ویرگول
ورودثبت نام
راضیه رحمتی
راضیه رحمتیسحر آن لحظه نابی است که مایوس دمی فکر پایان شب و فجر مجدد باشد.. .
راضیه رحمتی
راضیه رحمتی
خواندن ۵ دقیقه·۳ روز پیش

مزرعه حیوانات، لگد محکم جورج اورول به استالین

هشدار: این مطلب قسمت‌هایی از کتاب مزرعه حیوانات را آشکار می‌کند. لذا با علم به این موضوع نسبت به مطالعه آن تصمیم بگیرید.

مزرعه حیوانات را نمی‌توان یک اثر هنری خاص از نظر واژگان و زیبایی‌های ادبی ظاهری دانست. انتخاب کلمات ویژه و توصیف‌های خاص و ریزی‌کاری شده در آن مشاهده نمی‌شود. در واقع از نظر فرم، این کتاب در یک سطح معمول به نظر می‌رسد.
آنچه به نظر من باعث شهرت و جذابیت مزرعه حیوانات شده دو چیز است: یک خط سیر داستانی، دو تخیل شگفت‌انگیز.

من همیشه بعد از خواندن چنین کتاب‌هایی تاریخچه نگارش آن‌ها را بررسی می‌کنم. جورج اورول انگلیسی، این داستان بلند را اگرچه در جنگ جهانی دوم نوشت ولی نقد او به سال‌ها قبل‌تر و به زمان حکمرانی استالین در شوروی برمی‌گردد. شاید علت جذابیت داستان او همین موضوع باشد که وقایع روی‌داده در داستان الهام گرفته از اتفاقات واقعی است.

مثلا زمانی که ناپلئون به سگ‌های خود دستور می‌دهد هر حیوانی را که با اسنوبال همکاری کرده اعدام کنند و آن‌ها در یک شب تعداد زیادی از حیوانات را به خاک و خون می‌کشند، نمادی از پاکسازی بزرگ از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸ در خاک شوروی است. زمانی که استالین برای حذف رقبای سیاسی و مخالفان خود دستور داد تعداد زیادی از افراد، باگناه یا بی‌گناه اعدام شوند. در واقع به مناطق سهمیه‌های مرگ داده شده بود و آن‌ها می‌بایست در مدت زمان خاصی، تعداد مشخصی را اعدام می‌کردند. در این مدت بالغ بر نیم میلیون نفر اعدام شدند که از آن به نسل‌کشی کوچک هم یاد می‌شود.


در این داستان نمادهای دیگری نیز وجود دارد که مستقیما به حکومت کمونیستی شوروی اشاره می‌کند. مثل پرچم شاخ و سم که شباهت زیادی به داس و چکش دارد، استفاده از واژه رفیق، که معمولا کمونیست‌ها برای صدا کردن همدیگر به کار می‌برند یا بند آخر هفت فرمان که می‌گوید همه با هم برابرند.


اما ورای از استعارات و لگدهای بی‌شمار جوروج اورول به کمونیسم استالینی، کسی که تاریخ نداند، با خواندن مزرعه حیوانات هم‌زادپنداری ویژه‌ای با آن پیدا می‌کند. چرا که کلیت داستان درباره چگونگی زوال درونی یک انقلاب است. اتفاقی که بارها در طول تاریخ برای انقلاب‌های مختلف روی داده است.


در این رمان، حیوانات برای یک آرمان بزرگ، یعنی آزادی از دست انسان‌ها قیام می‌کنند. آن‌ها دشمنان خارجی که همان انسان‌ها هستند را شکست می‌دهند اما امان از وقتی که نوبت به خودی‌ها می‌رسد. در این انقلاب، مثل هر انقلاب دیگری افراد مختلف با دیدگاه‌های متنوع وجود دارند.

باکستر نماد افراد سختکوش است که بار اصلی انقلاب را به دوش می‌کشد و فداکاری می‌کند اما خود بهره‌ای از آن نمی‌برد و دست آخر هم به دشمن فروخته می‌شود. بنیامین الاغی است که اتفاقاهمه چیز را خیلی خوب می‌فهد اما علاقه‌ای به واکنش و دخالت در مسائل سیاسی ندارد. سگ‌ها نماد ارتش و نظامیان سرسپرده هستند. مالی نماد انسان‌هایی است که لذایذ خود در اسارت را به زندگی آزاد ترجیح می‌دهد. گوسفندها نماد افراد فاقد تفکری هستند که کورکورانه دنبال رو هستند و قدرت تصمیم‌گیری ندارند.

مدیریت این انقلاب بر عهده خوک‌ها بود؛ چرا که آن‌ها باهوش‌تر از بقیه حیوانات عمل می‌کردند. در بین خوک‌ها، دو خوک نر، اسنوبال و ناپلئون رهبری اصلی را بر عهده داشتند.

اسنوبال نماد انقلابیونی بود که در راه آرمان اصلی می‌جنگید و با استفاده از عقل و درایت خود می‌خواست در جامعه ترقی و پیشرفت ایجاد کند. در واقع ابتدای این انقلاب به خوبی پیش می‌رفت. حیوانات اگرچه بهره هوشی خوک‌ها را نداشتند ولی به آن‌ها حق رای و انتخاب داده شده بود و هر حیوان، باهوش یا کم‌هوش جایگاه ارزشمند خود را برای پذیرش یا عدم پذیرش یک پیشنهاد را داشت.

چه چیزی این انقلاب را استحاله کرد؟ آن چیزی نبود جز رذیلت‌های اخلاقی. حسادت ناپلئون به اسنوبال باعث شد که او را از مزرعه اخراج کند. حس خودبرتربینی و دیکتاتوری او حق رای را از دیگر حیوانات سلب کرد. او با ناکارآمدی‌های مدیریتی باعث شد دوبار آسیاب بادی که قرار بود زندگی حیوانات را آسان‌تر کند خراب شود. آلوده شدن ناپلئون به زندگی انسان‌ها سبب شد تا او هفت فرمان را یکی پس از دیگری زیر پا بگذارد و در نهایت حیوانی باشد که خوی انسان‌ها را به خود گرفته و لباس‌ آن‌ها را به تن می‌کند.


این دقیقا ما را به یاد افراد و انقلاب‌هایی می‌اندازد که در مخالفت با یک تفکر قیام کردند اما رفته رفته از اصول انقلاب خود جدا شده و حتی با دشمنانشان دست دوستی می‌دهند.
زمانی که قرار بود همه حیوانات برابر باشند خوک‌ها و محافظانشان سگ‌ها، در طبقه اشراف قرار گرفتند و بیشترین رفاه و راحتی را پیدا کردند. در عوض طبقات دیگر این جامعه حیوانی، بردگانی بودند که با کمترین غذا بیشترین کار را انجام می‌دادند.

برای من جالب‌ترین کاراکتر این داستان، اسکیولر بود. اسکیولر ماده خوکی بود که در سخنوری استعدادی عالی داشت. در واقع می‌توان گفت بخش زیادی از موفقیت ناپلئون به دلیل داستان‌سرایی‌ها و چرب‌زبانی‌های اسکیولر بود. او نقش «رسانه» را برعهده داشت و با سخنرانی‌های جذاب، کارهای زشت ناپلئون را توجیه می‌کرد، دیگران را برای انجام دادن نقشه‌های ناپلئون تشویق می‌کرد و حتی تاریخ را به نفع ناپلئون و بر علیه اسنوبال تحریف می‌نمود. اسکیولر به خوبی از ضعف «حافظه تاریخی» جامعه استفاده می‌کرد و نظرات و عقاید خودش را القا می‌ساخت.


یکی دیگر از نکات بامزه داستان انداختن همه تقصیرها و اتفاقات بد به گردن اسنوبال بود. و چقدر این قصه شباهت دارد به کسانی که تمام مشکلات کشور را به گردن دشمن می‌اندازند.


در پایان می‌توان گفت داستان مزرعه حیوانات روایتگر تلخی از چگونگی استحاله یک انقلاب است؛ حقیقتی که بارها در طول تاریخ افتاده و شناختن آن به ما کمک می‌کند تا بدانیم رذایل اخلاقی مثل حسادت، خودبرتربینی، رفاه‌زدگی و لذت پرستی اولین قدم‌های تغییر آرمان‌های یک انقلاب و سکوت مردم، ضعف حافظه تاریخی و پذیرش بی‌چون و چرا تسهیل‌کننده این تغییر ناگوار است

مزرعه حیواناتجورج اورول
۲
۱
راضیه رحمتی
راضیه رحمتی
سحر آن لحظه نابی است که مایوس دمی فکر پایان شب و فجر مجدد باشد.. .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید