نقدی بر مقاله سام ­آرام: مددکاری اجتماعی در کارگاه

از آنجا که کارگاه به محدوده­ ی کوچکی که وسائلی را برای کارخانه ایجاد می­ کند، اطلاق می­ شود و کارخانه هست که تولید نهایی را انجام می­ دهد، تحویل وظایف مددکار اجتماعی شغلی به کارگاه، کافی نیست و بایستی مفهوم وسیع­ تری برای آن انتخاب گردد که آن را “مددکاری اجتماعی کارگران و کارمندان”، می­ تواند عهده­ دار شود.

مددکاری اجتماعی در کارگاه
مددکاری اجتماعی در کارگاه


نقدی بر مقاله دکتر سام ­آرام: مددکاری اجتماعی در کارگاه

مددکاری­ اجتماعی شغلی که برای احیای حقوق کارگران و کارمندان به وجود آمده بعضن جای خود را به مفاهیمی مانند “مددکاری اجتماعی در کارگاه” می ­دهد تا با کوچک شدن نقش مددکاری اجتماعی، وظایف مددکار اجتماعی در همان کارگاه محدود بماند و مددکار اجتماعی نیز تابع اصلی همان قوانین درونی آنجا باشد.

از آنجا که کارگاه به محدوده­ ی کوچکی که وسائلی را برای کارخانه ایجاد می­ کند، اطلاق می­ شود و کارخانه هست که تولید نهایی را انجام می­ دهد، تحویل وظایف مددکار اجتماعی شغلی به کارگاه، کافی نیست و بایستی مفهوم وسیع­ تری برای آن انتخاب گردد که آن را “مددکاری اجتماعی کارگران و کارمندان”، می­ تواند عهده­ دار شود.

مددکاری اجتماعی صنعتی نیز مفهومی جامع برای احیای حقوق کارگران نمی­ باشد و شامل قلمرو غیر صنعتی و بخش­های خدماتی نمی­شود. از آنجا که نگاه ریشه­ ای به مساله­ ی کارگر و کارمند مدنظر است و رهایی آ­ن­ها از یوغ سرمایه و کارفرما و دولت­های مقتدر مساله­ ی ماست، مفاهیمی مانند مددکاری اجتماعی در کارگاه و مددکاری اجتماعی صنعتی کارگشای ما نمی­ باشد. و حتی مددکاری اجتماعی شغلی نیز همینطور است زیرا که “شغلی” لفظی کلی و غیرجانبدارانه هست و مانند پیشینه­ ی مددکاری اجتماعی، دوباره می­خواهد توپ را در زمین اربابان و کارفرمایان کارگران و کارمندان بیاندازد در صورتی که بایستی مددکار اجتماعی در زمین مظلومین و کسانی که قدرت دفاع ندارند بازی کند نه این­که در زمین مقابلشان بازی کند یا بی­طرف و خاکستری رنگ، در هر دو زمین راه برود و در جایی که به نفع­اش بود رنگ پیراهن بازی­اش را عوض کند.

همت اصلی مددکار اجتماعی شغلی تاکنون، تطبیق کارگر به عنوان مددجو با محیط بود است. سام ­آرام می ­نویسد: «مددکاری اجتماعی می­ تواند در موسسات مختلفی ارائه شود از جمله در یک کارخانه یا یک کارگاه و در این صورت منظور از مددجو در تعریف مددکاری اجتماعی یکی از کارکنان کارگاه یا کارخانه است که به دلیل مشکلات فردی (روحی روانی) یا خانوادگی (اختلافات خانوادگی) یا حقوقی (مسائل دادگاهی…) یا مشکلات ارتباطی (ارتباط با همکاران، ارتباط با مدیریت، ارتباط با فضای کار…) دچار عدم سازگاری با محیط شده­ است و برای کاهش آثار منفی این مشکلات و در نهایت حل آن­ها نیاز به راهنمایی، حمایت و کمک حرفه ­ای دارد» (سام­ آرام؛ 1381، 15). تطبیق با محیط و انطباق با قدرت بایستی در اینجا نیز سرمشق قرار گیرد!

