
بزارید همین اول کار بگم که با هیچ فرمول ریاضی ای نمی تونید زمان دقیق رو حساب کنید . هر آدمی تو یه سنی این آمادگی رو بدست میاره .
آماده شدن برای زندگی شاید فرمول نداشته باشه اما راه حل داره . این نکته رو هم بگم که تو ریاضی نمره رو به راه حل میدن نه جواب (حداقل زمان ما که اینطور بود )
ما در هر بخشی از زندگی بالغ نابلغیم . یعنی بالغیم چون که میدونیم نابلغیم .
و توی اون بخش زندگیمون تلاش میکنیم که به بلوغ برسیم و وارد بخش دیگه ای میشم و روز از نو ، روزی از نو ( بالغ و نابالغ )...
این درو اون در ، این کتاب و اون کتاب ، بالا پایین شدنای زندگی ، رسیدن ها و نرسیدن ها ، همه و همه یه جا جمع میشه و ما به درک بعضی از جملات مهم می رسیم که قبل تر از این هزار بار شنیده بودیمو خونده بودیم .
شاید دقیقا جایی که ما نواسانات زندگی رو به حد کافی پشت سر گذاشتیم و اتفاقات ریزو درشت ، خوب و بد به نحوی برای ما معنی شده و ما آماده ایم که هر لحظه رو زندگی کنیم و به هر لحظه آگاهانه معنا بدیم .
از این جا به بعد هر اتفاق ساده ای آگاهانه معنا میشه ، روح پیدا میکنه و لذت با خودش میاره . بدنبال دستاورد خاصی تو زندگی نیستیم . معمولی بودن بزرگترین دستاورد میشه . افتادن برگ از درخت تو نگاهمون اسلو موشن میشه و کفمون میبره ، باد که به صورتمون میخوره حس جک و رز روی عرشه کشتی بهمون دست میده . (تایتانیک)
هدف یا رسالت دیگه معنی نداره داستان اینکه ما تو خود اقیانوسیم و برای رسیدن به اقیانوس دست و پا نمی زنیم و ورجه وورجه نمی کنیم و به عبارتی آماده زندگی کردن میشیم .
و تعریفمون از دستاورد میشه یه سلام پر انرژی یا افتادن برگ از درخت . . .
"آخرین جای خالی وقتی پر میشه که آماده زندگی کردن باشی "