۱۴۰۵/۰۳/۰۸
یک اعتراف: بسیار پیش آمده که من اسنوب باشم.
اما اسنوبیسم چیست؟
پندار حدوداً دو ساله بود که به بهانه برفبازی رفتیم پارکی نزدیک خانه. جز ما دو کودک دیگر هم مشغول بازی بودند. بچهها تکههای بزرگ یخ را از تونل سرسره پرتاب میکردند. عملا حضور پندار نزدیک سرسره خطرناک بود. از ذهنم گذشت که چه والدین بیخیالی دارند، کاش کمی دغدغه تربیت فرزندانشان را داشته باشند. بچهها بیگفتگو فقط مشغول بازی و هیاهو بودند. کمی بعد یکیشان شروع کرد به حرف زدن. گویا آلمانی بودند. اتفاق عجیب، گفتگوی ذهنی من بود که تغییر کرد. دیدم که از ذهنم گذشت «چه بازی خلاقانهای». پس از آن تجربه بارها و بارها از خودم پرسیدم چه چیزی تغییر کرد که بازی آن کودکان بیتربیت، تبدیل به روشی خلاقانه شد؟
امروز که مقالهی اسنوبیسم محمد قائد را از کتاب دفترچه خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر میخواندم، فهمیدم تغییر نگرشم به رفتار کودکان یکی از هزاران باری بوده که به شیوهی یک اسنوب رفتار کردهام.
اسنوبیسم حالتی است در شیوهی ربط دادن واقعیتی عینی به تأثیرات عاطفی.
محمد قائد در این مقاله مثالهای جالبی میزند. مثلاً شخصی تابلوی نقاشی اثر پیکاسو را که به خیال بدل بودن، در پلکان منزلش آویخته پس از اشراف به اصل بودن تابلو، محل نصب تابلو را به دیواری در نشیمن ارتقاء میدهد.
در ارزش تابلو چه چیزی تغییر کرده؟ محتوا همان است که بود.
اسنوبیسم به معنای تلاش برای ایجاد تمایز و احساس تفاخر از طریق تعامل با افراد خاص یا حضور در موقعیتی خاص است.
احتمالاً ادامه دارد..
https://t.me/My_Hand_writee