.
.
این روزها خالی از کلمهم و تنها به آنچه ``نور`` نام دارد، نگاه میکنم. روایتهای فراوانی در ذهنم نقش میبندند اما در قالب کلمات نقش نمیپذیرند، انگار که در مرحلهای از انکار قرار دارم و هیچ کلمهای قدرت انتقال درست روایتها را ندارد.
هویت روایت در قالب کلمات ذبح میشوند و نور خاموش!
بارها مرگ چراغ را دیدهم اما مرگ داستانهای منوط به آن؟ شاید اولین بار باشد. چیزی در من مرده و نمیگذارد حتی روایتی از انوار زندگیم را به کلمه بدل کنم. گوشهای از زندگی لبخندزنان نظارهگر جان دادن عنصری به نام نورم و تلاشی برای بازگرداندنش ندارم اما امید؟ شاید.
.
.
۸آذر۱۴۰۴