در ادامه با توجه به اینکه پیش از آن مشکلات مددجویان را به طرزی اجتماعی تعریف می­کند، می­ گوید: «مددکار اجتماعی کارگاه کسی است که به کارکنان دارای مشکل و خانواده­ های آنها یا کارکنانی که تحت «فشارهای روانی» هستند و خود به تنهایی قادر به مبارزه با آن نیستند، کمک می­ کند تا بتواند با استفاده از نیروهای خودشان و کمک­ های دیگران، مشکلات خود را کاهش دهند» (همان؛ 15). اما نمی­گوید که چطور مشکلات اجتماعی به فشارهای روانی تبدیل می‌شود و منشا فشارهای روانی کارگر چیست که دقیقن همین گفته­ ها و ناگفته­ ها، مطابق خواست کارفرماست.

سام ­آرام با پرت کردن موضوعات غیرمرتبط به کارگاه و مطابق با خواست­ های ایدئولوژیک ­اش وظایفی را برای مددکار اجتماعی در کارگاه تشریح می­کند، او می­نویسد: که وقتی یک کارگر دچار یک مشکل حقوقی می­ شود که خودش قادر به اداره آن نیست، در آن صورت اگر با نظام حقوقی و دادگستری کشور آشنا نباشد و راه مشورت با یک وکیل را نداند می­تواند از مددکار اجتماعی راهنمایی بگیرد (همان؛ 16). او در ادامه­ ی وظایف مددکار اجتماعی در کارگاه که ممکن است برای هر فردی پیش بیاید و مختص کارگاه نیست، می­ گوید: در زمانی که کارگر خود یا یکی از اعضای خانواده­ اش دچار بیماری می­ شود که نیازمند بستری شدن در بیمارستان است، اگر با نظام بیمارستان­ های تخصصی سازمان تامین اجتماعی آشنا باشد خودش به بیمارستان مناسب مراجعه می ­کند و از خدمات آن بیمارستان استفاده می ­کند ولی اگر با این نظام آشنا نباشد می­تواند از کمک مددکار اجتماعی کارگاه برخوردار گردد.

مثال دیگر اینکه گاهی یک کارگر برای مراجعه به موسسه دچار سردرگمی می­شود چون آدرس موسسه را نمی­داند یا با مقررت آن آشنایی ندارد، روش پر کردن فرمهای موسسه را نمی­داند … در این صورت مددکار اجتماعی مستقر در بانک مربوطه یا مددکار اجتماعی کارگاه می­ تواند به او کمک کند (همان؛ 16). ایشان در ادامه با تعریفی از “مددکاری اجتماعی در کارگاه” که به شدت کلی­ گویانه ­ست و بازهم مرتبط به کار کارگر در کارگاه نمی­ باشد، می­نویسد: «مددکاری اجتماعی در کارگاه، مجموعه خدمات حرفه ­ای است که از سوی مددکار اجتماعی شاغل در کارگاه به کارکنان دارای مشکل یا آسیب­ پذیر ارائه می­ شود تا بتوانند مشکلات شخصی، خانوادگی و اجتماعی خودشان را بطور مستقل حل کنند که نتیجه آن بهره ­وری در کارگاه است» (همان؛ 17). گویا بهره ­وری در کار برای کارفرما وظیفه اصلی مددکاری اجتماعی بوده و بایستی در تعریف مددکاری اجتماعی در کارگاه، آورده شود!

سام ­آرام آنجایی خوب پیش رفت که برای مددکاری اجتماعی در کارگاه، از رویکرد “اقدام اجتماعی” نیز نام برد، گرچه در ادامه آن را هم اخته می­کند «در نهایت روش اقدام اجتماعی در رابطه با حقوق کارگران است، مثل همکاری با سندیکاهای کارگری، کمک به وزارت کار و امور اجتماعی برای گذراندن قوانین مورد نیاز امور رفاهی کارگران. اقداماتی مثل همکاری با شوراهای کارگری و تلاش برای بهبود وضع بهداشت و رفاه داخل کارگاه و یا شهرک­ های محل زندگی خانواده کارگران نیز از جمله موارد مددکاری اجتماعی با روش اقدام اجتماعی است» (همان؛ 17) گرچه در ایران شوراهای کارگری اجازه فعالیت یا ندارند یا به شدت محدود و این خود مددکار اجتماعی است که باید آن را ایجاد کند اما سام­ آرام مددکاری محافظه­ کارانه را جایگزین اقدام اجتماعی که خصلتی رادیکال دارد می­ کند و آن را در مواردی هر چند مهم اما فاقد بنیاد برای تغییر روند کارگر، خلاصه می­کند. در ادامه برای مددکار اجتماعی 15 مورد را در کار در کارگاه پیشنهاد می­ دهد که به ذهن هر مددکاری اجتماعی­ خوانده­ ای می­ تواند برسد[1] و گویا دوباره نمی­ خواهد مساله­ ای تازه را پیش روی مددکاری اجتماعی بگذارد و از این جرقه­ های رهایی که در دست مددکاری اجتماعی کارگران و کارمندان هست، استفاده کند.

سام­ آرام با تیتری که برای نکات دیگرش در مسئولیت­ های خاصی که برای مددکاری اجتماعی در کارگاه در نظر گرفته، اولین مورد را تحت عنوان «آزادی در کار» معرفی می­کند و ما را امیدوار نگه­ می ­دارد اما در ادامه می­ خوانیم که «مددکاری اجتماعی در کارگاه معتقد است که «کار کالا نیست» و کار اجباری مغایر با آزادی و ارزش انسان است.

منظور از کار اجباری «به کار یا خدماتی اطلاق می­شود که با تهدید به مجازات و بدون میل و رضای شخصی به وی تحمیل می­شود» (همان؛ 18) ما پیش خود گفتیم الان می­خواهد با گفتن «آزادی در کار» مساله­ ی تعاونی یا دموکراسی اقتصادی یا کارِمزدی که کارگران را به برده تبدیل کرده است را به پیش بکشد اما به «کار اجباری»ای اشاره کرده است که در این زمانه کمتر صورت می­ گیرد در نسبت با مساله ­ی بیکاری و فشاری که بر کارگران هنگام کار وارد می ­آید. گرچه ایشان در ادامه­ ی مقاله ­شان به اختصاص این مورد «آزادی در کار» به کشورهای مستعمره اشاره می­ کند و با گفتن این­که «این نکته از مقاوله نامه­ های 29، 35، 36 مصوب سال 1930 و 1933 و مقاوله­ نامه شماره 105 مصوب سال 1957 سازمان بین ­المللی کار گرفته شده» عرض ارادت خود را به سازمان­های جهانی نشان می ­دهد.

شایان ذکر است که ایران نیز به این مقاوله «منع کار اجباری» در سال 1337 ملحق گردیده. اما سوال مهمی که در این­باره پیش می­ آید این است که دقیقاً نقش مددکاری اجتماعی در خصوص لغو اجبار کار چیست؟ چرا ایشان راهی برای ورود مددکار اجتماعی برای این کار نشان نمی­دهد؟ شاید احتمالاً مواردی که منجر به تلاطم می­ شود، بایستی بسیار محتاطانه بیان گردد یا اینکه اصلن بیان نگردد چون گویا اصل بر رفورم ­های سازش­کارانه هست نه تغییرات واقعی! همان­طوری که اصل بر مددکاری فردی بود نه مددکاری جامعه­ ای (همان؛ 15).

