
✍️ به قلم نینجا تیچرلی 🥷
🗡️نینجا - 🤍محقق و روایتگر فرهنگ شرق آسیا⛩️ - مدرس آنلاین زبانهای شرقی (چینی-ژاپنی-کره ای) و انگلیسی.
تصور کن پسری ۱۲ ساله هستی. والدینت تو را به معبدی در دل کوهستانهای چین میسپارند. نه برای درس خواندن، نه برای حفظ کردن کتابهای مقدس. برای شکسته شدن و از نو ساخته شدن.
صبح، قبل از طلوع آفتاب بیدار میشوی. نه با صدای زنگ، که با ضربهٔ چوب استاد روی شانهات. هنوز چشمهایت کامل باز نشده، باید بدوی. دورتادور معبد، در هوای سرد کوهستان. نفسهایت بخار میدهد. بعد از دویدن، نوبت حرکات کششی است. عضلاتت هنوز از خواب سفتاند، اما باید آماده شوند. چون روزی که در پیش داری، روزی نیست که بتوانی در آن کم بیاوری.
به معبد شائولین (Shaolin Temple | 少林寺) خوش آمدی. جایی که راهب، کونگفو، و روشنگری، سه کلمه برای یک حقیقت واحدند.
معبد شائولین در قرن پنجم میلادی در کوهستان سونگشان (Songshan) استان هنان چین ساخته شد. اما آنچه آن را از هزاران معبد بودایی دیگر متمایز کرد، ورود بودیدارما (Bodhidharma)، راهب هندی، در قرن ششم بود.
افسانه میگوید بودیدارما نه سال در غاری روبهروی دیوار نشست و مراقبه کرد. (بعدها در ژاپن، عروسکهای «داروما» را به یاد همین استقامت افسانهای، بیپا ساختند.) اما وقتی از غار بیرون آمد، دید راهبان چینی آنقدر ضعیف و ناآزمودهاند که حتی نمیتوانند یک ساعت مراقبه را تاب بیاورند. او فهمید که جسم ضعیف، تاب روح قوی را ندارد. پس کونگفو را به آنها آموخت. نه برای جنگیدن. برای قوی کردن بدن، تا روح را تاب بیاورد.
از آن روز، شائولین فقط یک معبد نبود. یک کارگاه انسانی بود. کارگاهی برای پاسخ به یک سؤال ساده: «آیا میشود بدن را آنقدر قوی کرد که روح، دیگر از درد و رنج نترسد؟»
حتماً ویدیوهایی دیدهای که یک راهب شائولین، نیزهای را روی شکمش فشار میدهد و نیزه خم میشود، اما پوستش پاره نمیشود. یا مشتهایش را سالها به دیوار سیمانی میکوبد تا دستانش مثل فولاد شود.
اینها ترفند یا شعبده نیست. اینها «چی» (Qi | 气) است.
در فلسفهٔ چینی، «چی» انرژی حیاتی است که در بدن جریان دارد. راهبان شائولین معتقدند که با تمرینهای سخت بدنی، میشود این انرژی را چنان متمرکز کرد که در یک نقطه از بدن جمع شود و آن نقطه را «ضدگلوله» کند.
نیزه به شکم، یا شکستن تختهسنگ روی سینه، فقط نمایش قدرت عضلانی نیست. نمایش تمرکز مطلق است. تمرکزی که میگوید: «من آنقدر ذهنم را روی این نقطه متمرکز کردهام که هیچ چیز نمیتواند به آن نفوذ کند.»
و این، اتفاقاً، دقیقاً همان مهارتی است که در مراقبه (Meditation) تمرین میشود: تمرکز بر هیچ، برای رسیدن به همه چیز.
راهبان بودایی، چه در شائولین و چه در تبت و ژاپن، موهای سرشان را میتراشند. این کار یک دلیل ساده و عمیق دارد:
«من از دلبستگیهای دنیوی دست شستهام.»
مو، نماد زیبایی ظاهری، غرور، و تعلق به دنیای مادی است. تراشیدن مو یعنی: «من دیگر در پی زیبایی ظاهری نیستم. من در پی حقیقت درونیام.»
به این عمل «تونسور» (Tonsure) میگویند. و برای راهب شائولین، اولین قدم در راه پیش رو است. قبل از یادگیری کونگفو، قبل از مراقبه، قبل از هر چیز، باید «مو» را قربانی کند. تا به خودش و جهان بگوید: «من دیگر آن آدم سابق نیستم.»
زندگی در شائولین، یک برنامهٔ سختگیرانهٔ روحانی جسمانی است:
۵ صبح: بیداری، مراقبه، ذکر صبحگاهی.
۶ تا ۷ صبح: دویدن در کوهستان، حرکات کششی، تنفس عمیق (چیگونگ).
۷ صبح: صبحانهٔ ساده (برنج، سبزیجات، چای سبز). بدون گوشت. راهبان شائولین گیاهخوارند.
۸ تا ۱۲ ظهر: تمرینات کونگفو. ضربات مشت، لگد، سلاحهای سرد، و ایستادن در وضعیتهای ثابت (از جمله وضعیت «اسب» که پاها را تا مرز لرزیدن خسته میکند).
۱۲ تا ۲ بعد از ظهر: ناهار سبک. استراحت کوتاه.
۲ تا ۵ عصر: باز هم تمرین. اما این بار همراه با آموزش فلسفه بودایی و متون مقدس.
۵ تا ۷ عصر: مراقبهٔ طولانی. نشستن در سکوت. تماشای نفس.
۷ عصر: شام ساده.
۹ شب: خواب.
این برنامه، روز به روز، سال به سال، تکرار میشود. راهبی که ۱۰ سال در شائولین مانده، نه تنها بدنش، که اعصابش هم از فولاد شده. او دیگر با یک تأخیر ساده، یک بیادبی، یا یک ناکامی کوچک از جا در نمیرود. چون یاد گرفته که «درد» مثل موج میآید و میرود. و آنکه میماند، «آگاهی» است.
یکی از معروفترین تمرینات شائولین، «دست آهنی» (Iron Hand) است. راهب، سالها مشت یا کف دستش را به کیسهای پر از شن، سپس سنگریزه، سپس برادهٔ آهن میکوبد. آرامآرام، استخوانهای دستش متراکمتر میشود، پوستش کلفتتر، و اعصابش بیحستر.
اما این کار یک خطر بزرگ دارد: اگر فقط به جسم بپردازی و روح را فراموش کنی، تبدیل میشوی به یک «ماشین جنگ» بیروح. به همین دلیل، استادان شائولین هرگز این تمرینات را بدون مراقبه و آموزش کنترل نفس یاد نمیدهند. آنها میگویند: «مشت آهنی، بدون قلب نرم، تو را به یک حیوان خطرناک تبدیل میکند.»
این، شاید بزرگترین درس شائولین برای جهان امروز باشد. جهانی که به ما یاد میدهد قوی باشیم، اما یادمان میرود که مهربان باشیم. سریع باشیم، اما صبر را از یاد میبریم. بجنگیم، اما چراییِ جنگیدن را فراموش میکنیم.
شائولین فقط یک مکان نیست. یک حالت روحی است. و هر کسی که تصمیم بگیرد از رنجهایش پله بسازد، نمونه ای کوچک از یک راهب شائولین است. حتی اگر موهایش را نتراشیده باشد.
اگر قرار بود یک تمرین شائولینی را در زندگیات شروع کنی، آن تمرین چه بود؟ صبر؟ تمرکز؟ یا بخشش؟
نینجاتیچرلی
忍者教師リー – Ninja Teacher Lee 🤍🗡️
@NinjaTeacherLee : Rubika | Instagram
✉️ E-mail : NinjaTeacherLee@gmail.com
