آب و پارچه!!

سلام ، این اولین نوشته من توی ویرگوله! نکه تازه اومده باشما نه، نوشته های دوستان دیگه رو میخوندم

من 19 سالمه و دانشجوی کاردانی کامپیوترم، به نوعی تازه فهمیدم دنیا چیه و باید چیکارکرد، توی همین پروسه ی فهم زندگی به اشتباهاتم پی بردم ، سخت بود اولش ولی بعد قبول کردم، فهمیدم که رشته ی مورد علاقمو انتخاب نکردم و امثالهم ...{مدتیست که حیرانم و تدبیری نیست} به دنبال هدف زندگیمم و کشف سلایق و علایقم اما آشفتگی تمام وجودم رو گرفته!

با این مقدمه لطفا نوشته ی منو رو بخونید ! ممنون

با دیدن عدسی های خیس خورده ی داخل سینی که برادرم برای درس علومش انها را لای آب و پارچه گذاشته بود به این فکر افتادم که انسان هم همانند آن عدسی خیس خورده و جوانه زده لای آن آب وپارچه است!!

یک عدس نهایت کاری که میتواند بکند این است که نقش اول مرد در فیلمنامه ی عدس پلو را ایفا کند

یا در یک روز سرد زمستانی درون کاسه ی عدسی داغ خود نمایی کند

اما اگر کسی این عدسی را که خود را همه جا نشان میدهد را بگیرد و لای پارچه وآب خیس دهد آن عدس جوانه خواهد زد و شکوفا خواهد شد

آیا هدف ما همان آب و پارچه نیستند که مارا شکوفا میکنند ؟؟

اگر رسالت و هدف خود را بیابیم خود را میان آن آب و آن پارچه جا داده ایم!

به امید خیس خوردنمان داخل آن آب و پارچه!

لطفا نظر خود را بگویید!