ویرگول
ورودثبت نام
سعید رهنما، منتقد مستقل و عاشق فُرم
سعید رهنما، منتقد مستقل و عاشق فُرمجایی برای نگاه دقیق به فناوری، سینما، تئاتر، کتاب و موسیقی. من سعید رهنِما با نگاهی مستقل و تحلیلی، فراتر از ظاهر، از تجربه و فرم می‌نویسم؛ برای مخاطب جدی و دقیق
سعید رهنما، منتقد مستقل و عاشق فُرم
سعید رهنما، منتقد مستقل و عاشق فُرم
خواندن ۶ دقیقه·۱ روز پیش

نقد فیلم مایکل (Michael)

نقد فیلم Michael
نقد فیلم Michael

مایکل در ظاهر یک فیلم زندگینامه ای درباره مشهورترین ستاره موسیقی پاپ جهان است اما در لایه های عمیق تر خود به موضوعی انسانی تر می پردازد، موضوعی درباره بهای موفقیت و فاصله ای که گاهی میان تصویری که مردم از یک فرد می سازند و واقعیتی که در درون او جریان دارد شکل می گیرد. فیلم زندگی مایکل جکسون را از سال های کودکی و حضورش در گروه جکسون فایو تا تبدیل شدن به یک پدیده جهانی دنبال می کند اما بیش از آن که بخواهد فقط مسیر شهرت او را روایت کند تلاش می کند نشان دهد پشت این موفقیت خیره کننده چه فشارها و چه زخم هایی پنهان شده است.

در طول فیلم با کودکی روبرو هستیم که خیلی زود یاد می گیرد ارزش او به توانایی اش در اجرا کردن وابسته است. تشویق می شود تحسین می شود و مورد توجه قرار می گیرد اما این توجه بیشتر به استعداد او مربوط است تا خود او. این تجربه برای بسیاری از کودکانی که در سنین پایین به موفقیت می رسند آشناست. آن ها به مرور احساس می کنند تنها زمانی دوست داشتنی هستند که بهترین باشند و همین نگاه به بخشی از هویت آن ها تبدیل می شود. مایکل نیز در فیلم شخصیتی حساس، خلاق و در عین حال شکننده دارد. او به دنبال محبت و امنیتی است که شهرت و ثروت قادر به تامین آن نیستند.

یکی از مهم ترین روابط فیلم رابطه او با پدرش است. پدری که از یک سو نقش اصلی را در شکل گیری موفقیت فرزندانش داشته و از سوی دیگر بخش مهمی از فشارها و ترس های دوران کودکی آن ها را ایجاد کرده است. فیلم تلاش می کند این رابطه را نه سیاه و سفید، بلکه پیچیده و چند لایه نشان دهد. پدر در نگاه خود در حال ساختن آینده ای بهتر برای خانواده است اما در عمل بخشی از کودکی فرزندانش را قربانی این هدف می کند. همین تضاد باعث می شود شخصیت او به یکی از مهم ترین عناصر درام تبدیل شود.

در لایه های روانشناختی فیلم بیش از هر چیز با بحران هویت روبرو هستیم. بیشتر انسان ها ابتدا فرصت پیدا می کنند خودشان را بشناسند و بعد وارد جامعه شوند اما ستاره های کودک معمولا مسیر معکوسی را تجربه می کنند. جامعه خیلی زود برای آن ها هویت می سازد و سپس آن ها باید سال ها تلاش کنند تا بفهمند واقعا چه کسی هستند. مایکل در این فیلم نماد انسانی است که میلیون ها نفر او را می شناسند اما خودش همچنان در جستجوی شناخت خویش است. این تناقض یکی از تلخ ترین جنبه های زندگی افراد مشهور به شمار می رود.

فیلم در کنار روایت زندگی یک هنرمند درباره خود مفهوم شهرت نیز صحبت می کند. شهرت در اینجا نه فقط یک موفقیت بلکه نوعی قفس طلایی است. قفسی که از بیرون باشکوه و جذاب به نظر می رسد اما درون آن تنهایی و فشار زیادی وجود دارد. هرچه یک فرد بیشتر به یک اسطوره تبدیل شود جامعه کمتر به او اجازه می دهد یک انسان معمولی باقی بماند. مردم از او انتظار کامل بودن دارند و همین انتظار گاهی به باری سنگین تر از هر شکست تبدیل می شود.

از نظر اجتماعی نیز فیلم تصویری از فرهنگی ارائه می دهد که افراد استثنایی را به سرعت به قهرمان تبدیل می کند و سپس تمام زندگی آن ها را زیر ذره بین قرار می دهد. در چنین فضایی مرز میان زندگی شخصی و تصویر عمومی از بین می رود و فرد ناچار می شود بخشی از وجود واقعی خود را پشت نقابی از موفقیت پنهان کند. به همین دلیل فیلم فقط درباره مایکل جکسون نیست بلکه درباره رابطه جامعه با چهره های مشهور و انتظاراتی است که از آنها ساخته می شود.

نحوه برخورد فیلم با تاریک ترین بخش های زندگی مایکل جکسون از نظر سینمایی دراماتیک نیست فیلم از پرداخت جدی به جنجال ها و اتهاماتی که در دهه های پایانی زندگی او حضور داشتند صرف نظر می کند نتیجه این است که فیلم در پرده دوم و سوم خود تبدیل به اثری تک بعدی می شود به طوری که مخاطب حس می کند زندگی مایکل جکسون فقط مجموعه ای از موفقیت های هنری و چالش های کوتاه کودکی است این حذف باعث می شود فیلم جسارت روایی کمتری داشته باشد و از برخورد مستقیم با بخش های پیچیده تر زندگی شخصیت اصلی خود فاصله بگیرد.

در کنار این محدودیت ها یک نکته مهم نیز وجود دارد و آن جایگاه موسیقی در فیلم است آثار مایکل جکسون بخشی از حافظه جمعی چند نسل هستند وقتی مخاطب موسیقی او را می شنود تنها یک آهنگ نمی شنود بلکه خاطرات فرهنگی چند دهه را تجربه می کند فیلم از این گرانش احساسی بزرگ بهره می برد و همین موضوع باعث می شود بسیاری از ضعف های روایی تا حدی پنهان بمانند موسیقی در اینجا نه فقط یک ابزار بلکه یک نیروی احساسی است که ارتباط مخاطب با اثر را حفظ می کند.

از نظر اجتماعی فیلم تصویری از فرهنگی ارائه می دهد که افراد استثنایی را به سرعت به قهرمان تبدیل می کند و سپس تمام زندگی آن ها را زیر ذره بین قرار می دهد در چنین فضایی مرز میان زندگی شخصی و تصویر عمومی از بین می رود و فرد ناچار می شود بخشی از وجود واقعی خود را پشت نقابی از موفقیت پنهان کند به همین دلیل فیلم فقط درباره مایکل جکسون نیست بلکه درباره رابطه جامعه با چهره های مشهور و انتظاراتی است که از آن ها ساخته می شود.

فیلم مایکل برای طرفداران عام دنیای موسیقی اثری جذاب خواهد بود اما برای کسانی که به دنبال درک عمیق تر از زندگی و مرگ مایکل جکسون هستند چندان اثری چالش برانگیز محسوب نمی شود بسیاری از سکانس ها از نظر بصری چشمگیر هستند اما کمتر صحنه ای وجود دارد که مخاطب را به تامل عمیق وادار کند فیلم کمتر چیزی را به چالش می کشد کمتر به درون شخصیت نزدیک می شود و بیشتر از شکوه بصری و موسیقایی برای بازسازی تصویری از موفقیت استفاده می کند.

بزرگ ترین نقطه قوت فیلم در تلاش آن برای نمایش جنبه انسانی مایکل است فیلم می خواهد مخاطب فراتر از اسطوره به انسانی نگاه کند که با ترس ها و نیازها و آسیب پذیری های خود زندگی می کند هر چند در برخی بخش ها محتاط عمل می کند و از ورود کامل به لایه های بحث برانگیز زندگی او فاصله می گیرد اما همچنان تصویری قابل تامل از فردی ارائه می دهد که موفقیت را در بالاترین سطح تجربه کرده است.

به نظرم مایکل بیش از آن که داستان صعود یک ستاره باشد داستان انسانی است که از کودکی برای فوق العاده بودن تربیت شد اما فرصت زیادی برای تجربه یک زندگی معمولی پیدا نکرد فیلم یادآوری می کند پشت هر اسطوره انسانی قرار دارد که همان نیازهای ساده دیگران را دارد و شاید مهم ترین حقیقت همین باشد که موفقیت می تواند تحسین جهان را به همراه داشته باشد اما لزوما آرامش را نه...

نقد فیلم
۲
۰
سعید رهنما، منتقد مستقل و عاشق فُرم
سعید رهنما، منتقد مستقل و عاشق فُرم
جایی برای نگاه دقیق به فناوری، سینما، تئاتر، کتاب و موسیقی. من سعید رهنِما با نگاهی مستقل و تحلیلی، فراتر از ظاهر، از تجربه و فرم می‌نویسم؛ برای مخاطب جدی و دقیق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید