ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه برزگر
فاطمه برزگرروایت‌گر نور و تاریکی در زمانه خاکستری
فاطمه برزگر
فاطمه برزگر
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

«سنگ محک زندگی من، همین روزهاست.»

از روز اول جنگ تصمیم گرفتم که در حد توان خودم تا هرجا که توانستم ایستادگی کنم. شرایط روز به روز سخت‌تر می‌شد و ترس بیش‌تری دامن‌م را می‌گرفت اما حاضر به ترک تهران نبودم. یک روز مادرم را کنار کشیدم و گفتم:« شما شرایط جنگی را تجربه کردی. به من بگو که ترس در کنار ایستادگی، طبیعی است؟» بغضی کرد و پاسخ‌م را این‌گونه داد:« بله. من هربار که پدرت عازم جبهه می‌شد، لاغرتر می‌شدم. ترس، ایستادگی را معنا می‌کند.» به این جواب مادرم خیلی فکر کردم. همان‌طور که ایمان حاصل شک است شاید ایستادگی نیز حاصل ترس باشد. قوه محرکه‌ای که هم بازدارندگی دارد و هم شتاب را به سمت هدف بیش‌تر می‌کند. حرکت، زندگی را معنا می‌کند حالا فرقی ندارد که شک باعث‌ش باشد یا ترس. بعد از تمام این فکرها، ترس‌هایم را هنگام شنیدن صدای ضد هوایی و انفجار پذیرفتم و گامی بزرگ به سمت ایستادگی برداشتم.

ایستادگی برای من در تهران ماندن بود ولو زیر آتش. ایستادگی برای من فکر به این بود که ظرفیت جمعیتی تهران باید حفظ شود و ماندن با احتمال مرگ را به رفتن برای امنیت ترجیح دادم. یک‌بار میان گریه‌هایم به میلاد گفتم:« وقتی تعداد زیادی از ساکنین تهران جایی برای رفتن ندارند و مجبور به ماندن هستند، من چرا بروم؟ حتی اگر هیچ‌کاری از من برنیاید، می‌مانم. خانه را ترک کردن یعنی تن به ظلم غاصب دادن.»

راست‌ش را بگویم در ذهن‌م؛ «سنگ محک زندگی من، همین روزهاست.»

.»

ایرانجنگتهران
۳
۱
فاطمه برزگر
فاطمه برزگر
روایت‌گر نور و تاریکی در زمانه خاکستری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید