قوطی‌ای از آنِ خود

باید اشاره کنم که من چقدر مواظبِ هویتِ مستقلم هستم و دوست دارم مالِ خودم باشم و هیچ‌وقت هم دوست نداشتم اتاقم را با کسی به‌اشترک بگذارم. تصور کنید پسری به من بگوید تو مالِ منی، بدنِ تو مالِ منه! برایم خیلی حرص‌آور است! یا پدرم بگوید ما تو را بزرگ کرده‌ایم، پس مال ما شدی! برای همین چیزها هم همیشه اتاقِ خودم را داشتم. پست این دوستمان، علاقه‌مندم کرد تا درباره‌ی "اتاقی از آنِ" خود بنویسم.

قدیم‌ترها بود که اتاق برای خود معنی داشت، خانه‌ها بزرگتر بودند و حیاط داشتند و آشپزخانه هنوز اُپن نبود. حسی که در آشپزخانه داشتی با حسی که در اتاقِ خواب داشتی کاملا متفاوت بود. الان ولی، در یه واحد 70 متری، وقتی در هالی، حس می‌کنی همزمان در اتاق و آشپزخانه هم هستی! این هم از معجزات دنیای مدرنِ ماست.

الان چند ماهی است که یک آپارتمان 50 متری برای خودم دارم و سرم آن‌چنان شلوغ است که فرق اتاق خواب و هال و آشپزخانه را درک نمی‌کنم. حتی هنوز وقت نکرده‌ام به در و دیوار این خانه کوچک رسیدگی کنم. چند تا ایده خوب دارم که هنوز وقت نکرده‌ام به مرحله‌ی اجرا برسانم‌شان. دانشجو که بودم یک بار پوستر بزرگی از مسیرهای بیوشیمیایی درست کردم و چسباندم به دیوار اتاق! اتاقم محل درس بود، واردش که می‌شدی انگار لابراتوری جایی باشد! حتی علامت "منطقه سکوت" و "کارگران در حال کارند" هم داشت! اما چند سال بعد پوسترهای نقاشیِ خوش آب و رنگ را جایگزین آن‌ها کردم. و یکی از این سال‌ها که بیشتر وقتم در خانه می‌گذشت، 6 پوستر عکس از خیابان‌ها و مسیرهایِ رفت‌وآمد مردم درست کردم و به دیوار چسباندم که نشان بدهم این‌جا اتاق است ولی می‌تواند نماد "بیرون" هم باشد! بعد هم بی‌خیال همه آن‌ها شدم و یک شاخه بزرگ درخت چسباندم که شکوفه زده و پرنده‌ها اطرافش هستند. احتمالا نشان از زندگی رمانتیکِ آن زمان دارد!

دیوار یکی از اتاق‌هایم
دیوار یکی از اتاق‌هایم

این‌جا اما فقط یک سرپناه برای خواب و خوراک است، بس که این زندگی روی دور تند می‌گذرد. بیشتر انرژی ام در محل کار صرف می‌شود، بقیه تو ترافیک، بقیه هم به کافه‌نشینی و خیلی‌ش هم به وقت و انرژی گذاشتن برای دوست‌ها. خانه‌ام صرفا یه مکان متروکه است که هر وقتی هم برایش می‌گذارم برای شستن و تمیزکاری و مرتب کردن است و بعد هم رهایش می‌کنم به امانِ خدا!

شاید لازم باشد بیشتر به این اتاق یا خانه قوطی کبریتی‌ای که دارم، توجه کنم و تحویلش بگیرم. دوست دارم یه ال‌سی بخرم و بچسبانم به دیوار اتاق و سینمای شخصی درست کنم و یک میز بزرگتر و صندلی راحت بخرم که ساعت‌ها رویش کتاب بخوابم که دنیایی جالب‌تر و زیباتر از ادبیات و سینما نیست.