ویرگول
ورودثبت نام
S.amirali
S.amirali
S.amirali
S.amirali
خواندن ۷ دقیقه·۶ ماه پیش

Beetlejuice Beetlejuice 2024 Tim Burton

تیم برتون
تیم برتون

«مرگ در سینمای تیم برتون، به بهانه بیتل ­جوس بیتل ­جوس»

در این یادداشت تحلیلی ابتدا و انتهای سخن را به بیتل ­جوس بیتل ­جوس اختصاص می­دهیم و در این بین به مقوله مرگ در سینمای تیم برتون، کارگردان صاحب سبک، می­پردازیم.

در سال میلادی گذشته جدیدترین فیلم تیم برتون پس از دامبو و پس از پنج سال منتشر شد. برتون با ساختن دنباله برای فیلمی که خود قسمت اول آن را ساخته بیگانه نیست (بازگشت بتمن)؛ در ضمن شایعات پیرامون ساختن دنباله بیتل­ جوس سال­ها بود که به گوش می­رسید.

بار اولی که بیتل­ جوس بیتل­ جوس (2024) را دیدم، با فاصله کمی پس از بازبینی و مرور بیتل­ جوس نخست بود. همان­قدر که از بیتل­ جوس اول به عنوان یک کمدی درجه یک که گذر سالیان چیزی از قدرت طنز و خاص بودن آن کم نمی­کند، لذت بردم، به همان میزان از بیتل­ جوس دوم ناامید شدم. قرار بود این فیلم بازگشت شکوهمندانه تیم برتون به دنیایی باشد که به خوبی با آن آشنایی دارد و قرار بود داستان نسنجیده، شخصیت­ های پرداخته نشده، تدوین آشفته و از همه مهم­تر پایان بندی سهل انگارانه سایه ­های تاریک (2012)، خانه دوشیزه پرگرین (2016) و دامبو (2019) را جبران کند اما خود نیز دنبال کننده همان مسیر بود. به من ثابت شد تیم برتون حوصله و دقت سابق را ندارد.

با این حال بار دوم که دومین قسمت از بیتل ­جوس را دیدم، شرایط تغییر کرد. البته فیلم هنوز مشکلاتی دارد، مثلا با تعداد زیادی کات و شات بی ­دلیل مواجهیم، شخصیت­ های جدید به پختگی کافی نرسیده ­اند و به نحوی همان مسیر سریال ونزدی را دنبال می­کنند (نویسندگان هردو یکسان هستند!) و موسیقی دنی الفمن که در قسمت اول مثل یکی از کارکترهای داستان، زنده و پویا بود در این قسمت یک تقلید ضعیف از قسمت قبلی است؛ البته قطعاتی که از هنرمندان دیگر به کار رفته به خوبی در اثر جا گرفته­ اند. قاب­ های فیلم تماشایی و رنگارنگ است (اگر کات­ های مزاحم و اضافی بگذارند!) ولی به دیگر آثار درخشان برتون در زمینه فیلم­برداری نظیر اد وود، اسلیپی هالو و ماهی بزرگ نمی­ رسد. هرچند تیم برتون در این قسمت شیرین کاری­ های به خصوصی در آستین دارد؛ یک نمونه عالی گذشته بیتل ­جوس و دلورس است یا یک نمونه عالی دیگر کارکتر ویلیام دفو که حتی از بانوی مسئول پرونده در قسمت قبل پیشی می­گیرد.

در مجموع با فیلم خنده­ دار و عجیب و غریبی طرف هستیم که برتون هرچه در ذهن داشته در آن پیاده کرده و موفق بوده است؛ فروش بیش از چهار برابر بودجه آن هم در زمانی که بعضی از آثار عظیم و بیگ پروداکشن به راحتی زمین می­خورند، نشان دهنده همین موضوع است با یک تفاوت . . .

این بار با شاهکار ماندگاری همانند قسمت قبل طرف نیستیم.

تیم برتون شصت و شش ساله در بیستمین فیلم سینمایی بلند خود به سراغ یکی از موضوعات محبوبش (اگر محبوب ­ترین نباشد!) یعنی مرگ و دنیای پس از آن رفته است. از نخستین کار کوتاه کاملی که از وی منتشر شد، یعنی انیمیشن وینسنت (1982) تا کتابی که خود نویسندگی و تصویرگری آن را بر عهده داشت، مرگ غم ­انگیز پسر صدفی، همچنین اکثر فیلم ­های بلند این کارگردان به نحو مخصوصی به مرگ می­پردازند.

*در ادامه چیزهایی لو می­روند.

در وینسنت ما با کودک افسرده حال و خیال پردازی به همین نام طرف هستیم که اشعار آلن پو می­خواند و در فانتزی ­های تیره و تار ذهن خویش زندگی می­کند. در تخیلات او همسر محبوبش مرده است و او نیز در پایان اسیر مرگی تیره و تار می­شود. علی رغم سیاهی فضای این اثر کوتاه خوش ساخت، در نظر گرفتن اینکه یک پسر هفت ساله چنین به مرگ و مسائل پیرامونش می­ اندیشد خود منجر به ایجاد یک پارودی براساس مرگ و آثاری که مورد ارجاع قرار می­گیرند (مثلا فرانکنشتاین) می­شود.

این قضیه در اثر بعدی او مشخص ­تر می­شود. فرانکن وینی (1984) که در سال 2012 تیم برتون براساس آن یک استاپ موشن بلند عالی ساخت، الهام گرفته از فرانکنشتاین مری شلی است. در این فیلم کوتاه (و انیمیشن بلند) ما می ­بینیم که چطور یک کودک نابغه سگ خودش را دو بار از مرگ برمی­گرداند و حتی نحوه به تصویر کشیدن تاثیرات مرگ بر کالبد این سگ را به زبان طنز می ­بینیم. گویی در دنیای تیم برتون مرگ نه امری قطعی است و نه جدی؛ مرگ مثل یک تکه ابر در آسمان پدیده ­ای عادی و پذیرفته شده است.

در بیتل­ جوس پدر (1988) که اشاره ­هایی به آن داشتیم، علاوه بر سادگی خود مرگ، این­ بار با دنیای پس از مرگ روبرو می­ شویم. دنیای پس از مرگ دنیایی رنگارنگ است که همه در آن به نوعی بیخیال هستند. یک سیستم اداری پیچیده دارد (همین قضیه به تنهایی خنده­ دار است!) و پر از کارمندهای تنبل، صف­ های طولانی، قوانین پیچیده و غیرقابل فهم و در مجموع در تقابل با زندگی بی ­تکلف افراد و حتی مرگ آن­ ها قرار می­گیرد. خانواده میتلند تا وقتی زنده هستند زندگی ساده و روزمرگی آرام و دور از هیجانی دارند، در اصل منفعل هستند. مرگ آن­ها ساده و بدون جزئیات است و پس از مدتی راحت مورد پذیرش قرار می­گیرد. این دنیای پس از مرگ و ماجراهایش است که از آن­ها انسان­ هایی (ارواحی) کنش­گر و قهرمان می­سازد.

در ادوارد دست قیچی (1990) مرگ مخترع مهربان توسط ادوارد درک نمی­شود. شاید بتوان این عدم درک پیچیدگی و وحشت مرگ را به دیگر شخصیت­ های اصلی تیم برتون و حتی خود او تعمیم داد.

در اد وود (1994) بلا لوگوسی در آغاز مشغول امتحان کردن راحتی تابوت­ های مختلف است و اد وود در پایان از طریق فیلمی که می­سازد او را به زندگی برمی­گرداند. شاید به توان به صورت استعاری اینطور برداشت کرد که علی رغم عدم درک مرگ، می­توان با هنر (در اینجا سینما) آن را به نحوی باطل کرد و جلوی آن را گرفت. باز شاید بتوان این امر را به خود تیم برتون نیز مربوط کرد.

