اگر چند دقیقه در اینستاگرام یا سایر شبکههای اجتماعی بگردید، احتمالاً با دهها نفر روبهرو میشوید که در حال آموزش روانشناسی هستند. بعضی از آنها مدعیاند راز خوشبختی را کشف کردهاند، بعضی راه موفقیت را در چند جمله خلاصه میکنند و برخی دیگر وعده میدهند که تنها با تغییر طرز فکر میتوانید تمام مشکلات زندگی خود را حل کنید.
جملههایی مانند «فقط مثبت فکر کن»، «هر چیزی را جذب میکنی»، «اگر شکست خوردی یعنی به اندازه کافی نخواستی» و «همه چیز در ذهن توست» آنقدر تکرار شدهاند که بسیاری از افراد آنها را حقیقتی علمی میدانند.

اگر چند دقیقه در اینستاگرام یا سایر شبکههای اجتماعی بگردید، احتمالاً با دهها نفر روبهرو میشوید که در حال آموزش روانشناسی هستند. بعضی از آنها مدعیاند راز خوشبختی را کشف کردهاند، بعضی راه موفقیت را در چند جمله خلاصه میکنند و برخی دیگر وعده میدهند که تنها با تغییر طرز فکر میتوانید تمام مشکلات زندگی خود را حل کنید.
جملههایی مانند «فقط مثبت فکر کن»، «هر چیزی را جذب میکنی»، «اگر شکست خوردی یعنی به اندازه کافی نخواستی» و «همه چیز در ذهن توست» آنقدر تکرار شدهاند که بسیاری از افراد آنها را حقیقتی علمی میدانند.
اما آیا واقعاً زندگی اینقدر ساده است؟
واقعیت این است که انسان موجودی بسیار پیچیدهتر از آن است که بتوان مشکلاتش را با چند جمله انگیزشی حل کرد. اضطراب، افسردگی، سوگ، شکست عاطفی، مشکلات مالی یا بیماریهای جسمی، پدیدههایی واقعی هستند که اغلب به درمان، حمایت اجتماعی، زمان و گاهی مداخلات تخصصی نیاز دارند.
مشکل روانشناسی زرد از جایی شروع میشود که به افراد این پیام را میدهد که اگر حالشان خوب نیست، خودشان مقصرند. اگر ثروتمند نشدهاند، به اندازه کافی مثبت فکر نکردهاند. اگر رابطه عاطفی موفقی ندارند، انرژی درستی به جهان ارسال نکردهاند. اگر افسردهاند، نگرششان اشتباه است.
این نوع نگاه نهتنها کمکی به افراد نمیکند، بلکه بار سنگینی از احساس گناه و سرزنش را نیز بر دوش آنها میگذارد.
نکته عجیب اینجاست که محتوای روانشناسی زرد معمولاً بسیار جذابتر از روانشناسی علمی است. دلیلش هم روشن است؛ انسانها راهحلهای ساده را دوست دارند. همه ما ترجیح میدهیم باور کنیم موفقیت، آرامش و خوشبختی با چند فرمول ساده به دست میآید. اما علم معمولاً پاسخهای پیچیدهتر و واقعبینانهتری ارائه میدهد.
روانشناسی علمی نمیگوید همیشه مثبت باش. نمیگوید هر اتفاقی به خاطر افکار تو رخ داده است. نمیگوید غمگین شدن نشانه ضعف است. بلکه به ما یاد میدهد که احساسات ناخوشایند نیز بخشی طبیعی از زندگی هستند و گاهی باید آنها را پذیرفت، درک کرد و برای مدیریتشان از کمک حرفهای استفاده کرد.
شاید بزرگترین آسیب روانشناسی زرد این باشد که به جای آموزش مهارتهای واقعی زندگی، به فروش امید مشغول است. امیدی که گاهی آنقدر غیرواقعی است که پس از مدتی به ناامیدی عمیقتری تبدیل میشود.
منکر این نیستم که انگیزه دادن، امید داشتن و مثبتاندیشی میتوانند مفید باشند. اما وقتی این مفاهیم جای علم، تخصص و واقعیت را بگیرند، دیگر کمککننده نیستند؛ بلکه به نوعی فریب تبدیل میشوند.
شاید وقت آن رسیده که به جای دنبال کردن نسخههای آماده برای خوشبختی، یاد بگیریم با واقعیتهای زندگی صادقانهتر روبهرو شویم؛ حتی اگر این واقعیتها به اندازه جملات انگیزشی زیبا و دلنشین نباشند.
نظر شما چیست؟ آیا محتوای روانشناسی موجود در شبکههای اجتماعی به آگاهی مردم کمک کرده است یا بیشتر به ابزاری برای امیدفروشی تبدیل شده است؟.
.
شاید امیدفروشی تبدیل شده است؟