شب

تو مود چیدن ستاره‌ها سر جاشون نبودم. حوصله نداشتم و شیفت خورشید داشت تموم می‌شد. اول خواستم مثل زمان دایناسورا مشت مشت ستاره بپاشم تو آسمون. هرکدوم هرجا افتاد افتاد. اما شما آدما حواستون به همه چی هست و نمی‌شه ازین شوخیا باهاتون کرد. کافیه ببینین ستاره‌ی محبوبتون سر جاش نیس تا دنیا رو به هم بریزین. یجوری که انگار بهتون مربوطه. در حالی که نیست. اینه که مثل تمام شب‌های بی‌حوصلگی‌م رفتم بالای بلندترین قله‌ی زمین دراز کشیدم و شروع کردم به کشیدن سیگار. سیگار کشیدم و دودشو فوت کردم تو آسمون. انقدر که کل زمین رو ابر گرفت. بعد ستاره‌های محبوبم رو از جیبم درآوردم و چیدم دورم و تا صبح باهاشون تمرین چشمک زدن کردم.