من دنبال یه شروعی هستم که شبیه صدای خودم باشه،
بینقاب،
بیدروغ،
بیتعارف،
و تلخ، اما واقعی.
گاهی فکر میکنم، نوشتن یعنی همین…
گفتن چیزهایی که نمیتونیم بیان کنیم چون میترسیم،
میترسیم قضاوت بشیم
میترسیم ناراحت کنیم دوروبریامون رو
و ترس برای روبرو شدن با نصیحت های به حساب خودشون دلسوزانه،
برای صحبت های تو خالی انگیزشی که حتی یدونه اش هم خودشون عمل نکردن.
اما باید بتونیم بنویسیم تموم چیزهایی که بیان نکردیم و یک عمر دستشو دور گلومون پیجیده و داره خفمون میکنه
باید بنویسیم بدون ترس،بدون قضاوت شدن
تنها نوشتنه که میتونه تو رو از کالبد ساختگی که برای خودت ساختی در بیاره و با خود واقعیت روبرو بشی…
پس مینویسم
توهم بنویس…