ویرگول
ورودثبت نام
S.amirali
S.amirali
S.amirali
S.amirali
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

هدیه خداحافظی

برف
برف

-برای مینا

 

وقتی به مینا فکر می‌­کنم، وقتی به تو فکر می‌­کنم، تو را تنها می‌­بینم در انتظار چیزی بعید.

در رویاهای دوردستی که دارم، تو را در فصل زمستان می‌­بینم. تو را در محوطه دانشگاه می‌­بینم که روی سکوی سنگی رو به روی دانشکده هنر نشسته‌­ای و پس‌­زمینه‌­ات با درختان سیاه عریان پوشیده است. تو را با بوت‌­هایت می‌­بینم، با آن موهایت و لباس‌­های خاکستری به تنت. تو را غمگین می‌­بینم، مثل زمستان. در رویاهای دوردستی که دارم تو را می‌­بینم، جایی گیر افتاده بین قلب و افکارم. تو را احساس می‌­کنم و دلتنگت می‌­شوم و از دلتنگی تو دلگیر می­‌مانم.

اگر به رودخانه‌­ای با کف‌­پوش سنگ برسم، یاد این خواهم افتاد که می­‌خواستی یکی از آن قلوه سنگ­‌ها باشی، در آغوش جنگل. یاد این می‌­افتم که می‌­توانستی پری دندان باشی. یاد عروسک‌­هایی که ساختی می‌­افتم، فرزندانت. با رسیدن به زمستان یاد تو می­‌افتم مینا؛ یاد اینکه دوستت داشتم، اگر بشود چنین تعبیرش کرد. یاد تمام این چیزها می‌­افتم و در حالی که از تو و زمستان دور می‌­شوم دلتنگت خواهم شد.

هنوز هم برای من، تو روی سکوی سنگی محوطه دانشگاه نشسته­‌ای و انتظار چیزی بعید را می‌­کشی. هنوز هم می‌خواهم کنار تو روی آن سکو بنشینم و بخار نفس‌­هایم را با تو ببینم اما یک زمستان بین تو و من فاصله انداخته است.

 

-از طرف امیرعلی (4/3/1405)

زمستاننوستالژی
۳
۰
S.amirali
S.amirali
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید