اکنون که چیزی تا تمام شدن شیره جانم نمانده
این را بیش از هرچیز فهمیدم
ترس بزرگترین مانع درزندگی هر انسانی است
در تمام زندگیمان ...
عقایدی در گوشمان فرو کردند که عقیده ما نبود
بهمان تحمیل کردند که باید یا دکتر شوی یا مهندس ...
باید کارمند باشی تا حقوق باز نشستگی داشته باشی
به کاری مجبورمان کردند که دوستش نداشتیم
در تمام زندگیمان مارا از تحقق نیافتن آرزوهامان ترساندند...
کاش، زودتر میفهمیدیم این حرفشان هم مثل بقیه حرفهایشان دروغ است
رسیدن سخت است ،خیلی سخت ...
اما عزیز جانم،حتی یک قدم به جلو هم بهتر از ایستادن وافسون خوردن است
اگر زمین خوردی، دوباره بلند شو ...
قرار نیست بار اول برنده باشی
ترسهایت را کنار بگذار ...بی پروا باش
و این را به یاد داشته باش
فقط وقتی از بازنده شدن نترسی...
برنده میشوی...