سخنی دلی از ایران، کشور تغیر حکومت ها
اول از همه قبل اینکه نوشته ام را بنویسم باید بگویم که تمام این حرف های من از یک فرد عادی جامعه که نه متخصص است و نه سیاست خوانده و فقط یک جوان معمولی است، جوانه زده و نوشته شده؛
این را گفتم تا تمام خطا های افکارم را برای شما اهل علم قابل تحمل و توجیه کنم.
و در قدم دوم از شما خواهشمندم که بدون تعصب و خصومت حرف هایم را بخوانید از آن باب که فقط دیدگاه شخصی من است و لزومی به قبولیت و تایید آن نیست.
تا حد الامکان تندی در حرف های من نخواهد بود چون شرایط این محیط، منگنه مانند ممکن است باشد و آزادی آنچنانی را از آن متوقع نیستم.
به عنوان یک جوان، حالم خوش نیست و میبینم که جوان های دیگر هم مثل من خوش نیستند،
و حتی میانساله ها را هم دیده ام که خوش نیستند و چه بسا که گویی از ما جوان تر ها ناخوش ترند!
الان متوجه میشوم که سرخوشی و خوش بودن یک چیز اجتماعی است و ما وقتی به خوشی واقعی میرسیم که هم نوعان و هم وطنان و هم کیشان خود را نیز در خوشی و رفاه ببینیم.
وقتی بقیه ی مردم، در غم عزیزانشان هستند،
وقتی غم نان و آب و خون دارند، چگونه مردم دیگر لب هاشان به شادی باز شود؟
تازه بماند که به یقین کمتر ملتی را در دنیا میشود پیدا کرد که به حد مردم ایران، عاشق ایران و عاشق ایرانـی باشد!
آری مردم ایران با این که از قومیت و فرهنگ و زبان های متفاوت هستند، اما در یک نقطه به اشتراک کامل میرسند و باور نکردنی است که در آن نقطه همه چیزشان حتی زبانشان مشترک میشود و آن وطنشان ایران است.
ایرانی ها به معنای دقیق کلمه یکپارچه و یکدست، عاشق ایران و ایرانی هستند؛
یعنی نه تنها وطن دوست هستند، بلکه بیشتر از آن
هم وطن دوست نیز هستند که نمونه اش را به وفور دیده ایم و خود ما نیز جزئی از آن بوده ایم و هستیم.
در خیزش مهسا نیز دیدید که چطور نوجوانان و جوانان کم سن و سال وقتی دیدند خواهرشان به آن وضع کشته شد،
حکومت و کل ایران را در خشم خود غرق کردند.
در آن زمان دیدیم که مثلا نوجوانان و جوانان مازندران و گلستان و مشهد و تهران و ...برای مهسا که یک دختر کرد بود، بیرون ریختند و فریاد میکشیدند در حالی که خیلی هایشان یکبار هم به استان های کرد نشین و کردستان نرفته بودند!
این ها را گفتم که دلیل این غمی که کل ایران و ایرانی را پوشانده را بگویم؛
بگویم که ایران یکپارچه ترین و متحد ترین مردم دنیا را دارد که عاشق یکدیگر هستند و حاضرند برای هم از خود بگذرند.
اما بر خلاف این مردم، حکومت آنقدر ها هم این ژنوم و ذات ایرانی را ندارد، آنقدر ها هم یکپارچه نیست و زیاد هم دغدغه ی وطن و ایران و ایرانی را ندارد.
حکومت بار ها نشان داده که اولویتش نه ایران است و نه ایرانی، بلکه اولویت در ظاهر قضیه صرفا اسلام است.
گفتم در ظاهر قضیه چون هر کسی به راحتی میفهمد که این همه سنگ اسلام را بر سینه زدن بیشتر نمایش است،
بلکه اصل قضیه، شیرینی قدرت و لذت رانت و این جور چیز هاست.
بر هیچ بینشگری پوشیده نیست که در این حکومت فعلی، ایران از تمامی جهات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، گردشگری، صنعتی، حمل و نقل و کشاورزی و... با سرعت باورنکردنی ای افول کرده و هنوز هم این افول ادامه دارد.
گفتم بر هر بینشگری پوشیده نیست، چون عده ی قابل شمارشی هستند که سود آنها در داشتن توهمی است مخالف این واقعیت،
و نمیبینند و نمیپذیرند که ایران در نتیجه ی این حکومت به ته دره سقوط کرده است که اینجا مکان تفسیر رفتار ناهنجار آنها نیست.
تا اینجا مینویسم و ادامه ی این متن را در اپیزود بعدی مینویسم و میگویم که حکومت ایران از نظرم چگونه است و تغیر چطور میتواند نجات دهنده یا کشنده باشد؟
سپاس از نگاه پر مهرتان
پسرک ریشدار