هوش مصنوعی خودش تصمیمگیر نیست؛ بستری است که تصمیمها روی آن اجرا میشوند. همانطور که یک سیستمعامل مسیر یک کسبوکار را تعیین نمیکند، هوش مصنوعی هم بهتنهایی جهت نمیسازد. آنچه جهت میدهد، قضاوت انسانی است.

مشکل اصلی جایی شروع میشود که حجم تولید با ارزش اشتباه گرفته میشود.
هوش مصنوعی میتواند محتوا، تصویر، ایده و داده را با سرعت بالا تولید کند، اما سرعت و حجم الزاماً به معنا و تمایز منجر نمیشوند. بدون نگاه تحلیلی و انتخاب آگاهانه، خروجی زیاد فقط نویز بیشتری وارد فضای برند میکند.
قضاوت انسانی لایهای است که هوش مصنوعی فاقد آن است.
هوش مصنوعی میتواند تحلیل کند، الگو پیدا کند و پیشنهاد بدهد، اما نمیتواند مسئولیت بپذیرد، ریسک آگاهانه انتخاب کند یا تشخیص دهد چه چیزی واقعاً مهم است. استراتژی یعنی انتخاب، و انتخاب بدون قضاوت انسانی وجود ندارد.
اگر قضاوت انسانی حذف شود، نتیجه یکسانسازی است.
برندها شبیه هم حرف میزنند، شبیه هم طراحی میکنند و شبیه هم فکر میکنند. در چنین وضعیتی، هوش مصنوعی بهجای ایجاد تمایز، همه را به سمت میانگین بازار هل میدهد.
هوش مصنوعی قرار نیست خلاقیت را جایگزین کند.
نقش واقعی آن تقویت خلاقیت است. وقتی درست استفاده شود، زمان انسان را از کارهای تکراری آزاد میکند، دامنه اکتشاف را گسترش میدهد و امکان آزمون سریع ایدهها را فراهم میکند. اما تعیین مسیر همچنان بر عهده انسان باقی میماند.
خلاقیت از تصمیم میآید، نه از تولید خودکار.
هوش مصنوعی میتواند بگوید چه چیزهایی ممکن است، اما انسان است که تصمیم میگیرد چه چیزی باید وجود داشته باشد. این تفاوت، مرز بین خروجی ماشینی و اثر معنادار است.
در برندهای آینده، هوش مصنوعی ابزار تزئینی نخواهد بود.
در تحقیق، تحلیل رفتار مخاطب، طراحی تجربه و فرآیندهای خلاقانه حضور دارد، اما همیشه با یک اصل ثابت: هوش مصنوعی پیشنهاد میدهد و انسان تصمیم میگیرد.
در نهایت، مسئله استفاده یا عدم استفاده از هوش مصنوعی نیست.
هوش مصنوعی زیرساخت آینده است، نه خود آینده. سؤال اصلی این است که چه کسی کنترل آن را در دست دارد و آیا قضاوت انسانی همچنان محور تصمیمگیری باقی مانده یا نه.