ناگفته نماند که سام ­آرام در قسمت پایانی مددکاری اجتماعی در کارگاه، در آن 6 نکته­­ مهمی که برای مددکاری اجتماعی در کارگاه پیش می­ کشد، یک نکته­ ی حائز اهمیت را تحت نام «آزادی تشکل صنفی (آزادی سندیکایی)» تشریح می­کند: «سازمان بین­ المللی کار در اولین متن اساسنامه سازمان بیان می­ دارد که «حق تشکیل انجمن در همه اموری که با قانون مغایرت نداشته باشد برای مزدبگیران و کارفرمایان به رسمیت شناخته می­شود، این سازمان در مقاوله­ نامه شماره 87 مورخ 1948 چنین بیان می­ کند که: کارگران و کارفریان حق دارند تا بدون هرگونه تمایزی، به انتخاب خود و برای پیشبرد منابع خویش تشکیل سازمان داده و به آن ملحق شوند. این حق در مقاوله­ نامه شماره 135 مصوب 1971 کارگران روستایی شاغل در کار کشاورزی اعم از کارگر، اجاره­ دار و مزرعه­ دار را نیز شامل شده است» (سام­ آرام، 1381؛ 19).

سام­ آرام با ارائه یک مساله­ ی بسیار مهم در لابلای مسائلی دیگر که برخلاف آن­ها این­بار با اقدام اجتماعی مددکاری اجتماعی مرتبط است، در این­ سطر به شکلی جسورانه عمل کرده و در ادامه می­ نویسد: «برای حرفه مددکاری اجتماعی در کارگاه این نکته قابل توجه است که کارگران بتوانند از طریق مشارکت در تشکل­های صنفی از حقوق­شان دفاع نمایند. یک نفر کارگر تنها یا تعدادی کارگر که دارای تشکل صنفی نیستند همواره احساس ناامنی می­ کنند و ممکن است بوسیله کارفرما یا دیگر سازمان­ها مورد استثمار قرار گیرند. ولی وقتی این کارگر تنها در یک سندیکای کارگری یا در تشکل صنفی عضویت داشته باشد همواره احساس امنیت می­ کند و در مواقع لازم برای دفاع از حقوق خودش به سندیکا یا تشکل صنفی خودش مراجعه می­کند» (همان؛ 19) باری، همانطور که مارکس در قسمت پایانی فقر فلسفه بیان می­دارد «هر قدر صنعت مدرن و رقابت، بیشتر توسعه یابند، به همان اندازه عناصری که موجب ایجاد و پیشرفت اتحادیه­ ها می­ شوند، بیشتر پدیدار می­ گردند و به محض آن­که اتحادیه یک واقعیت اقتصادی شد و روز به روز بر صلابت آن آن افزوده شد، دیگر مدت مدیدی لازم ندارد که یک واقعیت قانونی نیز بشود … اولین کوشش ­هایی که کارگران برای همکاری با یکدیگر به عمل می­ آورند، همواره شکل اتحادیه را به خود می­ گیرد. صنعت بزرگ، عده ­ای از مردم را که با یکدیگر آشنا نیستند، در یک نقطه گردهم می­ آورد. رقابت، موجب جدایی منافعشان می­ شود ولی مساله مزد، یعنی نفع مشترک­شان در برابر صاحبان کارخانه­ ها، آن­ها را بر محور اندیشه مقاومت مشترک یعنی اتحاد، متفق می­ سازد. به این ترتیب همواره اتحادیه دارای اهداف دوگانه است. یکی برای آن­که رقابت را میان کارگران از بین ببرد تا بتوانند قادر به یک رقابت عمومی در برابر سرمایه­ دار باشند (مارکس، 1395؛  179 و 181). پس اتحادیه­ ها آن­ها را از پراکندگی و بی­شکلی در برابر صاحبان کار، نجات می­ دهد و دو هدف اصلی را از دیر باز دنبال می­کرد: 1- حفظ دستمزدها 2- حفظ متحدشدن کارگران در برابر سرمایه.

متن کامل این مقاله را از اینجا دریافت نمایید.

نویسنده: مجتبی اسلامی
پژوهشگر حوزه مددکاری اجتماعی
کارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعی

منبع: کارگروه مددکاری اجتماعی ایرانیان