ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه برزگر
فاطمه برزگرروایت‌گر نور و تاریکی در زمانه خاکستری
فاطمه برزگر
فاطمه برزگر
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

روایت نبرد از پنجره یادگار

#روایت_دوم

مواجهه با خانواده شهید سخت و مواجهه با فرزندان شهید سخت‌تر است. در روز تشیع خانوادگی شهدا وقتی با همسرم وارد مسجد شدیم دختر بچه‌ای با کاپشن صورتی در حال بازی بود. بازی کردنش توجهم را جلب کرد. جلو میزهای کوچکی که پوستر شهدا و عکس‌های کوچکی ازشان به ردیف چیده شده بود ایستاده بود و صحبت می‌کرد. به سمتش حرکت کردم، باید دقیق‌تر میدیدم تا مطمئن شوم که کجای این عزا ایستاده‌ام. دخترک داشت تمام میزها را چک می‌کرد که عکس و پوستر داشته باشند. رسید به میز دوست شهید پدرش و بلند بلند شکایت کرد ؛«این‌یکی عکس نداره.» مبهوت و مات به دختر کاپشن صورتی نگاه می‌کردم، هم‌سفر و هم‌سفره سفر مشهدمان که در هنگام صحبت هم‌زمان لب‌خندهای پدرش و سرزندگی مادرش را هم دیده بودم حالا بدون آن‌که متوجه باشد چه چیز را از دست داده در کنار من به دنبال تصویر دوست صمیمی پدرش بود.

دنیا در ذهن‌ش هنوز تصویر محور پیش می‌رفت یا اصلا بهتر است بگویم «و ما هذه الحیاة الدنیا إلاّ لهو و لعب»وار به دنبال چیزی غیر از غم نبود پدر بود‌. زندگی برایش بازی و سرگرمی‌ای بیش نبود و به قولی؛« کاش تمام جهان به دست کودکان اداره می‌شد»

پدرش رفته بود و حالا با همان لباس‌های سفر مشهد که دست در دست پدر قدم می‌زد در کنار عکس پدر ایستاده بود.

این متن را از ۱۴ روز پیش پیش‌نویس کرده‌م و دائما به آن لحظات فکر می‌کنم و هربار می‌خواهم کلمه‌ای چند ازشان بنویسم ذهن‌م درگیر این می‌شود که؛« غم بزرگ فقدان همسر و پدر را در نوشته‌ها والا و زیبا نشان دادن درست‌تر است یا این درد و رنج را عریان و بدون آرمان به تصویر کشیدن؟»

راست‌ش را بخواهید به نتیجه‌ای نرسیدم، من راوی غمی بزرگ و عزیز از چند قدم دورتر هستم و خواه‌ناخواه برایم درهم تنیده شده با آرمان‌ها و بزرگی و زیبایی شهادت‌هایی که محرکه نصرت الهی خواهند بود.

وقتی حلقه اتفاق نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌شود رویکرد راوی به قصه‌ها متفاوت‌تر خواهد بود و گاهی شاید نیاز باشد که رنج و درد فقدان عزیز را عریان به کلمه دراورد تا رویکردی شکل گیرد من باب این‌که؛ « این فقدان تنها مخصوص خانواده و حلقه نزدیکان نیست، چه‌بسا هزاران حلقه دورتر روی زشت و خبیث دشمن غاصبی را که چنین سرمایه‌های فکری و علمی و انسانی را از ما گرفته است ببینند و لحظه‌ای فقدان جان آدمی را درک کنند.»

من در حلقه‌ای نه‌چندان دور و نه‌چندان نزدیک روایت‌گر دیده‌ها و زخم‌های قلب‌ خود و دیگران در این جنگ هستم و وظیفه‌ام روایت‌گری‌ست به هر شکلی که بتوانم و بلد باشم.

زیاده‌گویی نشود، این متن قرار بود مواجهه با خانواده شهید را روایت کند اما در بطن و پایان‌ش دغدغه‌های من روایت شد تا شفاف‌تر با داستان‌ها مواجه شوم و شما نیز از این دغدغه‌ها آگاه باشید.

در ادامه چند روایت دیگر را از مواجهه با خانواده‌ها خواهم نوشت‌.

و در انتها؛

«سلام بر حسین و تمام شهدای راه‌ش که وجودشان نعمت و خون‌شان فزاینده زندگی و آزادگی‌ست.»

#فاطمه‌برزگر

روایتجنگخانوادهفرزندپروریشهید
۲
۰
فاطمه برزگر
فاطمه برزگر
روایت‌گر نور و تاریکی در زمانه خاکستری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید