ویرگول
ورودثبت نام
رضا راثی | Reza Rasi
رضا راثی | Reza Rasiدیزاینر ساده
رضا راثی | Reza Rasi
رضا راثی | Reza Rasi
خواندن ۱۹ دقیقه·۲ روز پیش

دیزاین در ایران

چرا دیزاینرها باید ایران رو به عنوان یک منبع دیزاین، جدی بگیرند؟

در آموزش دیزاین، معمولاً مسیر یادگیری از بیرون شروع می‌شه. طراح باید باهاوس رو بشناسه، سبک سوئیسی رو بفهمه، درباره دیتر رامز بدونه، از اپل و براون مثال بزنه، مینیمالیسم ژاپنی رو تحلیل کنه، اسکاندیناوی رو به عنوان نمونه سادگی و کارکردگرایی بشناسه و برای هر تصمیم بصری بتونه یک رفرنس اروپایی، آمریکایی یا ژاپنی بیاره. این‌ها بد نیستند؛ اتفاقاً بخش مهمی از سواد دیزاین‌اند. مشکل از جایی شروع می‌شه که این منابع به تنها زبان معتبر دیزاین تبدیل می‌شن.

برای دیزاینر ایرانی، این سؤال جدیه: چرا باید مکتب‌های دیزاین جهان رو بشناسیم، اما ایران رو فقط به عنوان گذشته، نوستالژی، تزئین یا میراث فرهنگی ببینیم؟ چرا باهاوس برای ما سیستم دیزاینه، اما اصفهان فقط زیباست؟ چرا سوئیس گرید برای ما منطق داره، اما صفحه‌آرایی نسخه‌های خطی، فرش ایرانی، کاشی‌کاری، باغ ایرانی و بازار ایرانی فقط سنت یا تزئين محسوب می‌شه؟ چرا وقتی از پریمیوم برندینگ حرف می‌زنیم، سریع به پاریس، میلان، توکیو و کپنهاگ فکر می‌کنیم، اما کمتر به کاشان، یزد، شیراز، تبریز، اصفهان، نیشابور یا معماری کویری خودمون نگاه می‌کنیم؟

اینجا قرار نیست بگم دیزاینر ایرانی بهتر از دیزاینر غربیه. قرار نیست به یک متن احساسی یا ملی‌گرایانه برسم. مسئله این نیست که دیزاینر ایرانی باید از دنیا جدا شه یا فقط از عناصر بومی استفاده کنه. مسئله دقیق‌تر اینه که دیزاینر ایرانی اگه فقط منابع غیرایرانی رو بخونه و منطق طراحی ایران رو نشناسه، بخشی از سواد بصری خودش رو از دست می‌ده.

ایران فقط یک آرشیو تاریخی نیست. ایران یک منبع طراحی زنده‌ست؛ منبعی از هندسه، ریتم، ماده، نور، رنگ، روایت، خوشنویسی، فضا، اقلیم، حرکت، حریم، سکوت، جزئیات، شبکه، نسبت و تجربه انسانی. اگر اون رو فقط به چند پترن سنتی، رنگ فیروزه‌ای، خط نستعلیق یا تصویر کاشی تقلیل بدیم، در واقع اون رو نفهمیدیم.

مسئله اصلی: ایران رو نباید کپی کرد؛ باید خوند.

سیستم دیزاین در ایران

یکی از بزرگ‌ترین سوءتفاهم‌ها درباره دیزاین ایرانی اینه که اون رو با هنر ایرانی یکی می‌گیریم. وقتی می‌گیم الهام از ایران، معمولاً ذهن خیلی‌ها می‌ره سمت استفاده از اسلیمی، کاشی، خطاطی، فرش، نقش بته‌جقه، رنگ فیروزه‌ای، طلایی، قاب سنتی یا فرم‌های معماری اسلامی. این‌ها می‌تونن بخشی از زبان بصری ایران باشن، اما خودِ سیستم دیزاین ایران نیستند.

مشکل این نیست که از پترن ایرانی استفاده می‌کنیم؛ مشکل اینه که فقط سطح اون رو استفاده می‌کنیم. یعنی کاشی رو می‌بینیم، اما منطق مدولار بودنِ پشت اون رو نمی‌بینیم. فرش رو می‌بینیم، اما سلسله مراتب، منطق مرزی، مرکزیت، ریتم و روایت فضایی‌اش رو تحلیل نمی‌کنیم. خوشنویسی رو می‌بینیم، اما فقط اون رو به فرم سنتی یا نوستالژیک تقلیل می‌دیم و از ریتم، وزن، کشش، تعادل و فضای منفی اون چیزی استخراج نمی‌کنیم. باغ ایرانی رو می‌بینیم، اما اون رو فقط به زیبایی تاریخی خلاصه می‌کنیم و از محور، مسیر، مکث، سایه، آب، جهت و تجربه حرکتیش برای دیزاین تجربه امروز چیزی یاد نمی‌گیریم.

در واقع ما اغلب ایران را به عنوان عکس مصرف کردیم، نه به عنوان سیستم.

این همون نقطه‌ایه که دیزاینر باید حساس شه. چون طراحی معاصر، مخصوصاً در سطح برندینگ، UI/UX، طراحی محصول، طراحی فضا و دیزاین سیستم، بیشتر از اونکه به عناصر هنری نیاز داشته باشه، به منطق نیاز داره. اگه نتونیم از میراث ایرانی منطق استخراج کنیم، فقط اون رو تزئین می‌کنیم و تزئین بدون فهم، خیلی زود کلیشه می‌شه.

اهمیت شناخت منابع بومی برای دیزاین

دنیای دیزاین امروز از یک طرف بسیار جهانی شده و از طرف دیگه به شدت شبیه‌سازی. برندها شبیه هم شدن، وب‌سایت‌ها شبیه هم شدن، اپلیکیشن‌ها از الگوهای مشابه استفاده می‌کنن، لوگوها به سمت سن‌سریف‌های بی‌خطر رفتن، پالت‌ها تکراری شدن، و مینیمالیسم جهانی گاهی هویت برندها رو به سکوتی بی‌شخصیت تبدیل کرده.

در چنین فضایی، دیزاینر اگه فقط از ترندهای جهانی تغذیه کنه، ممکنه خروجی تمیز بسازه، اما لزوماً خروجی متمایز، ریشه‌دار و قابل دفاع نمی‌سازه. آینده طراحی فقط درباره تمیزی بصری نیست؛ درباره هوش فرهنگیه. یعنی دیزاینر باید بفهمه فرم‌ها از کجا میان، چه معنایی دارن، چگونه در حافظه جمعی نشسته‌ان و چطور می‌شه اون‌ها رو بدون کلیشه‌سازی به زبان امروز ترجمه کرد.

برای دیزاینر ایرانی، شناخت ایران یعنی دسترسی به یک منبع عظیم از تفاوت. اما این تفاوت نباید به شکل سطحی مصرف شه. تفاوت واقعی زمانی ساخته می‌شه که دیزاینر بتونه از فرهنگ خودش اصل دیزاین استخراج کنه، نه فقط موتیف.

مثلاً اگه از فرش ایرانی فقط نقش گل و ترنج برداریم، به کلیشه نزدیک شدیم. اما اگه از فرش، منطق ساختار مرکزی، حاشیه، سلسله‌مراتب، تکرار، فشردگی اطلاعات و رابطه کل و جزء رو استخراج کنیم، می‌تونیم از اون برای دیزاین layout، داشبورد، بسته‌بندی، identity system یا حتی interface الهام بگیریم. این تفاوت میان استفاده هنری و استفاده تحلیلیه.

ایران مدرسه هندسه

یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که دیزاینر ایرانی می‌تونه به دیزاین امروز بده، هندسه‌ست. البته نه هندسه به معنی چند شکل هنری. منظور از هندسه، سیستم رابطه‌هاست: نسبت، تکرار، تقارن، شکست، مرکزیت، اتصال، شبکه و بی‌نهایت.

در کاشی‌کاری و الگوهای هندسی، ما با سطحی روبه‌رو هستیم که فقط پر نشده؛ سازمان‌دهی شده. تکرارها تصادفی نیستن. فرم‌ها از یک قاعده میان. جزء و کل با هم ارتباط دارن. یک واحد کوچک می‌تونه در مقیاس بزرگ تبدیل به سطحی پیچیده شه. این نگاه برای طراحی امروز فوق‌العاده مهمه، چون design systemها دقیقاً با همین مسئله سروکار دارن: چطور چند واحد کوچک، در ترکیب‌های مختلف، یک سیستم بزرگ، منسجم و قابل توسعه بسازن؟

اگر از این زاویه نگاه کنیم، کاشی‌کاری فقط ornament نیست؛ یک درس درباره modular design هستش. یک درس درباره اینکه چگونه قواعد محدود می‌تونن تنوع تولید کنن. یک درس درباره اینکه چطور pattern می‌تونه هم نظم بسازه و هم حرکت. این برای دیزاین رابط کاربری، طراحی سیستم، برندینگ متغیر، generative identity و حتی motion design قابل استفاده‌ست.

