
تنها دو سال پس از مشروطه، محمدعلی شاه با توپ بستن مجلس بساط مشروطه را جمع کرد؛ بسیاری از مشروطهخواهان را کشت یا به زندان انداخت و تبعید کرد. استبداد بر تمام ایران سیطره یافت و تنها تبریز با رهبری ستارخان باقی ماند. وقتی زور طرفداران استبداد به ستارخان و تبریز نرسید، از نیروهای روسیه استمداد کرد. روسها از پل جلفا گذشتند و روانه تبریز شدند. ستارخان یک سال تمام مجاهدتها کرده و خون بسیاری از یارانش ریخته شده بود اما در این مرحله باید تصمیمی سهمگین میگرفت؛ استبداد یا اشغال ایران توسط اجنبی؟
ستارخان اوج وطندوستی را به نمایش گذاشت و وطن را بر یک سال مجاهدت و خون و آبرو ترجیح داد و دست از همه چیز شست و پس از مشورت در انجمن، در نهایت از بیگانه تقاضا کردند به دول متبوع خویش تلگراف کنند که از آهنگی که دارند برگردند و به مشروطهخواهانِ تبریز فرصت دهند با شاه کنار آیند.
مشروطهخواهان در نهایت تلگراف زیر را به محمدعلیشاه مخابره نمودند که آثار از خودگذشتگی و بیچارگی و علاقمندی به این آب و خاک در آن موج میزند:
«شاه بهجای پدر و ملت به جای فرزند است. اگر رنجش میان پدر و فرزندان رخ میدهد، نباید همسایگان پا به میان گذارند. ما هر چه میخواستیم از آن در میگذریم و شهر را به اعلیحضرت میسپاریم؛ هر رفتاری با ما میخواهند بکنند. اعلیحضرت بیدرنگ دستور دهند راه آذوقه باز شود و جایی برای گذشتن سپاه روس به خاک ایران بازنماند».
همه اعضای انجمن و رهبران ملت چون پدرمردهها گریه میکردند و از بخت بد خود مینالیدند. ستارخان میگفت: «برای حفظ وطن، شما با محمدعلیشاه سازش کنید و من سوار بر اسب خود شده، به طرفی روان میشوم». … ملتی که مدت یازدهماه با فدا کردن جان و مال و فرزند برای آزادی قیام کرد … اینک که بر دشمن غدار غلبه پیدا کرده … چون استقلال وطن را در خطر میبیند و پای قشون اجنبی به خاک وطن باز شده، برای حفظ وطن از مشروطه، آزادی، آرزو، آمال، افتخارات، مجاهدات و فداکاریها چشم میپوشد و به شاه ستمگر میگوید بکن با ما آنچه را که میخواهی ولی راضی نشو وطن از دست برود و اجنبی بر خاک مقدس ایران چیره شود.
جملات فوق را ملکزاده فرزند ملکالمتکلمین نوشته است که پدرش بعد از به توپ بسته شدن مجلس در مقابل شاه، اعدام شد (به نقل از کتاب از کجخوانی تاریخ تا لجخوانی تاریخ اثر عبدالمحمد کاظمیپور)
و چه درسها و عبرتهایی است در داستان فوق برای امروز ما که وطن مورد هجوم اجنبی است.
متن از: محسن برهانی

دستی رسانیم به خیریه منهای فقر برای کمک به یک مادر. شرح ماجرا و مشخصات رو می تونید در تصویر بخوانید و اگر تمایل داشتید رحمتی باشید برایشان.
کارت: 5041721111902848
شبا:530700001000228472379001
(به نام خیریه منهایفقر - بانک رسالت)