ویرگول
ورودثبت نام
آمین یوسفی
آمین یوسفی
آمین یوسفی
آمین یوسفی
خواندن ۶ دقیقه·۸ ماه پیش

آنتون چیگور: کابوسی سینمایی در فیلم جایی برای پیرمردها نیست

فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» (No Country for Old Men) محصول سال ۲۰۰۷، شاهکاری از جوئل و ایتن کوئن (Joel and Ethan Coen) است که بر پایه رمان تحسین‌شده کورمک مک‌کارتی (Cormac McCarthy) ساخته شده و در بستر بحران‌های اخلاقی و اجتماعی آغاز قرن ۲۱ آمریکا، به‌سرعت به یکی از مهم‌ترین آثار سینمایی بدل شد. در این دوران، حس ناامنی، جنگ‌های بی‌پایان و بی‌ثباتی، روان جمعی را تسخیر کرده بود. در چنین بستری، آنتون چیگور (Anton Chigurh)، آنتاگونیست مرموز و هولناک فیلم، نه فقط یک قاتل قراردادی، بلکه به نمادی از تقدیر کور، خشونت بی‌رحمانه و تجسمی از شر بی‌منطق در جهانی سردرگم بدل می‌شود.

کالبدشکافی آنتون چیگور: از ظاهر تا اصول هولناک

چراغ‌ها خاموش می‌شوند و سکوت حکمفرماست، تا آنکه صدای وهم‌آور قدم‌هایی نزدیک می‌شود. او می‌آید؛ آنتون چیگور، شبح مرگ با آن مدل موی عجیب و کپسول هوای فشرده‌ای که صدای شلیکش چون نفس‌های آخرالزمانی به گوش می‌رسد. تصویر چیگور بر پرده سینما، خود یک بیانیه است: نگاه خیره و یخ‌زده‌اش هیچ احساسی را منعکس نمی‌کند، راه رفتنش آرام و مصمم است، گویی هیچ مانعی جلودارش نیست. سلاح نمادین او، تفنگ گاوداری که برای کشتن بی‌دردسر دام‌ها طراحی شده، در دستانش به ابزار مرگ سرد و صنعتی بدل می‌شود؛ مرگی بدون احساس، بدون هیجان، تنها یک فرآیند مکانیکی. سکوت سنگین او، بیش از هر دیالوگی، فضایی از تعلیق و اضطراب می‌آفریند و هر حضورش در قاب، تماشاگر را به حبس نفس و انتظار انفجار خشونت وامی‌دارد.

خاویر باردم (Javier Bardem) با اجرایی استثنایی، دقیق و خونسردانه، به این هیولای کنترل‌نشدنی و غیرقابل پیش‌بینی، حیاتی کابوس‌وار بخشیده است. انتخاب هوشمندانه او، ترکیبی از جذابیت و تهدید را در چهره‌ای بی‌احساس و یخ‌زده به نمایش گذاشت و جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل را برایش به ارمغان آورد. حرکات محدود، صدای آرام اما کوبنده، و نگاه ثابت او، از چیگور تصویری ساختند که هم واقعی به نظر می‌رسد و هم نمادی از وحشتی است که در تاریک‌ترین گوشه‌های قاب دوربین کمین کرده.

در نگاه اول، چیگور مزدوری است که برای بازگرداندن کیفی پر از پول استخدام شده، اما فیلم به تدریج از انگیزه‌های عمیق و تاریک او پرده برمی‌دارد. پول برای او تنها یک بهانه است؛ چیگور خود را فراتر از یک قاتل، یک "اصل" یا نیرویی پاکسازی‌کننده در دنیایی می‌بیند که به عقیده‌اش آلوده به ضعف و انتخاب‌های غلط است. سکه‌هایی که برای تعیین سرنوشت قربانیانش به هوا پرتاب می‌کند، بیش از آنکه نشانی از پایبندی به شانس یا جبر باشند، به ابزاری برای اعمال قدرت بی‌چون و چرا و شاید نوعی بازی با قربانیان بدل می‌شوند، جایی که او اراده آزاد را به سخره گرفته و بر جبر مطلقی که خود تعریف می‌کند، تاکید می‌ورزد. او کارگردان نمایش هولناک خود است و دیگران تنها بازیگرانی محکوم به فنا.

"What's the most you ever lost on a coin toss?"

(بیشترین چیزی که سر شیر یا خط از دست دادی، چی بوده؟)

چیگور در جهان فیلم: تعقیب، سینما و فروپاشی ارزش‌های قدیم

در تعقیب بی‌امان لولین ماس(Llewelyn Moss) با بازی جاش برولین (Josh Brolin)، این "اصول" به شکلی هولناک‌تر تجلی می‌یابند. ماس، به عنوان نمادی از انسان معمولی که با تصادف به قلمرویی مرگبار وارد شده، نه چیگور را درک می‌کند و نه می‌تواند از منطق او سر در بیاورد؛ او تنها می‌گریزد. تقابل آن‌ها بیش از یک تعقیب و گریز ساده، به رویارویی انسان با نیرویی بی‌چهره و اجتناب‌ناپذیر می‌ماند که انتخاب‌های فردی را در برابر قدرت سرنوشتی که چیگور مدعی نمایندگی آن است، به چالش می‌کشد.

