ویرگول
ورودثبت نام
مرغ ماهیخوار
مرغ ماهیخواریادداشت های یک مرغ ماهیخوار ، اینجا دفتر سفر خودشناسی منه. فکر میکنم ، از تجربه هام مینویسم تا « ماهی واقعی » از دل آب بگیرم .
مرغ ماهیخوار
مرغ ماهیخوار
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

وقتی نقاب «آدمِ خوبه» رو می‌زنم، خودم رو گم می‌کنم

دیروز توی یه جمعی بودم. بحث افتاد روی یه موضوعی که اصلاً عقیده‌ام نبود. خیلی راحت می‌تونستم بگم «نه، من باهاتون موافق نیستم»، اما می‌دونی چی‌کار کردم؟
فقط لبخند زدم و سر تکون دادم.

بعدش که اومدم خونه، حالم گرفته بود. نه چون اونا حرفِ بدی زدن، نه. حالم گرفته بود چون «خودم» رو اونجا جا گذاشته بودم.

ما همه‌مون توی موقعیت‌های مختلف، نقاب می‌زنیم. بعضی‌وقت‌ها برای اینکه قضاوت نشیم، بعضی‌وقت‌ها برای اینکه «آدمِ خوبه»یِ داستان باشیم و بعضی‌وقت‌ها فقط برای اینکه از «متفاوت بودن» بترسیم.

اما مسئله اینجاست:
وقتی نقاب می‌زنی، دیگه نمی‌تونی ماهی‌های واقعی رو شکار کنی.
مرغِ ماهیخواری که حواسش به این باشه که بقیه چی می‌گن یا چه انتظاری ازش دارن، دیگه ماهی‌گیر نیست؛ فقط یه پرنده‌ی خسته‌ست که داره نقشِ پرنده‌ی ماهیخوار رو بازی می‌کنه.

بیاید صادق باشیم:
تو کدوم موقعیت‌ها بیشتر «نقش» بازی می‌کنی؟
● وقتی می‌خوای توی جمعِ دوستا تایید بشی؟
● توی محیط کار که نمی‌خوای «دردسر» درست کنی؟
● یا حتی توی رابطه، که می‌ترسی اگه خودِ واقعیت باشی، طرفت ولت کنه؟

من فکر می‌کنم خودشناسیِ واقعی از همین «اعتراف‌های کوچیک» شروع می‌شه. از اینکه بپذیریم کجاها داریم فیلم بازی می‌کنیم.

حالا نوبت توئه:
آخرین باری که حس کردی «خودت نیستی» و فقط داری نقش بازی می‌کنی، کِی بود؟ برام توی کامنت بنویس. این‌طوری می‌تونیم با هم، لایه‌های این نقاب‌ها رو کنار بزنیم.

───

۱۹
۱
مرغ ماهیخوار
مرغ ماهیخوار
یادداشت های یک مرغ ماهیخوار ، اینجا دفتر سفر خودشناسی منه. فکر میکنم ، از تجربه هام مینویسم تا « ماهی واقعی » از دل آب بگیرم .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید