ناب، مثل عشق

عشق، یه خرده کلماتش هم ترکیب جالبی دارن. اصلا از بیخ و بن عشق چیز عجیبیه. شما توی هیاهوی دنیا و این شیر تو شیری، یدفعه دلت پیش کسی گیر میکنه که هیچ دلیل منطقی نداره. اون دیگری شگفت انگیز، اون انسانی که یدفعه کاری میکنه که چشمات برق میزنه.
حقیقتا حسیه که شما از توصیفش عاجزی. زبونت بند میاد. نمیدونی حالت خوبه یا بد، روی زمین بند نیستی. میدونید، ساختار عجیبی داره، در عین با معنی بودن بی معناست، در عین خوشحال کردن، ناراحتت هم میکنه. عشق ترکیبی متفاوتی از حس هایی که در زندگی تجربه میکنیم.
عشق بی‌نهایت دردناکه، مخصوصا موقعی که نمیدونی اون شخص مقابل هم همچین حسی به شما داره یانه . شما توی یه برزخی قرار میگیرید به اسم بلاتکلیفی ولی میدونید، این دردش خیلی کیف میده:) از اون دردهای مازوخیسمی که اگه نباشه میگی چرا نیست؟ انگار که اون درد بخشی از یه لذت بی انتها به نام عشقه.
کلا احساس میکنم انسان و بشریت چیزی که لازم داره، درده. اگه دردنباشه شما معنای لذت رو از دست میدی. تا وقتی مریض نشده باشی، نمیدونی سالم بودن چقدر خوب و لازمه. سعدی یه شعر داره میگه که:

مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
«سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»
ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

(این شعر رو همایون شجریان تو آلبوم ایران من خیلی ناب اجرا کرده، یه سر بزنید بهش!)

فکر میکنم لازمه زندگی همین عشقه. عشق در عین حال که شما رو ضعیف میکنه (چون باعث میشه قلبتون رو با بقیه تقسیم کنید)، بی‌نهایت شما رو قوی‌تر میکنه چون همون دلیلی که باعث ضعیف شدن شما میشه، باعث قوی تر شدن شما هم میشه، چون شما یه کل واحد رو تشکیل میدین. شما تبدیل به چندنفر میشین، قلبتون دیگه فقط برای خودتون نمی‌تپه. عشق باعث میشه بفهمید توی این دنیای تیره و تار تنها نیستید، شما کسی رو دارید که بهتون اهمیت و شما هم به او اهمیت میدید. لارس اسونسن در کتاب فلسفه‌ی تنهایی میگه:

شما در زندگی‌تان به عشق و دوستی محتاجید. نیاز دارید دل‌نگران کسی باشید و کسی را هم داشته باشید که به فکرتان باشد. هوای کسی را داشتن و اهمیت دادن به دیگری دنیا را برایتان معنادار میکند. با چنین مهر و محبتی‌ست که شما خودتان را به مثابه‌ی یک فرد برمی‌کشید و میسازید. شما آن چیزی هستید که بدان اهمیت می‌دهید و هوایش را دارید. اگر چیزی و کسی برایتان مهم نباشد، شما هم هیچ چیزی نیستید. اگر فقط به خودتان اهمیت میدهید و صرفا هوای خودتان را دارید، خود را در چرخه بی‌حاصلی گیر اندخته‌اید. شما محتاج آن هستید که دیگران نیازمندتان باشند. شما نیاز دارید همان کسانی که شان و منزلتی برایشان قائل هستید شما را به‌جا بیاورند و تصدیق‌تان کنند.

دیگه فکرنکنم حرف خاصی بمونه، فقط تو هیاهوی دنیا برقصید و عاشق بمونید، همین:)
این پایین هم یه شعر از فاضل نظری میذارم، بخونید و کِیف کنید.

اگر نامی ز خسرو ماند، از افسون شیرین بود
به غیر از عشق اکسیری در این دنیا نمی‌بینی
شدی در چشم‌هایش خیره ای‌دل! سادگی کردی
از این پس هیچکس را غیر از او زیبا نمی‌بینی