اولین بار که رفته بودم کتابخانهی عمومی شهرمان و مشترک شدم دوازده یا سیزده سال داشتم. کتابخانه قفسه بسته بود و نمیشد بین کتابها چرخ بزنی و تورق کنی. خانمی که جلوی پیشخان بود همیشه زیر دستش ده دوازدهتا کتاب داشت که بدهد زیر بغلت و بگوید اینها را بخوان. چند بار اول رمانهایی از راستهی مودبپور نصیبم شد، ولی یکبار خواندن "دنیای وارونه" عزیز نسین کافی بود تا دفعات بعد فقط عزیز نسین درخواست کنم. الحمدلله در این زمینه کمبودی هم وجود نداشت. عزیز بیشتر از شمارهها کتاب نوشته است.
نام اصلیاش عزیز نسین نیست. عزیز نام پدرش است و نِسین به ترکی یعنی "به تو چه؟". این نام مستعار کاملاً برایش مناسب است، چون در سوراخهایی که نباید سر میکند و به همین خاطر سالها در زندان بوده است. آن وقتها آنقدر عزیز نسین را دوست داشتم که یکی از آرزوهایم رفتن به زندان بود. فکر میکردم اگر زندانی سیاسی شوم لابد آنجا با آدمهایی مثل عزیز آشنا خواهم شد و خب چه چیزی از این بهتر؟ :))
اما کتاب محمود و نگار. یک مجموعه داستان کوتاه است. در زمرهی کتابهای متوسط قرار میگیرد. چند داستان گیرا این بین دارد اما به طور کلی متوسط است. اگر عاشق نسین هستید خواندنش را پیشنهاد میکنم اما اگر نیستید کتابهای خیلی بهتری هم نوشته است. و بعد از سالها کمی این بحثها دستخورده شدهاند. امروز مردم انگار این سطح از آگاهی را نسبت به فساد و بیبرنامگی و پارتیبازی و قوانین مسخره در دولت پیدا کردهاند که ژانر این داستانها از طنز به رئالیسم تبدیل شده است.
مثلاً در یکی از داستانها بحث سر این است که چرا این معلم کارهایش غلط است. یک عده معتقدند معلم خودش نفهم است، یک عده معتقدند معلم خودش خوب است اما اطرافیانش نفهمند. بعد عزیز از زبان یکی از شخصیتها داستانی را روایت میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که "اگر اطرافیان کسی نفهمند، خود آن شخص آنها را دورش جمع کرده. و عمداً میخواهد اظهار به بیخبری کند." خب دیگر این یک چیز واضح شده و ما آنقدر مسئولینی از این دست را دیدهایم که وقتی عزیز یک داستانی میگوید، نه تنها برایمان تازگی ندارد، بلکه میتوانیم داستانهایی حتی جالبتر از اطراف خودمان برایش تعریف کنیم. لذا از این نظر خواندن این کتاب توفیر خاصی نخواهد داشت.
