ویرگول
ورودثبت نام
Roj
Rojجای من نیست.
Roj
Roj
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

وقتی تحسین، کنترل یا نقش اجتماعی را از تو بگیرند، هنوز می‌دانی که هستی؟

آدمی تا هنگامی که تحسین می‌شود، گمان می‌کند وجود دارد.
دیگران برایش کف می‌زنند و او صدای کف‌زدن را با صدای هستیِ خویش اشتباه می‌گیرد.
اما چه می‌ماند اگر ستایش را از آدمی بگیرند؟ اگر دیگر کسی چشم‌انتظارِ حضورش نباشد؟ اگر اتاق، پس از ورودش تغییری نکند؟
ما بخش بزرگی از خویشتن را از نگاه دیگران قرض گرفته‌ایم.
یکی «باهوش» بوده، دیگری «دوست‌داشتنی»، آن یکی «نجات‌دهنده»، و دیگری «قوی».
اما این‌ها نام‌های ما نبودند؛ نقش‌هایی بودند که آن‌قدر طولانی بازی‌شان کردیم تا گمان بردیم حقیقت دارند.
فاجعه آن هنگام آغاز می‌شود که نقش فرو بریزد.
وقتی دیگر کسی محتاجِ دانایی‌ات نیست، وقتی تحسین‌ات نمی‌کنند، وقتی نمی‌توانی کسی را نجات دهی، یا حتی رنجت برای دیگران جذاب نیست؛ آن‌گاه آدمی ناگهان با سکوتی روبه‌رو می‌شود که هیچ صفتی در آن شنیده نمی‌شود.
و انسان بی‌صفت، موجودِ هراس‌آوری‌ست.
من گمان می‌کردم «خود» چیزی ثابت است؛ جوهری پنهان زیر این همه رفتار و میل و تصویر.
اما اکنون شک کرده‌ام.
شاید «من» چیزی جز مجموعه‌ای از بازتاب‌ها نبوده است.
شاید وقتی نگاه‌ها خاموش شوند، آدمی نیز خاموش می‌شود.
از دست دادنِ تحسین دردناک نیست؛ درد آن‌جاست که پس از آن، دیگر ندانی چه کسی باید باقی بماند.
و شاید بسیاری از ما نه از تنهایی، که از مواجهه با همین پرسش فرار می‌کنیم:
اگر هیچ‌کس مرا نبیند، آیا هنوز چیزی برای بودن وجود دارد؟

تحسین
۴
۰
Roj
Roj
جای من نیست.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید