مقدمه و تعریف عمیق بیماری
امروز میخواهم به یک بیماری مهم بپردازم، بیماری دو قطبی، که اسقف اعظم آن در ایران صادق هدایت است.
بیماری دوقطبی یک بیماری دینی است و یک نوع نفاق در وجود شخص است و تقابل بین فطرت و طبیعت است.
فطرت یعنی انرژی یا عشق خدا در وجود ما و طبیعت یعنی شیطان و نفس و منیت وجود ما.
در اینجادوست دارم بگویم خوشا آنان که در قلبشان فقط فطرت یعنی خدای یکتا است یعنی قلب سلیم، یعنی عباد الله المخلصین.
علت اصلی این بیماری خانوادهها هستند بخاطر اینکه به بچه یا بهتر بگویم خدای بچه توجهی نمیشود. این
علائم و ویژگیهای افراد دوقطبی
۱- خیالاتی بودن و با خودشان یا یک شخصیت خیالی که دوستش دارند (معمولاً خانم) صحبت میکنند.
۲- پدر و مادر خشن و سختگیر.
۳- این دسته افراد تمایل به بدی دارند اما چون میدانند بدی بد است پس بدی نمیکنند ولی خوبی زیادی از خودشان نشان نمیدهند مگر با حالت کسالت و به سختی.
۴- این دسته افراد همیشه دو دل هستند.
۵- علائمی چون شکاک بودن، کمالگرایی یا دقت، قدرت حل مسئلهی پایین، دوقطبی بودن، گاهاً خوبیها را مسخره میکنند.
۶- علائم کودکمآبانه.
۷- افراد بد را دوست دارند و سرپرست خودشان قرار میدهند بخاطر عزیز شدن.
۸- نتیجهگرا هستند و با هر گروهی که دارای موفقیت بیشتری باشند هستند.
۹- منفینگر؛ اگر کاری را انجام دهند مدام پشیمان میشوند؛ قدرت پذیرش پایین؛ اگر در جوی قرار گیرند که محکوم شوند اقدام به رفتارهای غیر انسانی میکنند (کندن پوست لب)؛ افرادی پر حرف و زبانی و کم عمل و بیروحی؛ اگر وارد یک رابطهی عاطفی شوند به شکست میانجامد.
کمالگرایی تا خودکشی صادق هدایت؛ تلاش شدید و واقعیتگرایی؛ ارزشمندی نسبت به پایان کار و نتیجهگرایی.
ریشه اصلی بیماری در نظام خانواده
اما صادق هدایت یک نمونهی دوقطبی از این بیعدالتی در نظام خانواده است. متاسفانه در این شرایط خانوادگی فرزند بجای اینکه عزتخواه خود بشود، ذلتخواه خود است و برای همین در افراد دوقطبی خودکشی شایع است چون به دنبال ذلیل کردن یا نابود کردن خود هستند تا عزت بخشیدن به خود. در این خانوادهها به خاطر عدم اجرای درست عدالت ریشه دین یا فطرت یا دین القیم یا بهتر بگویم عشقی که به خدا در همه ایت متاسفانه در بچه کم ایجاد میشود و یاد خدا در بچههای این دسته افراد بسیار کم است. متاسفانه بواسطهی مسلمان بودن خانواده و عدم رعایت حقوق فرزند، بجای اینکه محبت و عشق به خدا در دل فرزند زنده شود و رشد کند، کینهی خدا را بچه در دل خود میآورد.
متاسفانه در این دست افراد به واسطه کارهایی که انجام می دهند بدون نیت است و برای همین برایشان کارها سنگین است و یا این کارها باعث غرورشان میشود.
فکر کنم تا اینجا متوجه شدید که علت اصلی دوقطبی بودن صادق هدایت و ریشه بیماری دوقطبی در افراد چیست: هوا و هوس پدر و مادر که میخواهند بچه را زود بزرگ کنند و یا هوا و هوس اطرافیان باعث این اتفاق میشود.
