بعد ها از خاک من؛ درختی سبز خواهد شد که هر شاخه اش هزار پرنده را به آسمان پر خواهد داد.
بعد ها دختری خواهم بود که رها از بند تمام اتصالات دنیای ترسناک آدم ها
بلند بلند خواهم خندید
بر شاخه درخت ها تاب میخورم
بی قید و شرط به پسرک تنهای قصه عشق میورزم
لباس های چین دار گل گلی خواهم پوشید
بعد ها که شلوغی و هیاهوی دنیای آدم ها بگذارد
حتما شاد تر خواهم زیست
بیشتر احساساتم را بروز خواهم داد بدون اینکه ترس از قضاوت و نگاه آدم ها بترساندم
بعد ها قلاب خویشاوندی و رفاقت های مسموم را از گوشه ی پیراهنم جدا خواهم کرد و
رها تر از هر زمانی خواهم گریخت
بعد ها مادر که شدم
دختری به دنیا خواهم آورد که
از هیچ چیز نترسد...
بی مهابا شجاعانه زندگی کند
برقصد بخندد عاشق شود شکست بخورد آزمون و خطا کند بیوفتد زخمی شود اما هرگز نترسد از شکست نترسد از اشتباه نترسد از رها شدن نترسد از دوست داشته نشدن نترسد از متفاوت بودن نترسد از افسردگی خستگی و ناامیدی های لحظه ای نترسد
دختری که به هر لحظه ی زندگی به دید تجربه های لحظه ای زیبا نگاه کند
دختری که در دنیای متفاوت خودش عجیب الخلقه ترین آدم روی زمین باشد
دختری به دنیا خواهم آورد که خودش باشد
و وای به حال هر موجودی که بخواهد لحظه ای
تصرف کند در این دنیای رنگی و عجیب فرزندم...
آن هنگام به جای دربند چارچوب جامعه بودن
کسی که تمام چارچوب ها را خواهد درید من هستم...
بعد ها مادری میشوم که شجاعتم زبان زد دخترک گذشته ی زندگی خودم باشد.
بیشتر خواهم خندید