در واقع دیزاینر ایرانی می‌تونه از هندسه ایرانی یاد بگیره که پیچیدگی، اگه سیستم داشته باشه، شلوغی نیست.

باغ ایرانی: طراحی تجربه قبل از UX

اگر UX رو فقط به اپلیکیشن و وب‌سایت محدود کنیم، بخش بزرگی از تاریخ تجربه انسانی رو نادیده گرفته‌ایم. باغ ایرانی یکی از نمونه‌های قدرتمند طراحی تجربه‌ست؛ تجربه‌ای که با مسیر، محور، آب، سایه، صدا، توقف، جهت، فاصله و تغییر حس کار می‌کنه.

در باغ ایرانی، فضا فقط دیده نمی‌شه؛ طی می‌شه. کاربر یا بهتر بگم انسان، از ورودی وارد یک نظم فضایی می‌شه. مسیر داره، مکث داره، محور داره، مرکز داره، تغییر دما و نور داره، صدای آب داره، مرز میان بیرون و درون داره. این‌ها همه عناصر تجربه‌ان. اگر امروز در UX درباره user journey، flow، friction، wayfinding، attention و emotional pacing حرف می‌زنیم، باغ ایرانی از قرن‌ها قبل با شکل دیگه‌ای از همین مفاهیم کار می‌کرده.

باغ ایرانی به دیزاینر امروز یاد می‌ده تجربه خوب فقط رسوندن سریع کاربر به مقصد نیست. گاهی تجربه خوب یعنی ساختن مکث. یعنی کنترل ریتم. یعنی دیزاین عبور از آستانه. یعنی ایجاد حس آرامش قبل از رسیدن به مرکز. یعنی اهمیت دادن به مسیر، نه فقط مقصد.

این برای طراحی دیجیتال هم مهمه. یک onboarding خوب، یک صفحه محصول، یک مسیر خرید، یک اپلیکیشن meditation، یک برند لوکس یا حتی یک نمایشگاه دیجیتال می‌تونه از منطق باغ ایرانی یاد بگیره: مسیر، مکث، مرکز، حریم، جهت و آرامش.

خوشنویسی فارسی: تایپوگرافیِ حرکت

خوشنویسی ایرانی رو نباید فقط به عنوان فرم زیبا دید. خوشنویسی یک سیستم حرکته. در خط، حرف فقط یک نشانه نیست؛ ردّ حرکت دست، وزن، فشار، کشش، تعادل و ریتمه. کلمه در خوشنویسی، فقط خوانده نمی‌شه؛ دیده و حس می‌شه.

این برای دیزاینر امروز بسیار مهمه، چون بسیاری از مشکلات تایپوگرافی فارسی از اینجا میاد که ما با منطق لاتین فکر می‌کنیم و با حروف فارسی دیزاین می‌کنیم. فارسی از نظر پیوستگی، جهت، شکل‌گیری حروف، کشیده‌ها، نسبت کلمه به خط، و رابطه سیاهی و سفیدی، منطق خودش رو داره. اگه دیزاینر ایرانی این منطق رو نشناسه، ممکنه در UI و برندینگ فارسی فقط نسخه فارسی‌شده یک سیستم لاتین بسازه.

خوشنویسی به ما یاد می‌ده تایپ فارسی فقط انتخاب فونت نیست؛ طراحی ریتمه. طراحی وزنه. طراحی حرکت چشم در جهت راست به چپه. طراحی رابطه میان فضای مثبت و منفیه. طراحی شخصیت زبانه.

این به معنی این نیست که هر پروژه ایرانی باید خوشنویسانه باشه. اتفاقاً برعکس. مسئله اینه که حتی وقتی تایپوگرافی مدرن فارسی دیزاین می‌کنیم، باید ریشه حرکتی و ساختاری زبان رو بفهمیم. دیزاینرهایی مثل رضا عابدینی دقیقاً از همین نقطه اهمیت پیدا می‌کنن: اون‌ها نشون دادن که می‌شه با میراث نوشتاری فارسی وارد زبان گرافیک معاصر شد، بدون اینکه صرفاً به بازتولید سنت بسنده کرد.

فرش ایرانی: طراحی سیستم

فرش ایرانی یکی از بهترین نمونه‌ها برای فهم سیستم بصری پیچیده‌ست. در نگاه سطحی، فرش مجموعه‌ای از نقش‌ها و رنگ‌هاست. اما در نگاه دیزاین، فرش یک معماری دوبعدی هستش. مرکز داره، حاشیه داره، شبکه داره، ریتم داره، تراکم داره، روایت داره، سلسله‌مراتب داره و رابطه‌ای دقیق میان جزء و کل ایجاد می‌کنه.

گرافیک دیزاینر می‌تونه از فرش، منطق layout یاد بگیره. طراح UI می‌تونه ازش، مدیریت تراکم اطلاعات رو یاد بگیره. طراح برند می‌تونه بفهمه چطور یک سیستم بصری می‌تونه هم متنوع باشه و هم قابل شناسایی. طراح موشن می‌تونه از تکرار و تغییرات کوچک در الگوها الهام بگیره. طراح محصول می‌تونه رابطه لمس، ماده و تصویر رو دوباره بفهمه.

فرش ایرانی همچنین به ما یاد می‌ده که پیچیدگی لزوماً ضد پریمیوم بودن نیست. در جهان دیزاین امروز، گاهی فکر می‌کنیم پریمیوم یعنی خلوت، خالی، سفید، بی‌صدا و مینیمال. اما فرش ایرانی نشون می‌ده که یک اثر می‌تونه پرجزئیات باشه و همچنان کنترل‌شده، باوقار، دقیق و ارزشمند بمونه. تفاوت در اینه که جزئیات باید نظام داشته باشن.

این درس بزرگی برای طراحی معاصر هستش: لوکس بودن فقط در حذف نیست؛ گاهی در تسلط بر پیچیدگیه.

بازار ایرانی: تجربه، مسیر و تعامل اجتماعی

بازار ایرانی فقط محل خرید و فروش نبوده؛ یک سیستم شهری، اجتماعی، اقتصادی و فضایی بوده. بازار مسیر داره، ریتم داره، ورودی و خروجی داره، تیمچه، سرا، دالان، گنبد، نور، سایه و نقاط توقف داره. تجربه بازار، تجربه حرکت در یک شبکه زنده ست؛ جایی که تجارت، تعامل اجتماعی، معماری، جهت‌یابی و فرهنگ روزمره در هم تنیده‌ان.

برای دیزاینر UX، بازار می‌تونه یک مدل بسیار مهم باشه. چون بازار فقط یک فضا نیست؛ یک journey هستش. کاربر درش حرکت می‌کنه، کشف می‌کنه، مقایسه می‌کنه، مکث می‌کنه، اعتماد می‌کنه، وارد فضاهای فرعی می‌شه، و از طریق نشانه‌ها و حافظه فضایی مسیرش رو پیدا می‌کنه.

اگه امروز درباره service design، customer journey، retail experience، wayfinding و omnichannel experience حرف می‌زنیم، بازار ایرانی می‌تونه یک منبع بومی و بسیار جدی برای فکر کردن به این مفاهیم باشه. بازار به ما یاد می‌ده تجربه انسانی فقط از عملکرد ساخته نمی‌شه؛ از رابطه میان مسیر، فضا، نور، صدا، اجتماع و اعتماد ساخته می‌شه.

این نگاه می‌تونه برای طراحی فروشگاه، وب‌سایت، اپلیکیشن خدماتی، تجربه رزرو، فضای برند، نمایشگاه و حتی معماری اطلاعات استفاده شه.

معماری ایرانی: نور، اقلیم، حریم و آستانه

معماری ایرانی یکی از غنی‌ترین منابع برای دیزاینرهایی‌ست که می‌خوان درباره تجربه محیطی، اقلیم، ماده و حریم فکر کنن. بسیاری از خانه‌ها و فضاهای سنتی ایرانی با مفاهیمی کار می‌کنن که امروز در دیزاین تجربه دوباره اهمیت پیدا کرده‌ان: گذار از بیرون به درون، آستانه، privacy، سایه، تهویه، نور کنترل‌شده، مرکزیت، حیاط، آب، مصالح بومی و نسبت انسان با فضا.

برای دیزاین امروز، این‌ها فقط موضوع معماری نیستن. در UI هم آستانه داریم. در برندینگ هم حریم داریم. در طراحی محصول هم نور و ماده و لمس داریم. در دیزاین خدمات هم مسیر ورود، اعتمادسازی و تغییر حالت داریم.

یکی از ضعف‌های بخشی از طراحی دیجیتال امروز اینه که همه‌چیز رو تخت و بی‌مکان می‌کنه. انگار کاربر در هیچ جغرافیا، فرهنگ، اقلیم و بدنی زندگی نمی‌کنه. معماری ایرانی به ما یادآوری می‌کنه که تجربه همیشه در زمینه اتفاق می‌افته. انسان فقط چشم و انگشت نیست؛ بدن داره، حافظه داره، نیاز به حریم داره، نسبت به نور و دما واکنش داره، و در فضا احساس امنیت یا بیگانگی می‌کنه.

دیزاینر آینده اگه این رو بفهمه، حتی در دیزاین دیجیتال هم انسانی‌تر عمل می‌کنه.

ایران فقط گذشته نیست؛ معاصر هم هست

یک خطر مهم در بحث دیزاین بومی اینه که ایران رو فقط در گذشته ببینیم. انگار منبع دیزاین ایرانی فقط در دوران هخامنشی، ساسانی، سلجوقی، صفوی یا قاجار وجود داشته و امروز فقط باید از همون‌ها الهام بگیریم. این نگاه ناقصه.

ایران معاصر هم منبع دیزاینه. گرافیک ایران، پوسترهای فرهنگی، تایپوگرافی معاصر فارسی، معماری جدید، هنر معاصر، سینمای ایران، عکاسی، دیزایم جلد کتاب، نشریات، موسیقی تصویری، فضای شهری تهران و حتی تناقض‌های زندگی روزمره، همه می‌تونن منابع دیزاین باشن.

رضا عابدینی نمونه‌ای مهمه، چون نشون می‌ده می‌شه با خط، تایپوگرافی فارسی، تصویر، شعر و ساختار گرافیکی معاصر کار کرد، بدون اینکه خروجی صرفاً سنتی شن. منیر فرمانفرمائیان نمونه‌ای دیگه‌ست؛ هنرمندی که هندسه، آینه‌کاری، نور، انعکاس و سنت‌های ایرانی رو وارد زبان هنر مدرن و معاصر کرد. این نمونه‌ها مهم‌ان چون به ما می‌گن ایرانی بودن الزاماً به معنی بازگشت مستقیم به فرم قدیمی نیست؛ می‌تونه به معنی ترجمه، ترکیب و بازآفرینی باشه.

در معماری امروز هم نمونه‌هایی وجود دارن که تلاش می‌کنن با مصالح، اقلیم، فضا، جامعه و خاطره ایرانی ارتباط برقرار کنن، بدون اینکه صرفاً فرم تاریخی رو تکرار کنن. بنابراین ایران برای دیزاینر فقط آرشیو نیست؛ آزمایشگاه زنده‌ست.

خطر اصلی: سنت‌زدگی، کلیشه و مصرف سطحی

وقتی می‌گیم دیزاینر ایرانی باید ایران رو بخونه، باید هم‌زمان مراقب یک خطر بزرگ باشه: تبدیل ایران به بسته گرافیکی آماده.

این خطر رو زیاد دیدیم. هرجا قراره چیزی ایرانی شه، سریع سراغ چند عنصر تکراری می‌ریم: پترن اسلیمی، کاشی آبی، نستعلیق، نقش فرش، عکس تخت جمشید، رنگ طلایی، فرم گنبد، یا تصویر مینیاتور. اگه این عناصر بدون تحلیل استفاده شن، به جای اینکه هویت بسازن، کلیشه تولید می‌کنن.

بازخوانی ایران یعنی این‌ها رو مستقیم کپی نکنیم؛ ازشون اصل دیزاین رو استخراج کنیم.

  • از کاشی‌کاری: modularity، repetition، symmetry و pattern logic

  • از باغ ایرانی: axis، pause، shade، water، threshold و journey

  • از فرش ایرانی: hierarchy، density، border، center و narrative structure

  • از خوشنویسی: rhythm، movement، weight، contrast و negative space

  • از معماری کویری: climate response، silence، material honesty و spatial privacy

  • از بازار ایرانی: wayfinding، social interaction، discovery و layered experience

این یعنی هدف ما ایرانی‌نما کردن دیزاین نیست. هدف، فهمیدن منطق دیزاین ایران و تبدیل آناونبه زبان معاصره.

دیزاینر ایرانی باید دو زبانه باشه

دیزاینر ایرانی باید دو زبانه باشه؛ نه فقط از نظر زبان فارسی و انگلیسی، بلکه از نظر زبان دیزاین.

  • باید Bauhaus رو بفهمد، اما مسجد شیخ لطف‌الله رو هم بتونه تحلیل کنه.

  • باید Swiss Grid رو بشناسه، اما صفحه‌آرایی نسخه‌های خطی ایرانی رو هم جدی بگیره.

  • باید Apple Human Interface Guidelines رو بخونه، اما منطق تجربه فضایی باغ ایرانی رو هم بفهمه.

  • باید مینیمالیسم ژاپنی رو بشناسه، اما سکوت و سایه در معماری کویری ایران رو هم تحلیل کنه.

  • باید Dieter Rams رو بخونه، اما بدونه کمتر، اما بهتر در فرهنگ خودش چه معادل‌هایی داشته.

  • باید design system بدونه، اما بفهمه که سنت‌های هندسی و فرش ایرانی هم نوعی منطق سیستم‌ساز داشته‌ان.

این دو زبان، رقیب هم نیستند. اتفاقاً قدرت دیزاینر از ترکیب آگاهانه اون‌ها میاد. مسئله این نیست که یکی رو جای دیگری بگذاریم؛ مسئله اینه که دیزاین ایرانی بتونه در گفت‌وگوی جهانی دیزاین، با حافظه خودش حرف بزنه.

اگه فقط زبان جهانی رو بلد باشیم، شاید حرفه‌ای دیده شیم، اما ممکنه صدای شخصی نداشته باشیم. اگه فقط به گذشته بومی بچسبیم، ممکنه از جهان امروز عقب بمونیم. اما اگه هر دو رو بخونیم، می‌تونیم دیزاینی بسازیم که هم معاصر است، هم ریشه‌دار.

کاربرد این نگاه در برندینگ امروز

در برندینگ، این موضوع بسیار مهم است. برندهای ایرانی زیادی یا بیش از حد جهانی و بی‌ریشه طراحی می‌شوند، یا بیش از حد سنتی و قابل پیش‌بینی. یکی شبیه هر برند مینیمال خارجی می‌شود، دیگری شبیه کارت‌پستال توریستی. بین این دو، فضای بزرگی وجود دارد: برند معاصر ایرانی.

برند معاصر ایرانی یعنی برندی که لازم نیست حتماً کاشی و نستعلیق نشان بدهد تا ایرانی باشد. شاید از نسبت‌ها، سکوت، رنگ، ماده، روایت، تایپوگرافی، فضای خالی، عکاسی، لحن، motion و تجربه استفاده کند تا شخصیت فرهنگی‌اش را بسازد. این نوع برندینگ نیاز به مطالعه دارد، نه فقط moodboard.

مثلاً یک برند عطر ایرانی می‌تواند به جای استفاده مستقیم از نقش اسلیمی، از منطق باغ، حافظه بو، سایه، حیاط، آب و شعر الهام بگیرد. یک برند معماری می‌تواند از اقلیم، ماده، آستانه و حریم استفاده کند. یک برند تکنولوژی ایرانی می‌تواند از هندسه و modularity الهام بگیرد، بدون اینکه سنتی به نظر برسد. یک برند لوکس می‌تواند از کنترل پیچیدگی در فرش ایرانی یاد بگیرد، نه فقط از خلوتی مینیمالیسم اروپایی.

اینجا ایران تبدیل می‌شه به strategy، نه decoration.

کاربرد این نگاه در UI و طراحی محصول

ممکن است کسی بپرسد: این حرف‌ها برای برندینگ و گرافیک درست، اما برای UI چه کاربردی دارد؟ اتفاقاً کاربرد زیادی دارد.

UI فقط چیدن دکمه و کارت نیست. UI طراحی توجه، مسیر، سلسله‌مراتب، ریتم، خوانایی و تصمیم است. از این نظر، منابع ایرانی بسیار قابل استفاده‌اند.

  • از فرش می‌توانیم درباره مدیریت تراکم اطلاعات یاد بگیریم.

  • از باغ می‌توانیم درباره flow و مکث یاد بگیریم.

  • از بازار می‌توانیم درباره discovery و مسیرهای چندلایه یاد بگیریم.

  • از خوشنویسی می‌توانیم درباره تایپوگرافی راست‌به‌چپ و ریتم فارسی یاد بگیریم.

  • از کاشی‌کاری می‌توانیم درباره design tokens، modular components و pattern systems یاد بگیریم.

  • از معماری ایرانی می‌توانیم درباره حریم،آستانه، ورود، خروج و تغییر context یاد بگیریم.

این به معنی ساختن اپلیکیشن سنتی نیست. یعنی دیزاین محصولی که از ریشه‌های بصری و فرهنگی خودش برای حل مسئله امروز استفاده می‌کنه. اگه این کار درست انجام شه، محصول نه فقط متفاوت‌تر، بلکه دقیق‌تر و انسانی‌تر می‌شه.

چرا درباره ایران کمتر در دیزاین صحبت می‌شه؟

دلایل مختلفی داره. بخشی از اون به آموزش دیزاین برمی‌گرده. منابع آموزشی ما اغلب وارداتی‌ان و طبیعیه که تاریخ دیزاین رو از مسیر اروپا و آمریکا روایت کنن. بخشی دیگه به خود ما برمی‌گرده؛ گاهی میراث خودمون رو یا بیش از حد مقدس کرده‌ایم، یا بیش از حد مصرفی. یعنی یا اون رو در موزه گذاشته‌ایم و دست‌نزدنی کرده‌ایم، یا اون رو در بازار سوغات و گرافیک کلیشه‌ای مصرف کرده‌ایم.

از طرف دیگه، بسیاری از دیزاینرها نگران‌اند که استفاده از منابع ایرانی باعث شه کارشان قدیمی، سنتی یا غیرمدرن دیده شه. این نگرانی قابل فهمه، اما راه‌حلش حذف ایران نیست؛ عمیق‌تر خواندن ایرانه. اگه فقط سطح سنت رو برداریم، بله، خروجی ممکنه قدیمی شه. اما اگه منطق، ساختار و تجربه رو بفهمیم، می‌تونیم اون رو به زبان آینده ترجمه کنیم.

مشکل از ایران نیست؛ مشکل از سطح خواندن ماست.

ایران رو چطور باید به عنوان منبع دیزاین خواند؟

برای خواندن ایران به عنوان منبع دیزاین، باید روش داشته باشیم. صرف دیدن عکس‌های Pinterest یا گردش در بناهای تاریخی کافی نیست. دیزاینر باید مثل پژوهشگر و مثل سازنده نگاه کنه.

اول باید مشاهده کنه: چی می‌بینه؟ فرم، رنگ، نور، ماده، نسبت، حرکت، تکرار، مسیر، حاشیه، مرکز، سکوت، تراکم.

بعد باید تحلیل کنه: این‌ها چگونه کار می‌کنن؟ چه رابطه‌ای میان جزء و کل وجود داره؟ انسان چگونه در این فضا حرکت می‌کنه؟ چشم چگونه هدایت می‌شه؟ کجا مکث ایجاد می‌شه؟ چه چیزی حس اعتماد، شکوه، آرامش یا صمیمیت می‌سازه؟

بعد باید استخراج کنه: اصل طراحی چیست؟ آیا اینجا با grid طرفیم؟ با rhythm؟ با hierarchy؟ با modularity؟ با narrative؟ با contrast؟ با threshold؟ با density؟

بعد باید ترجمه کنه: این اصل در دیزاین امروزی چه شکلی می‌تونه پیدا کنه؟ آیا می‌تونه به UI تبدیل شه؟ به برند سیستم؟ به پکیجینگ؟ به layout؟ به motion؟ به تایپوگرافی؟ به تجربه فضایی؟

و در نهایت باید تست کنه: آیا خروجی واقعاً معاصره؟ آیا فقط شبیه گذشته شده؟ آیا مخاطب امروزی اون رو می‌فهمه؟ آیا هویت ساخته یا فقط تزئین اضافه کرده؟

این روش باعث می‌شه ایران به جای اینکه منبع کپی باشه، منبع فکر شه.

ریشه داشتن، عقب ماندن نیست

گاهی فکر می‌کنیم جهانی بودن یعنی بی‌ریشه بودن. انگار برای مدرن بودن باید همه نشانه‌های فرهنگی خودمون رو حذف کنیم. اما دیزاین آینده احتمالاً برعکسش خواهد بود. در جهانی که ابزارها، ترندها و خروجی‌های بصری به سرعت شبیه هم می‌شن، دیزاینرهایی متمایز می‌شن که هم جهان رو می‌شناسن، هم ریشه خودشون رو.

ریشه داشتن به معنی بازگشت کورکورانه به گذشته نیست. به معنی داشتن حافظه‌ست و دیزاین بدون حافظه، فقط مصرف‌کننده ترند هستش.

دیزاینر ایرانی باید ایران رو به عنوان یک منبع طراحی جدی بخواند، چون ایران فقط گذشته او نیست؛ بخشی از ظرفیت آینده اوست. ایران می‌تونه به اون منطق هندسه بده، حساسیت به نور و فضا بده، فهم ریتم و خط بده، درک پیچیدگی کنترل‌شده بده، نگاه به مسیر و مکث بده و مهم‌تر از همه، صدایی بده که فقط تقلید از جهان نیست.

اگر بخوام یک جمله از این مقاله باقی بمونه، شاید اینه:

دیزاینر ایرانی نباید ایران رو فقط تزئین کنه؛ باید اون رو بفهمه، ترجمه کنه و به زبان دیزاین امروز دوباره زنده کنه.

منابع و رفرنس‌ها

۱. نمایشگاه Epic Iran در موزه V&A، ایران رو در بازه‌ای حدوداً ۵۰۰۰ ساله از هنر، طراحی و فرهنگ بررسی کرده و بیش از ۳۰۰ شیء از ایران باستان، اسلامی و معاصر رو گردآوری کرده؛ این منبع برای نگاه کلان به ایران به عنوان یک پیوستار دیزاین و فرهنگ مهمه.

۲. صفحه رسمی یونسکو درباره باغ ایرانی توضیح می‌ده که دیزاین باغ ایرانی بر زاویه راست، نسبت‌های هندسی، تقسیم چهارگانه یا چهارباغ و سیستم پیشرفته مدیریت آب استواره؛ این منبع پشتوانه بخش مربوط به باغ ایرانی و طراحی تجربه محیطی‌ست.

۳. Encyclopaedia Iranica در مدخل مربوط به طرح و نقش فرش ایرانی توضیح می‌ده که دیزاین در فرش شامل ترکیب کلی عناصر، motifها، واحدهای پیچیده‌تر، ترکیب‌ها، توالی‌ها و patternهاست؛ این منبع پشتوانه تحلیل فرش به عنوان سیستم بصریه.

۴. Encyclopaedia Iranica در مدخل بازار اصفهان؛ پلان و عملکرد بازار رو ساختاری چندلایه با سرا، حیاط، تیمچه، دالان، خیابان بازار و گنبد توصیف می‌کنه؛ این منبع برای بخش بازار به عنوان تجربه مسیر، تعامل و معماری خدمات استفاده شده.

۵. موزه V&A در منابع آموزشی مرتبط با هنر اسلامی به مفاهیمی مثل symmetry، calligraphy و tessellating pattern اشاره می‌کنه؛ این منبع برای بحث هندسه، تکرار و الگوهای کاشی‌کاری پشتوانه داره.

۶. مجموعه Islamic Art در موزه Met بازه‌ای از قرن هفتم تا بیست‌ویکم و بیش از ۱۵۰۰۰ شیء از سنت‌های متنوع جهان اسلام رو پوشش می‌ده؛ این منبع برای قرار دادن هنر ایران در بستر بزرگ‌تر هنر و فرهنگ منطقه‌ای مفید هسنش.

۷. صفحه مجموعه Islamic Middle East در V&A به حضور آثار مهمی از ایران در حوزه فلزکاری، سرامیک، چوب معماری، منسوجات و فرش اشاره می‌کنه و فرش اردبیل رو یکی از مهم‌ترین آثار تاریخی این مجموعه می‌دونه.

۸. منابع معرفی و مصاحبه با رضا عابدینی اون رو به عنوان دیزاینر، مدرس و پژوهشگر تایپوگرافی، گرافیک و هنرهای بصری معرفی می‌کنن و بر نسبت کار او با حروف فارسی، خوشنویسی و گرافیک معاصر تأکید دارن.

۹. موزه Guggenheim درباره نمایشگاه Monir Shahroudy Farmanfarmaian: Infinite Possibility توضیح می‌ده که این نمایشگاه نخستین نمایشگاه موزه‌ای آثار آینه‌کاری و طراحی‌های او در آمریکا بود؛ این منبع برای پیوند هندسه ایرانی، آینه‌کاری و هنر معاصر استفاده شده.

۱۰. Aga Khan Trust for Culture درباره Jahad Metro Plaza توضیح می‌ده که این پروژه بخشی از تلاش برای تبدیل ایستگاه‌های مترو تهران به فضاهای عمومی زنده‌تر ست؛ این منبع برای نشون دادنه ظرفیت معاصر دیزاین ایرانی در فضاهای عمومی استفاده شده.

۱۱. British Museum در صفحه Ancient Iran به اشیایی مانند Cyrus Cylinder، Oxus Treasure و نقش‌برجسته‌های تخت جمشید اشاره می‌کنه و دوره‌های هخامنشی، اشکانی و ساسانی رو در روایت ایران باستان پوشش می‌ده.

۱۲. پژوهش Freeform Islamic Geometric Patterns نشون می‌ده که الگوهای هندسی اسلامی هنوز می‌تونن در زمینه‌های محاسباتی و دیزاین مولد بازخوانی شن؛ این منبع برای ارتباط میان میراث هندسی و طراحی/تکنولوژی معاصر مفید هستش.

دیزاینمعماریهنردیزاین سیستم
۲
۰
رضا راثی | Reza Rasi
رضا راثی | Reza Rasi
دیزاینر ساده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید