من مدتها فکر میکردم خودشناسی یعنی رسیدن به یه نقطهی طلایی و تمام. ولی فهمیدم خودشناسی مقصد نیست؛ فقط راه افتادنه. اون هم نه با نقشهی دقیق، بلکه با همین ذهنِ شلوغ و کلی سوالِ بیپاسخ.
چرا «مرغ ماهیخوار»؟!
زندگی ما پر از نویز و حرفهای انگیزشیِ زرد و نسخههای آمادهست. مرغ ماهیخوار اما بالا میایسته، نگاه میکنه و فقط چیزهای واقعی رو از دلِ این آبِ گلآلود بیرون میکشه. من هم اینجا دنبال همینم چند تا فهمیدنِ کوچیک، ولی واقعی.
اینجا قراره چیکار کنیم؟
من نه استادم، نه قراره نسخه بپیچم. اینجا قراره با صدای بلند دربارهی خودم بنویسم؛ از احساساتِ گنگ، از الگوهای تکراری، از مرزها و از زخمهایی که نمیذارن خودمون رو اونطوری که هستیم ببینیم.
هدفم اینه که اگر تو هم حس میکنی خودت رو گم کردی یا از شعارهای انگیزشی خستهای، اینجا یه جای امن برای فکر کردن باشه.
پ.ن : برای شروع، برام بنویس: این روزها بیشتر درگیرِ «خودت»ی یا درگیرِ «زندگی»؟ و چرا؟
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
🐦 یادداشتهای یک مرغ ماهیخوار
اگر تو هم خودشناسی رو یک «سفر» میبینی، نه یک جوابِ آماده، اینجا کنار من بمون. من سعی میکنم وسط این همه شلوغی، چند تا «ماهیِ واقعی» از دل آب بگیرم.
مرغ ماهیخوار.