اما چند نکته درباره صادق هدایت بگویم: متاسفانه اتفاقات که در بالا عرض شد باعث میشود ارتباط شخص با خدا مختل شود و نسبت به پدر و مادر و دینشان بدبین شوند.
بررسی از بعد دیگر: تعلقات دنیایی والدین
اما از بعد دیگری میخواهیم به این مطلب بپردازیم. چه میشود که متاسفانه افراد دوقطبی اینگونه میشوند.
در قرآن داریم که مال و فرزند زینت حیات دنیا هستند. پدر و مادری که تعلق دنیایی دارند باعث میشود روحیه ترس از دست دادن فرزند را داشته باشند کما اینکه میخواهند فرزندشان بسیار بسیار عالی و بدون نقص باشد. پس کاری که میکنند علاوه بر اینکه از دست دادن فرزندشان میترسند، بسیار بسیار به او سخت میگیرند تا رشد سریعی داشته باشند. این کار باعث میشود که اختیار عمل از بچه گرفته شود و بچه نتواند بین خوب و شر خودش را نشان دهد. راه رشد فطرت جز مبارزه برای خداوند یکتا نیست و این یعنی پدر و مادر نمیگذارند بچه به خوبی خدای یکتا را بپرستد و انرژی عدم پرستش خدای یکتا در وجود او شکل میگیرد و عشق به خدا در فرزند رشد نمیکند و این باعث سقوط آن میشود.
راه رشد فطرت یعنی عشق به خدا ی یکتا را در خود زنده کردن و برای این عشق جنگیدن است ولی متاسفانه گاهی پدر و مادر نا آگاهانه در حال انجام این کار هستند.
مطلب دیگر این است که متاسفانه پدر و مادر فرصت حرکت را برای بچه می بندند و همین باعث می شود که در بین کشاکش بین حق و باطل درست قرار نگیرد و همین باعث می شود که فرزند رشد درست و مناسبی نداشته باشد.
و اگر آن دو نفر تلاش کنند تا بر پایه جهالت و نادانی [و بدون معرفت و دانش که روشنگر حقایق است] چیزی را شریک من قرار دهی، از آنان اطاعت مکن؛ ولی در دنیا با آن دو نفر به شیوه ای پسندیده معاشرت کن و راه کسی را پیروی کن که [با توبه و ایمان و اخلاص] به من بازگشته است؛ سپس بازگشت شما فقط به سوی من است، پس شما را از آنچه انجام می دادید، آگاه می کنم(15)
در آیه ی بالا از واژه ی جَاهَدَاكَ می توان فهمید که این شرکی که پدر و مادر به فرزند خود تزریق و تلقین می کنند با تلاش و کوشش بسیار است و از واژه ی مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ می توان فهمید که در فکر پدر و مادر این است که خیر خواه بچه هستند ولی در واقعیت دارند به ضرر بچه رفتار می کنند و روح و قلب و فطرت بچه را دارند خراب می کنند و بهتر بگویم ابدیت بچه را در حال تخریب هستند ولی در ادامه به این نکته اشاره می کند که وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا یعنی احترام پدر و مادر را حتماً باید حفظ کنیم. و با شیوه ای پسندیده و خدایی از دستورات غیر خدایی ایشان روی برگردان شویم
این آیه از سوره آل عمران نشاندهنده تعلقات دنیایی است: زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛ محبّت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است [تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند ولی] اینها [در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند] سرمایه زندگی پست [مادی] است و سرانجام نیک [و زندگیِ والا و جاویدان]، نزد خداست.
تفسیر آیات نورانی سوره نساء (آیات ۱۳۵ تا ۱۴۷)
در ابتدا میخواهیم به بررسی آیه شماره ۱۳۵ سوره نساء بپردازیم. در این آیه میگوید ای کسانی که ایمان آوردید عدالت را برپا کنید حتی اگر بر ضرر شما یا والدین یا نزدیکانتان باشد یا حتی خودتان باشد. این آیه به ما میگوید عدالت آنقدر مهم است که ما نباید منافع خودمان منافع پدر و مادر و نزدیکان خودمان را در نظر بگیریم حتی احترام به پدر و مادر در اینجا اصلاً نیست. در اینجا به دو نکته اشاره میکند: رعایت فقیر یا غنی بودن را نکنید که این نکته را در جلوتر توضیح میدهم. مطلب بعد عدم تبعیت از هوا و هوس است ممکن از این هوا و هوس، هوا و هوس خودمون باشد ممکن از هوا و هوس پدر و مادر و یا نزدیکان ما باشد.
اکنون به آیه بعد میپردازیم آیه ۱۳۶. در این آیه اینگونه برداشت میشود که مجدداً افراد مؤمن را دعوت به خدا میکند به آنها میگوید به خدا به پیامبرش و به کتاب مراجعه کنید. در آخر آیه توبیخ میکند که اگر این کار را نکنید به گمراهی بدی میافتید اما علت چیست وقتی که هوا و هوس در بین اطرافیان باشد و در نظام خانواده عدالت برپا نشود متاسفانه اتفاقی که میافتد عشق به خدا ایمان به خدا در بین افراد خانواده کم میشود برای همین در آیه ۱۳۶ افراد مجدداً توجهشان را به خدا و تقویت ایمان جلب میکند.
در آیه ۱۳۷ اشاره میکند که ممکن است افراد ایمان بیاورند دوباره کافر شوند ایمان بیاورند دوباره کافر شوند و این اتفاق برای آنها نمیافتد و متاسفانه در این شرایط کفر شخص یا بهتر بگویم کینه نسبت خدا یا دوری از خدا در اشخاص اتفاق میافتد. این همان آیه ای است که اشاره به دوقطبی بودن می کند.
در آیه ۱۳۷ افراد دو قطبی را ما میبینیم افرادی که میخواهند به خدا ایمان بیاورند اما متاسفانه به خاطر ذلت مسلمین یا ذلت افراد با ایمان که دریافت میکنند و میداند اگر به سمت خداوند و مؤمنین برود چیزی جز ذلت در انتظارش نیست. برای همین از مؤمنین و از خدا کینه به دل میگیرند.
متاسفانه در مرحله بعد ایمان شکل ظاهری خود را دارد ولی این ایمان دیگر در قلب ریشهدار نیست برای همین در آیه ۱۳۸ قرآن میگوید روحیه منافقگونه برای شخص ایجاد شده و منافقان را خداوند به عذابی دردناک مژده میدهد. در این شرایط اتفاق بدی میافتد همه ما دیدهایم که در خانوادهها متاسفانه افرادی را بچهها گول میزنند و به جهت منافع بلندپروازانه آنها را از خانواده جدا میکنند. خداوند میگوید چرا کافران را سرپرست خود میگیرید آیا به دنبال عزت هستید پس تمام عزت در نزد خداوند است یعنی علت رفتن به سمت کفر را در این آیه ذلیل کردن همدیگر معرفی کرده است و شخص برای اینکه دنبال عزت باشد که این یک حق طبیعی برای هر انسانی است به سمت کفر میرود.
اینجا باید گفت ریشه اصلی کفر ذلیل کردن پدر و مادر است. این کار باعث میشود بچه برای عزت از دست رفته خود به سمت دیگران برود مثل شبکههای اجتماعی مثل دوستان کافر که متاسفانه صادق هدایت به حزب توده پیوست.
میتوان گفت این کفر یک کفر به حق است چرا که هر انسانی به دنبال عزت است. خدا در این آیه ۱۳۹ نمیگوید که دنبال عزت نباشید میگوید عزت دست خداست اما افراد مؤمن با ذلیل کردن افراد کمایمان آن افراد را نسبت به خدا بدبین و از راه خدا باز میکند و از اونجایی که به دنبال عزت بودن یعنی به دنبال خدا بودن و وقتی که شخص عزت را دریافت نمیکند پس فکر میکند اسلام ناحق است و برای همین به سمت کفر میرود شاید آنجا بتواند خدا را پیدا کنند.
در آیه ۱۴۰ میگوید این دسته از منافقین که این نفاق ماحصل اتفاقات بالا است باعث میشود وقتی که شخص آیات خداوند را بشنود آنها را مسخره کند میدانیم که تمامی کتابهای صادق هدایت تمسخر دین اسلام است و این روحیه تشکیل شده از آن اتفاقات بالا بوده است. نکته جالب اینجاست که در آیه ۱۴۰ میگوید علت این کار جذب طرفدار است قرآن میگوید منشینید تا سخن دیگری آغاز کند یعنی اسلام میگوید اگر شخصی به تمسخر اسلام پرداخت و بعد از آن مجدداً سخن خدا را گفت به سمت او بیایید چرا که هدفش از کار قبلی جذب مرید و طرفدار بوده است اما یک نکته جالب هدف این تمسخر را جذب طرفدار و مرید میگوید جالب اینجاست که علت مرگ صادق هدایت همین بوده است زمانی که او در پاریس بوده است اطرافیان زیادی به خاطر اینکه شوهر خالهاش رزمآرا است پیدا میکند این قدرت فامیلی باعث شده بود اطرافیان زیادی را جمع کند وقتی که رزمآرا ترور میشود تمامی آن اطرافیان دور او را خالی میکنند و یک ماه بعد او خودش را میکشد پس یکی از اهداف این دسته از منافقین جذب مرید و طرفدار است.
در آیه ۱۴۱ میگوید این دسته افراد به دنبال افراد موفق و پیروزند به قول روانشناسان به دنبال نتیجهاند یا بهتر بگویم نتیجهمحورند قرآن میگوید این دسته از منافقین اگر پیروزی برای مؤمنین باشد به سمت مؤمنین میآیند و اگر شکستی برای کافرین باشد به سمت کافرین میروند پس حق را در نتیجه میبینند در صورتی که همیشه مؤمنین پیروز نبودند مثل جریان اباعبدالله الحسین.
این دسته از منافقین یا بهتر بگویم دوقطبیها یاد خدا را کم دارند و کارهایشان برای خدا نیست درباره یاد خدا باید بگویم اگر میخواهید این مطلب را بیشتر متوجه بشوید دوره ی یاد خدای استاد شجاعی را بشنوید.
از دیگر کارهای آنها خواندن نماز با کسالت یا حتی ترک نماز است میگوید این منافقین فکر میکنند دارند خدا را فریب میدهند در صورتی که خدا دارد آنها را فریب میدهد و خود از این موضوع غافلند.
در آیه ۱۴۳ ملاً بیان میکند این دسته افراد دودلند و علت این دودلی ضلالتی است که خدا برای آنها خواسته و هیچ راهی برای آنها پیدا نمیشود. در آیه ۱۴۴ میگوید کافران را دوست نگیرید میگوید این دسته افراد در پستترین طبقه هستند همانگونه که صادق هدایت در پستترین طبقه بوده است و هر کس که با او بود و روحیه او را داشت به پستترین مکان سقوط میکند مطالبی که او میگوید باعث بیغیرتی شخص میشود این بیغیرتی یعنی پستترین و پایینترین درجه از آتش بیغیرتی عملا بیحیایی است.
در آیه ۱۴۶ چند کار مهم را به این دسته افراد توصیه میکند تا به راه خدا برگردند: اول از همه میگوید توبه کند و از گناه بزرگ نفاق خود روی برگرداند. سپس میگوید اصلاحات انجام دهد. میگوید به راه خدا چنگ بزنند که بهترین راه برای رسیدن به خدا رشد عقلی خودشان توسط قرآن و اهل بیت میباشند و سعی در تفکرات بسیار بسیار مفید است. یکی از کارهایی که صادق هدایت انجام داد تفکر بسیار بود این تفکر باعث شد به پوچی این دنیا پی ببرند ولی عدم تفکر درباره خدا و بزرگی خدا باعث شد که کافر به خدا از این دنیا برود و عقلش و قلبش درکی از خدای یکتا نداشت. سپس میگوید پس آنان با مؤمنین هستند یعنی انجام کارهای قبل در این آیه باعث میشود این دسته از افراد با مؤمنین معیت پیدا کنند یعنی همراه شوند و در آینده برای مؤمنان عجر و پاداشی بسیار بسیار بزرگ است.
در آیه ۱۴۷ میفرماید خداوند قصد عذاب کردن شما را اگر شاکر باشید ندارد علت اصلی بیماری و منافقین عدم شکرگزاری از خداوند یکتا است یعنی استفاده و بهرهبرداری درست از زندگی نمیتوانند داشته باشند اگر مطالب صادق هدایت را خوانده باشید کفر و ناسپاسی از خدا در او موج میزند این به خاطر عدم یکتاپرستی بوده است.
همانطور که در بالا بیان شد علت اصلی نابودی صادق هدایت عدم داشتن شکرگذاری از خداوند یکتااست
اما یک نکته مثبت از صادق هدایت این است که صادق هدایت میخواسته دل مردم را از عشق این دنیا خالی کند و این کار پسندیدهای بوده است ولی عشق به خدا و یاد خدا و پرستش خدا در او نبوده است و برای همین باید او را لعن کنیم. بیعشقی و پوچگرایی یعنی بیخدایی و این ضد مفاهیم اسلام است.
صادق هدایت یک کار بسیار بسیار مهم در زندگی اش انجام داده و آن حق پرستی است ولی بخاطر رفتار نامناسب مسلمانان حق را در اسلام نمی بیند و برای همین به خدا کافر شده است.
او همواره از عقل خودش استفاده می کرده است ولی متاسفانه عقل خودش را دست اسلام یا خدای یکتا نمی دهد تا اسلام عقل و دل اش را رشد دهد و همین باعث نابودی اش می شود.
حتی صادق هدایت از حزب توده هم جدا می شود چون این حزب را باطل می بیند ولی متاسفانه حاضر به تفکر در خدای یکتا نمی شود.
تفکر بسیار بسیار پسندیده است به شرط آنکه الهی باشد، تفکر غیر خدایی باعث سقوط انسان می شود و متاسفانه صادق هدایت تفکر الهی نداشت و همین باعث سقوط اش شده است.
متاسفانه یکی از چیز هایی که در خانواده باید به فرزندان آموزش داده شود خوشبختی یا رشد خود را خواستن است ولی گاهاً خانواده توجه بچه را بجای خوشبختی خواهی به موفقیت خواهی جلب می کنند و همین باعث نتیجه محور شدن بچه می شود
در قرآن توجه معمولاً به خوشبختی خواهی جلب شده است مثل آیات اول سوره مومنون که می گوید (رستگار شدند مومنان) یا ایات سوره ی شمس که می گوید رستگار شدن کسانی که دنبال پاکی بودند ولی درباره ی پیروزی می گوید اگر به پیروزی رسیدید حتماً استغفار کنید که وارد غرور و عجب نشوید، و غرور و عجب باعث بدبختی انسان می شود.
درباره ی محبت به دنیا باید بگویم دنیا خواهی جهت رسیدن به آخرت در آیات سوره ی صاد آیات 30 الی 40 آمده است و یکی از کسانی که بهره برداری خوبی داشته سلیمان نبی بوده است. ولی این دنیا خواهی برای رضای خدا خوب است ولی دنیا اصالت ندارد. اصالت اصلی با یکتا پرستی است پس اگر دنیا را برای خدا نخواهیم یعنی در اصل خدا را نخواسته ایم.
اما باید گفت صادق هدایت دنبال کمال مطلق جهت پرستش بوده است و در دنیا چیز با اصالتی پیدا نمی کند و بی نمازی او باعث نابودی اش می شود، چون نماز یعنی پرستش خدای یکتا برای همین هم نمی توانسته است به خدای یکتا فکر کند و خدا را نمی توانسته در این دنیا ببیند.