در اسلیپی هالو (1999) همانند سوئینی تاد (2007) با شخصیت­های انتقام­ جویی طرف هستیم که دریای خون راه می­ اندازند و تعداد زیادی قتل به شیوه­ های خشن مرتکب می­شوند. این خشم از جانب کارکترهای قاتل این دو فیلم قابل درک است اما بحث در اتفاق افتادن این قتل­ هاست. باز هم با مرگ­ های ساده­ ای طرف هستیم، سر افراد همچون توپ فوتبال پس از یک شوت بلند به هوا پرتاب می­شود و از حرکت تیغه­ های نقره آبشار خون بیرون می­جهد؛ انگار در یک نوشابه با فشار داخلی به بیرون شلیک شود یا یک لوله آب نشتی پیدا کند. مرگ حتی به دلیل قتل نیز به راحتی می ­آید و می­ رود و در کمال سادگی و مهم نبودن همه چیز برگزار می­شود.

البته این در نقطه مقابل ماهی بزرگ (2003) قرار می­گیرد که از مرگ یک قصه جذاب، همانند قصه­ های دیگری که در دل این فیلم روایت می­شوند، می­سازد اما اشتراک هردو در غم­ انگیز نبودن مرگ است. زندگی سرشار از ماجراست پس چرا باید به خود رویداد مرگ بها داد؟ به ویژه وقتی دنیای پس از مرگ می­تواند جذاب ­تر از دنیای فعلی باشد. این چیزی است که انیمیشن عروس مرده (2005) در نشان دادن آن استاد است. فضای شاد و رنگارنگی که برتون از دنیای پس از مرگ در عروس مرده می­سازد در تضاد واضحی با عالم زندگان قرار می­گیرد. در آن­جاست که ویکتور افسرده اعتماد به نفس و شادکامی که به آن نیاز دارد را پیدا می­کند تا قهرمان داستان باشد.

از طرفی به نظر چیزی که به راستی موجب ترس برتون و خون آشام قصه او در سایه­ های تاریک (2012) می­شود، نه مرگ، که با میل خود برای همراهی با معشوق افسون شده ­اش درون آن سقوط می­کند، که صدها سال زندگی در فضایی بسته و دور از هیچ­گونه اتفاق است. گویی روزمرگی برای تیم برتون از هر مرگی ترسناک­ تر است. شاید به دلیل همین روحیه پویا، برتون یک هنرمند است (نه فقط فیلمساز) و زندگی خود را در راه هنر می­گذراند.

به هر نحو مرگ پایان و اتمام کار برای تیم برتون نیست و خانه دوشیزه پرگرین برای بچه ­های عجیب (2016) خود گواهی بر این ادعاست. یک چرخه که پیش از مرگ تمام کارکترهای غریب فیلم، همه­ چیز را به آغاز روز بازمی­گرداند و پسرکی که بعد از مرگ هنوز توسط اعضای خانواده نگهداری می­شود و پدربزرگی که با مرگ خود سرآغاز داستان نوه ساکت و خجالتی­ اش را رقم می­زند تا از او یک مرد شجاع بسازد. پیدا کردن ارتباط این موارد با ذهن و عمق آرزوهای تیم برتون کار چندان دشواری نیست.

و در آخر باز هم بیتل­ جوس بیتل­ جوس را داریم که در دنیای مردگان خود جمعیتی خوشحال و رقصان را در فضایی رنگارنگ به استقبال اشخاص تازه فوت شده می­فرستد تا در قطار بی ­بازگشت به آخرت جا بگیرند و با آرامش و خوشحالی به فراسوی مرگ و تاریکی­ ها بروند. به راستی که پشت آن همه سیاهی آثار تیم برتون نگاه بسیار زیبایی قرار دارد.

سیدامیرعلی خطیبی

نمایی از فیلم
نمایی از فیلم
  • لینک کانال تلگرامیم که یادداشت‌ها و مطالب مربوطه رو داخلش میذارم:

    https://t.me/cinemaandamirali

تیم برتونفیلمسینمایادداشتtim burton
۲
۵
S.amirali
S.amirali
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید