کندال روی، فرزند ارشد لوگان روی از همسر دومش و یکی از شخصیتهای محوری سریال تحسینشده Succession، نماینده نسل دومی از رهبران است که با رؤیاهای تازه و ذهنی تحصیلکرده پا به عرصه قدرت میگذارند، اما زیر بار سنگین سایه پدران کاریزماتیک و نظامهای پوسیده سنتی، از شکلگیری کامل بازمیمانند.
کندال نه صرفاً تشنه قدرت و نه دنبالهروی سنت است؛ بلکه او میخواهد خود را اثبات کند، دنیای قدیم را پشت سر بگذارد و تصویری نو از رهبری در دنیای مدرن بسازد؛ اما آنچه از او میبینیم، مردی است که در بزنگاهها، از اتخاذ تصمیم درست بازمیماند؛ گاهی بهدلیل ترس، گاهی بهدلیل ناپختگی، و اغلب بهدلیل زخمهایی که از گذشته به دوش میکشد.

کندال در ابتدای سریال آماده میشود تا جای پدرش را در رأس Waystar Royco بگیرد. تمام حرکات و رفتارهایش نشان از آمادگی ظاهری دارد. اما ناگهان، لوگان تصمیم میگیرد در جایگاه خود باقی بماند. کندال، که هیچگاه نتوانسته خود را مستقل از تأیید پدرش تعریف کند، بلافاصله دچار تزلزل میشود. این اولین نشانه ناتوانی او در مواجهه با قدرت واقعی است؛ قدرتی که بهسادگی با یک جمله از طرف پدری که سالها به دنبال تائید او بودهاست سلب میشود.

در این بخش از داستان، کندال برای اولینبار تصمیم میگیرد که علیه پدرش دست به اقدامی جدی بزند. او پس از ماهها تلاش ناموفق برای اثبات شایستگیاش به عنوان جانشین پدر، نقشهای جسورانه برای برکناری لوگان از طریق رأی هیئت مدیره طراحی میکند. این کودتا نهتنها نشان از تغییر در شخصیت کندال دارد، بلکه نمایانگر تلاش او برای کسب استقلال و اثبات تواناییهایش است. در این برهه، کندال شجاعت لازم برای مقابله با پدر را پیدا کرده است، اما بدون در نظر گرفتن تمام جوانب، به دنبال دستزدن به اقدامی سرسختانه میرود که در آن موفق نمیشود.

کودتای کندال، که در ابتدا ممکن بود به نظر یک تصمیم جسورانه باشد، در نهایت به سقوطی تراژیک منتهی میشود. پس از تماس پدر و تهدیدهای روانی لوگان، کندال که تحت فشارهای بیپایان قرار گرفته است، تمام نقشههایش را برای همیشه رها میکند. در همین زمان، یک حادثه مرگبار، تصادف در اثر مصرف مواد، به وقوع میپیوندد که به نوعی در مسیر شکست کندال تأثیرگذار است. لوگان با سرپوش گذاشتن بر این حادثه، کندال را بیشتر بهعنوان یک مهرهای تحت کنترل درآورده و او را در موقعیتی قرار میدهد که از یکسو به پدر مدیون است و از سوی دیگر هیچگاه نتوانسته استقلال کامل را به دست آورد. در این نقطه، کندال درگیر کشمکش درونی شدیدی است که برای همیشه اثرات آن را در روحیه و تصمیمگیریهای بعدیاش خواهد داشت.

در حالیکه قرار است در کنفرانس خبری، مسئولیت رسواییهای اخلاقی شرکت را بر عهده بگیرد، کندال در لحظهای ناگهانی، علیه پدرش موضع میگیرد و رسماً او را متهم میکند. این تصمیم اگرچه جسورانه و در ظاهر قاطعانه است، اما برنامهریزیشده و هدفمند نیست. او باز هم شتابزده و هیجانی عمل میکند، نه راهبردی. در نتیجه، یک پیروزی کوتاهمدت بدست میآورد اما در ادامه شرایط را بیش از پیش برای خودش دشوار میسازد.

در طول فصل سوم، کندال تلاش میکند موقعیت خود را تثبیت کند. اما فشارهای رسانهای، شکست در جلب حمایت سایر اعضای خانواده، و فروپاشی روحی ناشی از حادثهی تصادف، او را از درون فرسوده میکنند. در اپیزود هشتم، کندال که از نظر عاطفی در شرایط دشواری قرار دارد، تصمیم به رها کردن همهچیز و فرار از بازی قدرت میگیرد. کندال به پدرش پیشنهاد میدهد که در ازای خرید سهامش به مبلغ دو میلیارد دلار و واگذاری بخشی مستقل از شرکت به او، بهطور کامل از جانشینی و عضویت در هیئتمدیره کنارهگیری کند. اما همانطور که در گذشته نیز شاهد بودهایم، در نهایت، کندال دوباره تحقیر میشود. در این لحظه، کندال دوباره با همان چالشی روبهرو میشود که از ابتدا با آن دستوپنجه نرم کرده بود: تحت کنترل بودن و تحقیر شدن توسط پدری که هرگز نتواسته است او را بهعنوان یک فرد مستقل و شایسته بپذیرد.

کندال تصور میکند پس از مرگ پدر، بالاخره فرصت واقعی رهبری برایش فراهم شده است. لباس رسمی به تن میکند، در اتاق هیئتمدیره حاضر میشود، و به خود اطمینان دارد. اما لحظهای که شیو، خواهرش، رأی را علیه او میدهد، پرده کنار میرود: هیچکس، حتی خانوادهاش، او را رهبر نمیدانند. واکنش او، ترکیبی از انکار، عصبانیت و فروپاشی احساسی است. آخرین شانس، برای همیشه از دست میرود.

کندال روی، بیشتر از آنکه بازندهای در رقابت قدرت باشد، نمایندهی نسلی از رهبران جوان است که علیرغم داشتن دانش و رویا فاقد توانایی تصمیمگیری در لحظه بحرانی هستند. آنچه او را از پدرش متفاوت میکند، نه صرفاً سبک رهبری، بلکه عدم انسجام درونی است. او نهتنها برای دیگران، بلکه برای خودش هم تعریف نشده باقی میماند. کندال میخواهد متفاوت باشد، اخلاقمدار باشد، مدرن باشد. اما دنیایی که در آن رشد کرده، قواعد بازی دیگری دارد: قاطعیت، کنترل و بیرحمی. ترکیب ناهمساز این دو جهان، باعث میشود او همواره میان تصمیمات درست و تصمیمات ممکن گیر بیفتد.در نهایت، تراژدی کندال، تراژدی آرمانگرایی در جهان واقعیت است. کندال لوگان روی؛ مردی که توانست رؤیای تغییر را تصور کند، اما هرگز نتوانست آن را در عمل بسازد.
