اگزاستد

Exhausted


میدانی یعنی چه ؟

یعنی بدویی دنبال چیزی که بقیه به سمت آن سر می خورند .

یعنی ایوب و صبرش

یعنی آن بی نوایی که ساده ترین اتفاقات ممکن در زندگی اش به پیچیده ترین روش ممکن اتفاق می افتد

یعنی هزار و چند صد کیلومتر فاصله

یعنی پنج سال

یعنی هیچ و هیچ و هیچ

میدانی «اگزاستد» به چه کسی می گویند ؟

یعنی کسی که دیگر پوستش کلفت شده

یعنی کسی که دیگر کمال طلبی اش پوسیده

یعنی یک خسته

یعنی یک دایرةالمعارف از سخنان بزرگان

یعنی دیالکتیک هگل ناطق

و تو چه می فهمی که چه جنگی است در پس سر این بی نوا

و تو چه میشناسی مرا ؟

و من که دیگر هیچ شده ام ...

طوفان های شن که از بر دیدگانم گذشته اند

با هر غبار ، ذره ای از وجودم را با خود برده اند

و من همچنان نشسته ام پای این خانه کاهگلی در انتظار

هر روز که میگذرد

هر ساعت

هر دقیقه

مرا بیشتر از پیش به شک می اندازد

بر سر این غرور شرافت مندانه ام مانده ام

تا لحظه ای که زیر این شن ها مدفون شوم

آری ، خواهم مرد...

نیست خواهم شد...

غبار خواهم شد...

اما شرافتمند ...

آری ناپدید می شوم ...

در طوفان می پراکنم...

هیچ می شوم ...

اما ...