
یکی از عمیقترین نگاههایی که به مفهوم خلاقیت دیدهام، دیدگاه نری آکسمن است؛ جایی که خلاقیت نه بهعنوان یک مسیر با نقطه شروع و پایان، بلکه بهعنوان یک چرخه زنده و پویا تعریف میشود.
در این چرخه:
علم، سیستمها و قوانین بنیادین را آشکار میکند.
مهندسی، این بینشها را به ساختارهای قابل اجرا تبدیل میکند.
طراحی، به آن ساختارها وضوح، نظم و معنا میدهد.
هنر، لایه احساسی و انسانی را اضافه میکند.
و بعد، این چرخه دوباره از نو آغاز میشود.
نکته مهم، خود مدل نیست؛ پیامد این نگاه است.
وقتی طراحی از سیستم، تحقیق و هدف جدا میشود، دیگر طراحی نیست؛ صرفاً تزئین است .بسیاری از برندها هنوز فکر میکنند با صدای بلندتر، رنگ تندتر یا فرم متفاوتتر دیده میشوند.اما واقعیت این است که آینده متعلق به برندهایی نیست که بلندتر دیده میشوند،بلکه به برندهایی تعلق دارد که واضحتر فهمیده میشوند.
برندهای آیندهنگر به «تصویر زیباتر» نیاز ندارند.آنها به سیستمهای بصری هوشمند نیاز دارند؛
سیستمهایی که:
ریشه در منطق دارند
از داده و بینش تغذیه میشوند
و با نیت مشخص ساخته شدهاند
در چنین سیستمی، طراحی نتیجه فکر است، نه جایگزین آن.
وضوح، وقتی از دل سیستم بیرون بیاید، مقیاسپذیر میشود و طراحی، فقط در این حالت است که میتواند ارزش بلندمدت خلق کند؛ نه فقط توجه کوتاهمدت. اگر طراحی امروز قرار است نقشی فراتر از زیباسازی داشته باشد،
باید دوباره به همان چرخه برگردد:از علم، به سیستم، به معنا، و به احساس و دوباره از نو.