اما یکی دیگر از عوامل مهم در نابودی صادق هدایت را می توان از زبان خودش شنید که به پدر و مادر خود بی احترامی کرده است در آیه 15 سوره لقمان (که در بالا گفتم خدمتتان) به هیچ عنوان اجازه ی بی احترامی به پدر و مادر را نمی دهد و احترام پدر و مادر را می گوید حفظ کنیم و نگه داریم ولی صادق هدایت مشمول نفرین مادرش شده بود. درست است که پدر و مادر او افراد کم آگاهی در زمینه ی اسلام بودند و توانایی پاسخ به شبهات و سوالات او را نداشتند ولی کار درست این بوده که به جای تحقیق بیشتر در زمینه ی دین پدر و مادرش از این دین روی برگدانده و علاوه بر بی احترامی به آن ها به سمت کفر هم می رود.
مطلب زیر در روز های واپسین عمرش بوده است
صادق هدایت زندگی خودش را با این داستان مقایسه میکند و آن را نمادی از انزوا و بدبختی شخصیاش میداند. او پس از ترور حاجعلی رزمآرا (برادرزنش، در اسفند ۱۳۲۹)، احساس کرد که خویشاوندان و دوستان (از جمله دیپلماتهای سفارت ایران در پاریس) او را رها کردهاند، و این isolation را به نفرین مادر عنکبوت تشبیه میکند. عبارت «علت بدبختی من نفرین مادرم است» احتمالاً تلخیصی از همین مفهوم است، هرچند هدایت مستقیماً در نامهها یا گفتگوهایش به روابط پرتنش با مادرش (که اغلب از آن گلایه داشت) اشاره کرده، اما این مقایسه خاص به داستان عنکبوت گره خورده. (توجه: «عنکبوت سیاه» ممکن است واریانتی عامیانه یا یادآوری نادقیق از «عنکبوت لعنتشده» باشد، که در برخی روایتها به عنوان عنکبوتی سیاهرنگ توصیف شده.)
و متاسفانه صادق هدایت بخاطر عدم پذیرش ولایت دین اسلام یکی از ملعونین تاریخ شده است.
دوستانی که تمایل دارند درباره ی نظام خانواده ی خدایی و تربیت فرزند موحد تحقیق کنند پیشنهاد می کنم کتب راه رشد آیت الله حائری شیرازی را مورد مطالعه قرار دهند.
در افراد دوقطبی معمولاً یک طلاق ناموفق خانواده برای بچه به ارمغان میآورند. همچنین بیماری های خود ایمنی در پدر و مادر مثل ام اس و رماتیسم در بعضی موارد دیده شده است.
مقاله فوق نشان دهنده ی این است که یکی از عوامل ناپاکی ، متاسفانه پدران و مادران هستند امید است که پدران و مادران علاوه بر اینکه مراقب پاکی فرزندان خود هستند مراقب پاکی خودشان هم باشند
نتیجهگیری و دعای ختام
امیدوارم مردم ما پدر و مادر ما و فرزندان ما با بیرون ریختن تعلقات دنیایی زندگی آخرتی زیبایی را در همین دنیا برای خودمان و اطرافیانمان بسازیم.
بهترین راه برای درمان نفاق این دسته افراد فرستادن ذکر صلوات بدون حساب است(بدون شمارش و استفاده از تسبیح)
خواندن کتاب هدف زندگی از شهید مطهری ، شنیدن سخنرانی یاد خدا از استاد شجاعی و شنیدن تفسیر آیه به آیه استاد قرائتی جهت اصلاح عقاید دینی
و در این زمان که تعلقات دنیا زیاد است از این دعا غافل نشویم: سیِّدی أخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قَلْبی
واجْمَعْ بَیْنی وَ بَیْنَ الْمُصْطَفى وَ آلِهِ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَ خاتَمِ النَّبِیِّینَ مُحَمَّدٍ صَلَّى الله