ویرگول
ورودثبت نام
*نیالا*
*نیالا*دنیای روایت‌ها و لحظه‌های ساده از دید من
*نیالا*
*نیالا*
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

داستانک روزانه، روز هشتم:حالا ما خوب است اما تو باور نکن.

شمارو نمیدونم ولی من این روزا وقتی تو اینستاگرام میرم چیزی جز سیاهی نمیبینم، یه زمانی عاشق فعالیت کردن تو صفحه‌ام بودم، عاشق اینکه جزئیات رنگی زندگی رو به اشتراک بذارم و شاید حال بقیه با دیدنش برای چند لحظه خوب میشد.

اما الان اونقدر حالمون بده، اونقدر توی سیاهی فرو رفتیم که دیگه انگار گفتن از جزئیات رنگی زندگی نمک پاشیدن روی زخم آدم‌هاییه که عزیزاشونو از دست دادن و چاره‌ای جز صبر و امیدواری نیست.

این روزا چندتا جمله هی توسرم میچرخه:

کی دیده شب بمونه؟

همیشه آفتاب از تاریک‌ترین قسمت شب طلوع می‌کنه.

مگه میشه بهار بیاد و درختا سبز نشن و شکوفه ندن، این زمستون هم میگذره و بهار میاد و با خودش دوباره نور و امید رو میاره.

حتما میاره من امیدوار و منتظر نشستم تا برسه.

حال خوبغم
۷
۰
*نیالا*
*نیالا*
دنیای روایت‌ها و لحظه‌های ساده از دید من
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید