
حتی افراد متخصص و منطقی که تصمیمهایشان بر پایه تحلیل و عقلانیت است، وقتی پای مسائل مالی به میان میآید، گاهی کاملا به فرد دیگری تبدیل میشوند. ولی به این معنی نیست که تمام مشکل از سمت آنهاست؛ میتوانیم با خیال راحت، بخش بزرگی از این تقصیر را به گردن ساختار ذهن انسان بیندازیم! مغز انسان برای تصمیمگیری در شرایط پیچیده مالی طراحی نشده.
اقتصاد رفتاری میگوید ذهن ما دارای دو سیستم تصمیمگیری است:
سیستم ۱ که سریع، شهودی و اتوماتیک عمل میکند.
سیستم ۲ که کندتر، تحلیلی و آگاهانه است.

دنیل کانمن، روانشناس برجسته دانشگاه پرینستون و برنده نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۲ که یکی از بنیانگذاران اقتصاد رفتاری است در کتاب معروف خود "Thinking, Fast and Slow"مینویسد:
«عملیات خودکار سیستم ۱ بدون توجه و بدون تلاش عمل میکند، اما تنها سیستم ۲ است که میتواند اندیشهای را بهصورت گامبهگام و منظم شکل دهد.»
اما نکته اینجاست: مغز ما ترجیح میدهد برای صرفهجویی در انرژی، بیشتر وقتها سیستم ۱ را فعال کند. یعنی حتی وقتی فکر میکنیم داریم با تحلیل و منطق تصمیم میگیریم، در واقع تصمیم اولیه را سیستم ۱ گرفته و سیستم ۲ فقط آن را توجیه میکند. این یعنی بسیاری از تصمیمهای مالی ما بهصورت ناآگاهانه و سریع انجام میشود، حتی اگر تصور کنیم داریم تحلیل میکنیم!
یکی از نمودهای بارز این فرآیند، رفتار گلهای (Herd Behavior) در بازار است؛ یعنی تصمیمگیری بر مبنای انتخاب دیگران، نه تحلیل فردی.

در یک پژوهش تجربی در سال ۲۰۲۴، گروهی از دانشجویان بازار سرمایه در معرض تصمیمگیری درباره خرید یک سهم فرضی قرار گرفتند. اطلاعاتی در اختیارشان قرار گرفت که برخی از آنها حاکی از تحلیل فاندامنتال منفی و برخی دیگر بیانگر تحلیل تکنیکال مثبت بود. اما با این تفاوت که قبل از تصمیمگیری، میتوانستند نظر بقیه اعضای گروه را ببینند.
نتیجه آزمایش بسیار معنادار بود:
افرادی که اطلاعات مستقل و حتی منفی داشتند، وقتی مشاهده کردند سایرین اقدام به خرید کردهاند، تصمیم خود را تغییر و به خرید تمایل نشان دادند. این الگو بهوضوح نشان میداد که تأثیر رفتار جمعی (herding) حتی بر افراد دارای دانش نسبی نیز بسیار زیاد است. پژوهشگران با تحلیل آماری، سطح معناداری این رفتار را p = 0.000 گزارش کردند؛ یعنی تقریبا قطعی است که این اثر واقعی و قابل تعمیم است.
ریچارد تیلر، برنده نوبل اقتصاد در همین زمینه مینویسد:
«ترس از زیان، باعث تمایل شدید به وضعیت موجود میشود. بیشتر وقتها ترجیح میدهیم همراه جمع اشتباه کنیم تا اینکه تصمیم درست فردی بگیریم.»
در دنیای پرنوسان مالی، این خطاهای ذهنی میتوانند باعث تصمیمهای پرریسک و اشتباه شوند. افراد حرفهای در مدیریت، پزشکی، مهندسی یا کسبوکار ممکن است قدرت تحلیل قوی داشته باشند، اما در بازار مالی، شناخت خویشتن و درک مکانیزمهای ذهنی، همانقدر اهمیت دارد که داشتن اطلاعات تکنیکال.

اما خبر خوب این است که آگاهی از همین خطاهای ذهنی، اولین قدم برای مدیریت آنهاست. اگر بدانیم مغز ما تمایل دارد تصمیمهای مالی را سادهسازی کند، میتوانیم قبل از هر اقدام، لحظهای درنگ کنیم و اجازه دهیم سیستم ۲ (تحلیلی) وارد عمل شود. داشتن استراتژی مشخص، ثبت تصمیمها و رجوع به دادهها، کمک میکنند کمتر از جوّ بازار و هیجان جمعی متاثر شویم.
