چند وقت پیش شرکتی من رو دعوت به کار کرد. توی سمت مدیریت فروش. شرکت یک محصول نرم افزاری داشت که تازه لانچ شده بود. روی محصول هیچ فعالیت و برنامه مشخصی برای فروش انجام نشده بود.فقط یک سری تبلیغات بی هدف و بی سر و ته.
شش تا ویزیتور گرفته بود و فکر می کرد به روش فروش مواد غذایی می تونه محصول رو توی بازار معرفی کنه. حتی یک صفحه متن یا کاتالوگ نداشت. وقتی وارد این کار شدم، شروع کردم به نوشتن و تدوین کاتالوگ، شرح محصول، تعریف محصولات جانبی،پشتیبانی، قیمت گذاری، مقایسه با رقبا، حتی بررسی قیمت محصول و تدوین بازه قیمتی، شروع کردم به نوشتن برنامه بازاریابی، آموزش بازاریاب تلفنی، اسکریپت نویسی، تدوین برنامه تبلیغاتی، تدوین faq, مشاوره به مشتریان، تدوین پلن تحقیق و توسعه بازار و تدوین استراتژی فروش، kpi, okr و خلاصه هر آنچه که در توانم بود.روز اول توافق کرده بودیم که من ساعات کاری منعطفی داشته باشم و بارها درباره این موضوع صحبت کردیم که من کار رو به صورت پروژه میبینم نه یک کار کارمندی و محدود به زمان اداری! و مدیر شرکت پذیرفت و هربار با گفتن این جمله که این چیزا فرمالیته ست، بحث رو عوض می کرد. چند ماه گذشت و خبری از حقوق نشد، تک تک پرسنلی که براشون تو این چند ماه زحمت کشیده بودم و روی تک تک واژه ها، لحن، تن صدا، نوع بیان و.... کار کرده بودم، بخاطر نداشتن دستمزد و دریافتی، شرکت رو ترک کردن. و در آخر مدیر کله شق طی یک جلسه عنوان کرد که تو عامل فرار بچه ها بودی(بیچاره خبر نداشت که تک تک اونا با من تماس گرفتن و گفتن دیگه نمی تونن برای کاری که بابتش دریافتی ندارن، وقت بذارن و از من بارها تشکر و هر خواهی کردن). بعد از یک دعوای مفصل و تهدید به کتک زدن من، من از اونجا فرار کردم. و چند روز بعد درخواست تسویه حساب دادم. اون مدیر ابله ادعا کرد که من کاری انجام ندادم و در زمان تسویه یک جدول ساخته بود که توی اون نشون میداد من ساعت ها در محل کار حضور نداشتم، روزها غیبت داشتم. و حتی مرخصی که با توافق خودش امضا کرده بود رو به عنوان غیبت غیرموجه رد کرده بود. بماند که این فرد شیاد و دروغگو با چه بازیهایی حق ده ها نفر رو خورد. الان مسئله مهمتر اینه که اون حتی نمی دونه با رفتن ما چه چیز بزرگی رو از دست داده.بیشتر از اون مبالغی که قرار بوده به ما پرداخت کنه! مدام این ضربالمثل توی ذهنم تکرار میشه که: «خر چه داند قیمت نقل و نبات»