دیگر فقط شامل سینما نیست و تلوزیون را نیز در بر میگیرد، دیسی جهان تازهای با جیمز گان برای خود شروع کرده و آثار دیگر ابرقهرمانی مثل سریال شکست ناپذیر یا پسران یا حتی بازی دیسپچ توانستند اسم و رسمی برای خود در این دوره به دست بیاورند، میشود گفت ژانر ابرقهرمانی رونق دهه دوم قرن بیست و یکم را ندارد ولی، آثاری که اکنون تولید میشود سعی دارند تنوع کاملی را در بر بگیرند مثلا مارول سعی کرده فقط به سراغ اکشنهای ابرقهرمانی نرود و آثار چون لوکی وارد کار شدند و دیگر شرکتها سعی بر دور زدن کلیشههای ابرقهرمانی به وسیله ابرقهرمانها هستند، ولی با این حال همه چیز خوشایند است چرا که ابرقهرمانان موفق شدند که خود را در دل مردم جای بدهند و حالا مخاطبان خاص خودش را دارد و این مسئله تاکید میکند که قهرمانان نمیمیرند...