اگر اهل مطالعه تاریخ معاصر باشی، احتمالا اسم افرادی مثل محمد مصدق، امیرکبیر، محمدعلی فروغی، عبدالحسین تیمورتاش و... را شنیدی و برایت سؤال شده این افراد، آدم خوب داستان بودن یا آدم بد داستان؟ در نگاه اول شاید بگویی خب اینها که فقط خدمت کردند و ما فقط از خوبیهای آنها شنیدیم و اگر هم ذرهای تاریخ خوانده باشی، خیلی از اشتباهاتشان را میدونی.
اما در نهایت کفه ترازو کدام طرف سنگینتر است؟
من بعد از مطالعه زندگینامه افراد مختلف متوجه شدم که بهترین جواب این است که آنها خاکستری بودند و پارادوکس ماجرا اینجاست که هرچی بیشتر میخوانی، بیشتر برایت خاکستری میشوند! بعد از کمی بررسی رسیدم به دلایلی که تقریبا میان همه این افراد مشترک بود و دوست دارم این موارد را باهات به اشتراک بگذارم؛
1- این افراد کلا دوگانه بودند: وقتی ما از افرادی مثل فروغی، مصدق و... حرف میزنیم، اولا از یک سیاستمداری صحبت میکنیم که درباری بوده و به خاطر ارتباطش با شاه زمانه، قدرت زیادی داشته. ثانیا از افرادی صحبت میکنیم که کارهای مثبتی برای مردم و ایران انجام دادند. تمام افراد این 2 ویژگی را داشتند، چون اگر ویژگی اول را نداشتند که میشدند یک رعیت ساده که قدرت تغییر ندارد ( مثل جد من که در دهات خودش کشاورزی میکرد) و اگر ویژگی دوم را نداشتند که تکلیف مشخص بود.
تا همینجا ما با یک دوگانگی مواجه هستیم؛ از طرفی شاهد اقدامات مثبت این افراد هستیم و از طرف مقابل میبینیم که بالاخره خیلی جاها باید به نفع شاه و دربار عمل میکردند، وگرنه خیلی ساده عزل میشدند. این اتفاق هم تا آخر دوره کاری همه ادامه داشته، لذا هرچی میخونی میبینی که قشنگ یک در میان کار میکردند؛ یک جا دستور رسیدگی به مردم را میدادند و یک جا هم دستور اخذ مالیات برای شاه.
2- قابل تفسیر بودن وقایع: مهم نیست در طول این سالها چه اتفاقهایی افتاده، هر اتفاق را میتوان همه جوره تفسیر کرد. با یه سرچ ساده متوجه شدم که درباره تأسیس دانشگاه تهران (عمارت جلالیه اونموقع) کلی تفسیرهای مختلف بوده و هر کسی این اتفاقات را به یه چیزی ربط میداده. حالا وای بر روزی که مفسر خودش وابسته به عقیده، حزب یا جایی باشه و بخواد یه اتفاق را هرطور که شده خوب یا بد جلوه بده.
3- کورسوی امید یا سوپاپ اطمینان: این قسمت هم مربوط به همان تفسیرپذیر بودن است ولی چون خیلی رایجه میخوام جداگونه توضیح بدم. فرض کن در دوران شاهی ظالم که تمامی زندگی مردم سیاه شده یک وزیری پیدا شده که کاری از دستش برنمیاد ولی میتونه به وضعیت بیمارستانها سروسامان بده. این وزیر را چگونه باید قضاوت کنیم؟ آیا کسی بود که تلاش کرد توی ظلمات یه کورسوی امیدی ایجاد کنه و شرایط را هرچند کم بهتر کنه؟ یا کسی بود که مثل سوپاپ اطمینان عمل کرد و اتفاقا باعث ابقای همون شاه ظالم شد؟ بذار یه مثال بزنم؛ امیرکبیر کلا 39 ماه صدراعظم بود و خدمات زیادی هم برای کشور کرد، اما آیا خود او نبود که اصلا ناصرالدین شاه را از تبریز آورد و کمکش کرد که پادشاه شود؟ ناصرالدین شاه 50 سال شاه بود و مشکلات زیادی برای کشور درست کرد. شاید اگر امیرکبیر این کار را نمیکرد، دودمان قاجار زودتر جمع میشد و تاریخ ایران متفاوت میشد.
4- روایتهای مختلف: مسئله بعدی این است که ما کلا روایتهای مختلف داریم. یعنی خود تصمیمات و اتفاقات تنوع دارند، تفسیرهای ما از هرکدامش هم تنوع دارد، حالا اینکه اصلا روایت درست چیست و کدام است هم بحث دارد! (بعد میگن چرا نمیتونیم یک نظر قطعی بدیم) مثلا عبدالحسین تیمورتاش که وزیر دربار بود، در نهایت به خاطر جاسوسی اعدام شد، اما ما هنوز قطعی نمیدانیم که آیا واقعا جاسوس شوروی بود یا که پاپوشی از سمت انگلیس بود.
5- تبعات کوتاهمدت و بلندمدت: اینکه ما اتفاقات و نتایج یک تصمیم را در چه افق زمانی نگاه میکنیم، توی تحلیل ما خیلی تأثیر داره. مثلا وقتی صحبت از برنامههایی مثل اصلاحات اراضی است، نتیجه بحث شدیدا بستگی داره که عواقب تصمیم را توی چه بازه زمانی نگاه میکنی.
6- فضای حاکم در آن زمان: زیاد میشنویم که فلانی زنستیز بود، فلانی کمونیست بود و... نکته قابل تأمل اینه که آن زمان کلیت فضای حاکم بر جامعه همین بوده. اینکه ما بیاییم و افکار آنها را با زمانه الان مقایسه کنیم اشتباه است. مثل این میمونه که من بخواهم فیلسوفی که یک500 سال پیش زندگی میکرده را به خاطر حضور توی جنگهای آن زمان به آدمکشی و خشن بودن متهم کنم.
7- فضای حکومت قاجار: به طور خاص، افرادی که اینجا دارم ازشون صحبت میکنم مربوط به قاجار یا اوایل پهلوی میشدند که معنی هر 2 حالت این است که در دوران قاجار متولد شده و رشد کردند. در آن فضا برای اینکه بتوانی بالا بیایی راهی جز اینکه خودت آقازاده باشی نبود. خیلی از آدمهای بزرگی که ازشان نام میبریم همگی از رانتهای زیادی برخوردار بودند و با همانها رشد کردند، وارد دستگاههای اداری شدند، به خارج رفتند تا تحصیل کنند و... در این داستان استثنا هم نداریم و حتی امیرکبیری که میگوییم بچه آشپز بود، منظورمان آشپز دربار است که اندازه خودش خدمات و رانت دارد.
هدف از نوشتهام این بود که بگویم خیلی مواقع نمیشود برای افراد، اتفاقات و تصمیماتی که در طول تاریخ اتفاق افتادند نظری مشخص و واحد داد و خیلی افراد تا ابد برای ما خاکستری میمانند. تاریخ هیچگاه نمیتونه آنها قضاوت کنه. اینکه ما از این داستانها چه درسی میگیریم به خودمان ربط داره.