ویرگول
ورودثبت نام
نا.شناس
نا.شناس
نا.شناس
نا.شناس
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

دلتنگی ...

چیز زیادی برای نوشتن نیست

اما امروز بعد از مدت ها پانیک شدیدی رو تجربه کردم

و چیزی که نجاتم داد بعد از نیم ساعت حمله ی فلج کننده ی پانیک

گریه کردن رو به روی پنجره در هوای سرد زمستان بود

بخاطر شکسته های قلبم که همگی اکنون بی صاحب بودند گریه کردم

دلم برای مادرم تنگ شد که نمی دانست این قدر قلبم درد میگیرد

و از کسی که می گفت چه آدم مزخرفی هستم منزجر شدم

دلم میخواست کسی محکم بغلم کند اما واقعا کسی نبود

۴
۰
نا.شناس
نا.شناس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید