اکانت ساری گلین ؟

امروز آهنگ ساری گلین دوباره به گوشم خورد . یکی از بهترین ویژگی های اشعار ترکی سادگی شونه ، که این سادگی شون رو میتونید تو نوحه های ترکی و شعر های فولکلور ترکی هم به راحتی حس کنید . همین سادگیش باعث میشه آدم عاشق شون بشه . من از این نظر یکی از خوش شانس ترین آدم هام که ترکی بلدم و میفهمم که چی میگن.




شعر ساری گلین چی میگه مگه ؟ اصلا ساری گلین یعنی عروس مو طلایی و طبق روایتی که من شنیدم راجع به یه جوون ترک که یه دل نه صد دل عاشق یه دختر روس میشه و از اونجایی که نمیتوستن به هم برسن از فراق و دوری معشوق این شعر رو میگه : (طبق ترجمه ویکی پدیا)

سر موی بلند را نمی بافند
گل تر را نمی چینند
عروس مو طلایی
این چه عشقی است که من گرفتارش شده ام
تو را به من نمیدهند
چه کنم ای امان !

یک جای شعر آرزو می کنه :

چه شود گر روزی من ببینم
روی یار نازم را !
چه کنم ای امان ! چه کنم ای امان !

چیزی که به ذهنم این لحظه خطور کرد این بود که عشق و عاشقی اون دوران چه مدل عجیبی و سختی داشته ... بدون اینستاگرام ، تلگرام ، فیسبوک و ... یعنی آرزوی طرف فقط دوباره دیدن چهره معشوقش اونم بدون هیچ فیلتر جک و جونوری بوده ...

تصور کنید یه پسری رو که در نگاه اول یه دل نه صد دل عاشق یه دختری میشده که مثلا تو کاروانی داشته از شهرشون رد میشده ، شرایط اجتماعی اون دوران رو هم تصور کنید که چقدر غیر ممکن بوده که این پسر کمترین سعی در ابراز عشق به اون دختر بتونه انجام بده . خوب در این مواقع چی کار می کردن ؟ از اونجایی که امکان *^@!* تو کامنت های اکانت اینستاگرام دختره و یا حتی دایرکت دادن و پی وی فرستادن وجود نداشته ، تاریخ به ما میگه : این پسر قصه ما منتظر میمونده که معشوقه اش از شهر بره و

ای ساربان ای کاروان ! لیلای من کجا می بری ؟

آره میخواستم همین رو بگم این شبکه های اجتماعی چقدر دید ما رو به زندگی سطحی کردن در این حد که یا خودمون عکس غذا آپلود می کنیم یا عکس غذای دیگرون رو لایک می کنیم . آره دوستان از این دنیای اینستاگرامی چیزی بهتر از :

ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ...

در شکایت به یه همچین وضع خزعبلی که توش گیر کردیم در نمیاد . همینه که دیگه هیچ شاهکاری بوجود نمیاد همینه که دیگه انسانیت مون کم رنگ شده ...

آره دوستان ، انسان همینقدر پست و گوسفند شده که وقتی می فهمه فیسبوک از تمام دار و ندارش با خبره به نشانه اعتراض اکانت فیسبوکش رو پاک می کنه و پناه می بره به دامان گوگل و امثالهم !

آره دوستان همینقدر بدبخت شدیم که اگه عکس از خودمون با لبخند های تا بناگوش باز نگیریم انگار واقعا خوشحال نبودیم ! اگه عکس یه کتاب رو با اسپرسو و اون "سرویس " و سیگار و عینک دودی نگیریم انگار اصلا اون کتاب رو نخوندیم .

یه زمانی خیلی به این کسایی که عکس پرسونلی سه در چهار شون رو میذاشتن پروفایل تلگرام شون میخندیدم . الان می فهمم اونا چقدر آزاده بودن حقیقتا !

منت خدای را عزوجل که من کنار آدم هایی زندگی می کنم که هیچ کدوم اصلا اینستاگرام ندارن و هیچ اعتقادی هم بهش ندارند ever ! خودم هم فقط داشتم و عکس میگرفتم و مینوشتم توش که فقط یک نفر مشخص از بین اون چند صد نفر فالوور بخونه که اون هم دیگه گذاشت و رفت و من هم دیگه هیچ دلیلی برای پست گذاشتن نداشتم و رفتم ! من الان چند ماهی میشه که پاکم !

اینستا هیچ چیزی جز یه احساس حقارت برام نذاشته ... احساس حقارت از این که الان من با افتخار اعلام می کنم که من اکانتم رو پاک کردم !

خیلی دوست دارم راجع به این ویژگی ساده و دل نشین بودن اشعار ترکی بیشتر هم بنویسم مثلا توی نوحه ها ولی الان متاسفانه وقتش رو ندارم .