برادران کوئن استادانه از زبان سینما برای به تصویر کشیدن این تعقیب بی‌امان بهره می‌برند. نماهای باز و وسیع از مناظر خشک و بی‌رحم تگزاس، گویی بازتابی از پوچی و بی‌تفاوتی طبیعت در برابر درام انسانی است. چیگور همچون سایه‌ای در این مناظر حرکت می‌کند، حضوری اجتناب‌ناپذیر که هیچ راه فراری از او نیست. با حذف موسیقی زمینه، استفاده از قاب‌های ثابت، برش‌های نرم و نورپردازی طبیعی، فضایی واقع‌گرایانه و هولناک خلق شده که در آن، صدای کفش‌های چیگور یا فشرده شدن ماشه، به‌مراتب سهمگین‌تر از هر موسیقی دلهره‌آوری عمل می‌کند.

حضور و اعمال چیگور کل جهان‌بینی فیلم را تحت تأثیر قرار می‌دهد. او نماینده نوع جدیدی از شرارت است که حتی کلانتر اد تام بل (Ed Tom Bell) با هنرنمایی تامی لی جونز (Tommy Lee Jones)، با تمام تجربه‌اش، از درک و مقابله با آن عاجز می‌ماند. در واقع، چیگور تجسم زنده‌ی دلیلی است که در این سرزمین دیگر «جایی برای پیرمردها نیست»؛ او نماد شرارتی نوین، بی‌ریشه و غیرقابل فهم است که ارزش‌ها، شیوه‌های نسل قدیم و قانون یارای درک یا مقابله با آن را ندارد و آشوب را بر نظم چیره می‌سازد. این نقش تماتیک، او را از یک آنتاگونیست ساده فراتر برده و به مفهومی عمیق‌تر بدل می‌کند، مفهومی که در چارچوب ژانر نئو وسترن، انتظارات مخاطب از یک "قانون‌شکن" را به کلی دگرگون می‌سازد.

میراث پایدار چیگور: از فرهنگ عامه تا تجسم وحشت دوران

پس از موفقیت فیلم، تصویر چیگور وارد فرهنگ عامه شد و الگویی گشت برای آنتاگونیست‌هایی که بیش از آنکه آدم باشند، نماینده یک مفهوم هستند. تمایز او نه تنها در مقایسه با شرورهای برجسته تاریخ سینما چون جوکر (Joker) در سه‌گانه شوالیه تاریکی، هانیبال لکتر (Hannibal Lecter) در فیلم سکوت بره‌ها و هانس لاندا (Hans Landa) در فیلم حرامزاده‌های لعنتی، بلکه حتی در برابر قاتل دیگری همچون کارسون ولز (Carson Wells) با ایفای نقش وودی هرلسون (Woody Harrelson) در خود فیلم نیز آشکار است؛ ولز با تمام خشونت‌اش، هنوز منطقی و قابل‌فهم‌تر است و انگیزه‌هایی دنیوی‌تر دارد، حال آنکه چیگور با سکوت، بی‌احساسی مطلق و رفتار شبه‌فلسفی‌اش، تصویری بی‌رحم، هیولاوار و در عین‌حال انتزاعی و فراتر از یک ویلن می‌سازد. او نه‌تنها می‌کشد، بلکه قربانیانش را با منطق و فلسفه بیمارگونه خود به چالش می‌کشد و مرگ را به یک بازی ذهنی تبدیل می‌کند.

"If the rule you followed brought you to this, of what use was the rule?"

«اگه قانونی که ازش پیروی می‌کردی تو رو به اینجا رسونده، اون قانون به چه دردی می‌خوره؟»

در واقع، چیگور بیش از آنکه یک شخصیت در معنای متداول باشد، چنانکه در رمان کورمک مک‌کارتی نیز رگه‌های این فراشخصی بودن دیده می‌شود، تجسمی از جبرگرایی، مرگ بی‌امان و شر افسارگسیخته است. حضوری که بیشتر به یک نیروی طبیعی شباهت دارد تا یک فرد با اراده آزاد و پیچیدگی‌های احساسی رایج. او تقریباً به طور کامل از ضعف، تردید یا انسانیت تهی است و همین ناشناختگی، این فقدان کامل پیشینه روانشناختی واضح یا انگیزه‌های قابل درک انسانی یکی از منابع اصلی وحشت‌آفرینی اوست. او محصول یک گذشته تلخ یا اختلال روانی قابل توضیح نیست؛ او گویی خود شر است، یک نیروی اولیه که صرفاً هست؛ آینه‌ای که وحشت‌های دوران ما و گسست اخلاقی عمیق قرن ۲۱ را بازتاب می‌دهد.

آنتون چیگور یک تجربه سینمایی است؛ تجربه‌ای از تعلیق، وحشت و سوال‌های بی‌پاسخ درباره ماهیت شر و سرنوشت. او شبحی است که با واداشتن مخاطب به تأمل درباره پوچی، تصادفی بودن رنج، حضور شرارت بی‌دلیل در جهان و شکنندگی اخلاق و نظم، حتی پس از پایان فیلم، در ذهن تماشاگر پرسه می‌زند و صدای قدم‌هایش در سکوت، یادآور حضور همیشگی تاریکی است.

فیلمنقد فیلم
۱
۰
آمین یوسفی
آمین یوسفی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید