در دوران مدرسه، برخی از دانشمندان را خیلی دوست داشتم و فکر میکردم، قهرمانانی هستند که تمام کارها را آنها کردند. از نظر من دانشمندان 2 دسته بودند؛ دانشمندانی که گهگاهی چیزی را کشف و اختراع کردند و دانشمندانی که مدام دارند همه چیز را کشف میکنند. شاید هم علتش این بود که تصور میکرد فرآیند کشف و اختراع یک فرآیند 0 به 1 است که دانشمند تمام کارها را خودش انجام میدهد.
اجازه دهید مثال بزنم؛ در کودکی آلبرت اینشتین را خیلی دوست داشتم و میگفتند که باهوشترین فرد تمام تاریخ بوده است. از طرفی هنوز با تفکر نقادانه و یا پژوهش کردن آشناییت نداشتم و هر حرفی که گفته میشد را در دنیای کودکی باور میکردم؛ اینشتین کاشف اتم است. اینشتین بمب اتم را ساخته. اینشتین انرژی هستهای را اختراع کرده (حتی در عالم کودکی نمیدانستیم چه زمانی چیزی را کشف میکنند و چه زمانی اختراع). در نگاه من اینشتین کسی بود که وقتی آمد هیچکس، هیچ چیزی درباره اتم نمیدانست و وقتی رفت ما همه چیز را میدانستیم.
از طرفی دیگر به یاد دارم که در همان دوران وقتی تاریخ میخواندم، فکر میکردم که ما ایرانیان بودیم که در بازههای مختلف همه چیز را کشف و اختراع و سپس به بقیه دنیا صادر کردیم. چقدر مغرور میشدم وقتی در درسهای مدرسه داستان کوروش و هخامنشیان یا انواع دانشمندانی نظیر ابن سینا، خوارزمی، ابوریحان بیرونی و... را میخواندم. تصور میکردم که کل دنیا بدهکار و وامدار ایران هستند و اگر ما نبودیم اصلا بشریت پیشرفت نمیکرد.
امروز از ChatGPT خواستم تا دانشمندان مهم و تأثیرگذار در علم فیزیک کوانتوم و اقداماتشان را برایم تیتروار بنویسد. تعداد اسامی خیلی زیاد بود و کار خیلیها صرفا در حد کشف یک رابطه ریاضی و یا توسعه یک منطق فکری بود، اما همان ریاضیات و یا کشفهای ساده بودند که وقتی کنار هم قرار گرفتند، منجر به شکلگیری یک تئوری بالغ شد.
چند روز پیشتر هم پادکستی درباره زندگی ابن سینا گوش میدادم. راوی از نبوغ بالای این استاد میگفت و ادعا میکرد که او مبدع بسیاری از ابزارها و روشهای درمانی است که بعدها توسط اروپاییان توسعه یافتند و به پزشکی نوین ختم شد. راوی میگفت که این سینا نظریات جالینوس، طبیب یونانی را کامل مطالعه و تکمیل کرده بود و حتی لئوناردو داوینچی نیز ادعا کرده است که کتابهای ابنسینا را مطالعه کرده است.
همان لحظه که در اوج افتخار و احترام به جناب ابن سینا بودم، به این فکر کردم که احتمالا در همین لحظه، نوجوانی در یونان در حال گوش دادن پادکستی است که ادعا میکند، مفاخر بزرگ یونانی نظیر جالینوس و اپیکور پایهگزار علم پزشکی هستند و حتی بعدها بزرگانی نظیر ابن سینا هم کتابهایشان را خواندهاند و استفاده کردند (احتمالا هم نوجوانی در ایتالیا پادکسی مشابه در مدح لئوناردو داوینچی گوش میداده است).
هدف من از نوشتن، این است که بگویم در دنیای علم هیچ کسی تمام کار و یا حتی بیشتر کار را انجام نداده است. علم در گذر زمان و به صورت قدم به قدم رشد کرده است. اگر ابن سینا نبود، قطعا باز نوابغی پیدا میشدند و این علوم را توسعه میدادند، همانطور که بعد از او انجام دادند. در دنیای علم و دانش کسی قهرمان نیست و چیزی به اسم طرفداری نداریم (چیزی که در داستان ارتباط 2 دانشمند بزرگ یعنی توماس ادیسون و نیکلا تسلا زیاد میشنویم).
در این قسمت دوست دارم جملهای از هگل وام بگیرم که میگفت ما نمیتوانیم بگوییم که کدام قسمت یک رودخانه از سایر قسمتها اصیلتر است.