به نام خداوند بخشنده مهربان
در این دو روزه اخیر تقریباً خواب بودم. میدانم علتش چیزی نیست جز افسردگی و فشار تنهایی. اما هر چه هست موقتی است. میآید و میرود. ماندنی نیست. نیاز دارم به این دور بودن از هیاهو.
با تمام این احوال پیشرفت خوبی در سی پلاس پلاس داشتهام. در این دورهی حاوی چهل و نه فصل ، فیلم آموزشی ، به فصل بیست و پنجم رسیدهام. البته پس از پایان این دوره نیز فیلمهای آموزشی بسیاری دارم که هنوز ندیدهام.
حتا پس از پایان این دوره ، باز در آغاز راهم و در موقعیت مدّ الف قرار دارم. به اندازه موهای شکن در شکنِ یک دختر زیبا ، فیلمهای آموزشی دارم که هنوز ندیدهام. به قول معروف آسیاب به نوبت.
و اما …
در این یکی دو هفته اخیر روزهای ویرگولی خوب نداشتهام. تکانهی رفتن ماجراجوی یکجانشین عزیز و سیاههی خاطرات تلخش. اما مخلص کلام ، خدا رو شکر هنوز دور همیم.
پر پیداست که نمیتوانم بنویسم. علیرغم تشویق دوستان عزیز ویرگولیم مدتی است که دچار تصلب و انسداد ذهن شدهام.
به قول ظریفی: مغزی که نجوشد ؛ آن به که رخت خاموشی بپوشد. دل خوش دارم ، که دوستان ویرگولیم در نوشتن بسیار توانایند و همیشه از خواندن متون و یادداشتهای ایشان لذت میبرم و البته گاهی چند سطری به رسم ادب و احترام برایشان کامنت مینویسم. قلمشان ماندگار و توانا. دم همهشان گرم. یا حق.