سلام
نمیتوانستم بنویسم، حالا دلیلش چه بود را بار گذاشته ام، هنوز جا نیوفتاده است تا برایتان بگویمش، وقتی حرف از سخن باشد، راندنش، فقط آسان به نظر میرسد.
خیلی فضای سیاست داخلی را دنبال نمیکنم، فضای مذهبی را هم نمی پسندم، از فرهنگ و هنر نگویید که جانم میسوزد، اگر عرق ریختن دانشمندانمان نبود خودم خون خودم را میریختم، بلکه آسایشی بیابم.
میخواستم بگویم مردی نادان، ولی موی های نرسیده صورتش نظرم را عوض کرد، هرچه آمدم درشت نثارش کنم جز همانی که نوشتم را صلاح ندیدم، تمام خشم و انزجارم شد نیرویی تا نادان را فریاد بزنم، البته که در کلماتم.
مینوشتم و پاک میکردم _حس کیبورد زیر انگشتانم واقعا معرکه است_ نه میتوانستم آتش بزنم و نه از آتش درونم، انتظار سرد شدن داشتم؛ باید که بسوزانم، یعنی احساس وظیفه میکنم که بسوزانم، اما حریفم نمی تواند این بچه باشد، در اولین قدم او یک بچه است، هر چه بگوید حرجی بر او نیست.
نشانه ام را به سمت استادانش گرفتم، آنها با اینکه کودک نبودند، ریز تر از بچه متنم به نظر آمدند، اگر شاگردشان دانسته، چنین حرفی میزند، تکلیف آنها مشخص است، مسلما درکی عمیق از مسائلی که تحلیل و تدریس و تبلیغ میکنند، ندارند.
اگر کاری نکنم، خود میسوزم، چاره ای جز نوشتن ندارم، کاری دیگر نتوانم کنم، نقشه یکی مانده به آخر همیشه همین است.
تو، عدالت امیرالمومنین(ع)، بخشش امام حسن(ع)، حقانیت سیدالشهدا(ع)، معرفت امام زین العابدین(ع)، دانش امامان باقر(ع) و صادق(ع)، ادب امام موسی کاظم(ع)، سیاست امام رضا(ع) و حضور پر رنگ، موثر، نجیبانه و زنانه، دخترانشان و از همه مهم تر امام زنده، مهدی (عج) را برای فریاد زدن داری و بعد توهین به باور گروهی دیگر از مسلمانان اولین چیزی است که به ذهنت میرسد.
من نمیفهمم شما که به ادعای خودتان از سوز درد های حسین(ع) قمه بر سر میزنید و جسارت نسبت به دختر پیامبر(ص) خونتان را به جوش می آورد و از مظلومیت علی(ع) داغدارید؛ لحظه ای فکرنمی کنید خدایی و دینی در این میان است، که این خوبان، پذیرفتند اینچنین فدایش شوند؟
مگر فهمیدنش چقدر سخت است؟ تو اگر شیعه ای، امروز یک وظیفه داری، آنهم زمینه سازی برای ظهور است، چونان حرفی، چیزی جز لعنت متقابل برای امامانت ندارد، بازهم میگویم، اگر شیعه باشی، اگر برای علی(ع) یقه ات را جر میدهی، تو باید امروز جذب کنی نه اینکه خلق را از کشتی رستگاری در طوفان آخرالزمان فراری بدهی.
قرآن نمیخوانند، اگر هم که بخوانند، خدا خودش مکرر گفته، " فکر نمی کنند، نمی بینند، نمی شنوند، اندیشه نمی کنند و ... " شده اند دنباله روی مشتی متعصب، که شور جایگزین شعور کرده اند.
پیامبر(ص) می فرمایند:
من پیامبر نشده ام تا لعن و نفرین کنم، بلکه مبعوث شده ام تا مایه رحمت باشم.
همه بهانه بود تا بگویم از تعصب خالی چیزی درنمی آید، وقتی شعور نباشد، هر چقدر پرشور تر باشی زودتر به بیراهه میروی، صحبت از هرچه که باشد، بی شعوری بهایی گزاف دارد.
. بگذارید مثالی امروزی تر از بی شعوری را بررسی کنیم، فکر کنم بهترینش همین مذاکرات فعلی میان ایران و آمریکا باشد:
مذاکره با آمریکا بد است .
مذاکره با آمریکا خوب است .
مذاکره با آمریکا فایده دارد .
مذاکره با آمریکا ضرر دارد .
ایران باید با آمریکا مذاکره کند .
ایران نباید با آمریکا مذاکره کند .
مشکل اقتصاد ایران با مذاکره حل میشود .
. حالا بیایید شعور را قاطی کوه حماقت بالا کنیم:
مذاکره با آمریکا نه خوب و نه بد است .
مذاکره با آمریکا اجباری نیست .
مذاکره با آمریکا میتواند ضرر داشته باشد .
مذاکره با آمریکا میتواند فایده داشته باشد .
مذاکره با آمریکا باید فایده داشته باشد .
مذاکره با آمریکا نباید ضرر داشته باشد .
مذاکره با آمریکا نباید از موضع ضعف باشد .
جامعه ایران باید پاسخی واحد و متحد بدهد .
اقتصاد ایران نباید منتظر مذاکره با آمریکا باشد .
یکی از مشکلات اقتصاد ایران با رفع تحریم ها حل میشود .
تعصب بد است، تعصب بر خلاف خلقت انسان است، انسان خلق شده تا رشد کند و هرروز به خدا نزدیک تر شود و تعصب میتواند مانعی بزرگ برای این رشد باشد.
زیادی نوشتم شما هم لطفا بنویسید! از تعصب هایم بگویید و لطفا بگویید چطور شعور را قاطی شان کنم.
10/02/1404
